Friday, February 15, 2013

خاطرات احمدی نژاد در پایان راه - قسمت اول




26 بهمن 1391

خاطرات احمدی نژاد در پایان راه
قسمت اول
از سه شنبه 24 بهمن 1391 تا هفته بعدش

امروز فهمیدیم که زمان زیادی از دوران دوم ریاست جمهوری مان باقی نمانده و تلاشهای دوستان برای اینکه ما زیرآبی زده و باز هم رئیس جمهور بشویم به جایی نخواهد رسید. بنابراین  تصمیم گرفتیم که بعضی خاطرات دوران هشت ساله ریاست جمهوریمان را برای ثبت در تاریخ بنویسیم. اما از آنجایی که این لاریجانی الدنگ هرجا نشسته، گفته که ما سوات حرف زدن نداریم و به زبون چاله میدانی حرف میزنیم، ما هم تصمیم گرفتیم این خاطرات رو با زبان شمال شهری و مثل خاطرات شاهان ها بنویسیم تا روحش کم بشه. گابساله.
ما، دکتر احمدی نژاد، رئیس جمهور ایران، رئیس جمهور سوریه و لبنان، رئیس جمهور رئیس جمهوران، مطمئن هستیم که صدسال دیگه اگر هنوز حضرت ظهور نکرده باشن، مردمی که میان، از دوران هشت ساله ما به عنوان دوران طلایی محمود کبیر و افتخار تاریخ ایران یاد خواهند کرد.  "شیرین بختانه" در اونروز هیچکس براش مهم نیست که ما قیافه مان  چه شکلی بوده یا حرف زدنمان. ولی همه ما را به عنوان یک قهرمان ملی و یک نابغه اقتصاد که کشور رو به سه چارمتری دروازه های تمدن رساند می شناسن. نابغه ای که برای اولین بار در تاریخ بشریت میخواست نفت رو به سر سفره های مردم ببرد و تصمیم داشت آب و برق و اتوبوس رو مجانی کند که "شوربختانه" سرماخوردگی نذاشت و دوران ریاست جمهوریش تمام شد.
این را هم بفرمائیم که ما روزانه تعداد زیادی نامه از طرف بسیجی های عزیز دریافت می کنیم که از ما درخواست می کنند که با توجه به ارتباطات روحانی و اندازه هاله نور و تعداد جن هایی که دراین سالها به حول و قوه الهی تسخیر کردیم، خودمان "آقا" را از کار برکنار کنیم و مسئولیت ولایت فقیه رو بر عهده بگیریم . باید به اطلاع این برادران برسانیم که اولا ما دوست نداریم ولی فقیه بشویم زیرا شنیده ام که "شوربختانه" برخی از مردم شعارهای ناجوری در این زمینه میدهند. دوم اینکه ما در حال حاضر مشغول چالشت و نوشتن رساله عملیه هستیم و بزودی که این رساله را تمام کنیم تصمیم خواهیم گرفت که آیا به حول و قوه الهی "آقا" را  افشا کنیم و خودمان رهبری را در دست بگیریم یا اینکه به حول و قوه الهی به کارهایی مثل کمک به پروژه های فضایی بپردازیم و از اون طریق کشور را در رسیدن به خودکفایی فضایی کمک کنیم. البته اگر بتوانیم با کمک موشک جدیدمون که اون میمان رو به فضا برد و برگشت، به عنوان یک فضانورد به طبقه سوم و چهارم آسمان برویم حتما در اونجا با حضرات میکائیل و  فرشتگان مقرب مذاکراتی خواهیم کرد و برای آینده تصمیم خواهیم گرفت. البته باید یادمان باشه که آدرس حضرت میکائیل را از آقای جنتی بگیریم که یک وقت "شوربختانه" بجای حضرت میکائیل به حضرت عزرائیل مراجعه نفرمائیم که سه بشود. هرچن پاره ای از دوستان عرض می کنند که انجام چنین ریکسی که ممکنه جان ما را به خطربندازه را نپذیریم. این جیگران پیشنهاد کردن که با کمک دوستانِ جن از قبیل زعفر جنی و جعفر جنی، ما خود هرچه زودتر رهبری را بدست بگیریم و این کشور را به یکی از دو قدرت بزرگ جهانی تبدیل کنیم که در مورد این چالشت مذاکراتی با رهبران اجنه در جریان است که انشاءاله در آینده نتایج اون رو به برادران و خواهران مومن وعلاقمند می ابلاغیم.
پاره ای از دوستان هم خبر دادن که "شوربختانه" یکی دو نفر از هموطنان از روی نا آگاهی مشکلات اقتصادی کشور رو ناشی از مدیریت هشت ساله ما میدانند که لازم است که توضیحاتی خدمتشون بدیم. اخیرا سردار نقدی فرمانده بسیج اعلام کردند که به زودی با کمک بسیجی های عزیز  بنا دارند که در سرتاسر ایران زعفران بکارند که خوب با توجه به نرخ زعفران میتوان امیدوار بود که درآمدی که از این راه نصیب ما خواهد شد نه تنها ما را از صادرات و فروش نفت و گاز بی نیاز خواهد کرد بلکه به حول و قوه الهی ما خودمون میتوانیم وارد کننده و خریدار نفت و گاز باشیم و در عرض دو سه سال پول زعفران را به سرسفره ها ببریم. این طرح البته در همه کشورهای دوست مسلمان ما از قبیل  آفریقا و سوریه و عراق و لبنان و ونزوئلا و حتی پاکستان و افغانستان قابل اجراست و اجرای این طرح باعث ایجاد یک قطب جدید اقتصاد زعفرانی در دنیا خواهد شد. (اینو بهش میگن اقتصاد بدون نفت. حال کردید؟) هرچند که  البته به ایشان پیشنهاد بهتری دادیم که ایشان دارن این پیشنهاد را هم چالشت می کنن و بزودی خبر میدن. "شیرین بختانه" ما به ایشان پیشنهاد دادیم که با کمک بسیج و نیروهای جان برکف بسیجی، هرچه زودتر در همه مراکز استانهای کشور معدن طلا کشف کنیم. در این زمینه ما قبلا هم عرض کردیم که یکی از بسیجیان محترم در قم به ما فرمودند که میتوانند معادن طلا را با بوکردن خاک هر محل تشخیص بدن. البته ما بلافاصله دستور دادیم که ایشان را در یک محلی با حفاظت صددرصد و بطور مخفی نگهداری کنند که مبادا استکبار و صهیونیزم ایشان را بدزدند. ولی قرار است با کمک ایشان ما در همه مراکز استانهای کشور معدن طلا کشف و استخراج کنیم. این یعنی اقتصاد طلایی. همان چیزی که دوران امام بود و حالا پاره ای ها از آن برای خودشان دکان دوخته اند. همان چالشتی که ما را حتی از همان طرح اقتصاد زعفرانی سردار نقدی هم بی نیاز می کند و مملکت بعد از این وارد دوران طلایی شده و مومنین به حول وقوه الهی نیازی به کار کردن نخواهند داشت و ما هر ماهه پول درآمد طلا را به سر سفره مومنین خواهیم برد. یعنی یک چیزی در ردیف بهشت. از صبح تا شب بخور و بخواب و عبادت و عشق و حال. تا کور شود علی لاریجانی اسگل.
همینجا اشاره کنیم که این برادرمون نقدی هم از اون نوابغی است که "شوربختانه" هیچوقت قدرش رو ندانستیم. اگر این مملکت ده تا مثل ما و ایشان داشت و فرصت بهشون میدادیم، حالا  اقتصادمون از چین هم زده بود اونورتر و شاید رسیده بود به ژاپن. این طرح کاشتن زعفران در سرتاسر ایران به عقل جن هم نیمرسه. ما خودمان روزی دو سه بار با مقامات مختلف جن مذاکره و گفتگو می کنیم و همین طرح یارانه ها رو هم با کمک اونا عملی کردیم. اما هیچوقت حرفی در باره اقتصاد زعفرانی زده نشد. اگه میذاشتن که این برادر نقدی در کنار ما طرحهای علمی مون رو عملی کنیم، حالا ما سالیانه نصف جوایز علمی دنیا رو برده بودیم و این خودش شده بود یک درآمد ملی برای ما. شما ببینید اگه هرسال حداقل ده تا جایزه نوبل که هر کدومش یک و نیم میلیون دلاره بگیریم و ده تا جایزه یک میلیونی هم بگیریم جمعا می کنه هشتاد و پنج میلیون در سال که ده سالش می کنه به عبارت بیست و دو میلیارد و هفتصد و پنجاه هزار دلار که از در آمد نفتی هم بیشتر نباشه کمتر نیست. اصلا شاید خودمون می تونستیم جایزه نوبل تولید و صادر کنیم. اگه میتونستیم زیر قیمت سوئد درش بیاریم چی میشد! سالی اقلا پونصد تا جایزه نوبل تولید و صادر می کردیم. می بینید آدمایی امثال کوسه و برادران لاریجانی و برادران عسگر اولادی چه خیانتی به این کشور کردن؟ بازم بگم؟ بازم بگم؟ نگذاشتن که امثال ما و امثال این برادر نقدی خودمون رو خوب نشون بدیم. خداوند لعنتشون کنه.
در خاتمه از همه مومنین التماس داریم که اگر بانکی یا موسسه تجاری و اقتصادی و تولیدی رو می شناسن که ما مدیریتش نکرده باشیم و هنوز به شکوفایی اقتصادی نرسیده باشد، زود خبر بدن که ما مدیون کسی نمانیم.
حرفای امروز طولانی شد. بقیه شو فردا می نویسیم.

Thursday, February 7, 2013

دنباله چرا سعید مرتضوی آزاد شد


نوزدهم بهمن 1391 
خبرگزاری فارس: دیروز سه شنبه هفدهم بهمن ماه 1391 دکتر سعید مرتضوی (قاضی مرتضوی سابق) توسط ماموران دادستانی در محل کارش بازداشت و برای انجام پاره ای بازجویی های ضروری مستقیما به زندان اوین برده شد. در محل زندان ماموران وی را به اطاق پذیرش راهنمایی کردند. در آنجا مسئول پرونده به ایشان یادآوری کرد که براساس قوانین جمهوری اسلامی و بخصوص قانون اساسی که یادگار حضرت امام است ایشان حق دارد قبل از رفتن به اطاق خودش با وکیل خود تلفنی تماس بگیرد و او را در جریان بازداشت خود قرار دهد. همچنین به متهم گفته شد که طبق دستور مقام عظما و به منظور نشان دادن علاقه ایشان به رعایت حقوق بشر در زندانهای ایران، متهم مجاز است که در صورت تمایل یک تلفن دیگر هم به هرکس دوست دارد، از جمله خانواده اش بزند و آنها را در جریان واقعه بازداشت خود و محل بازداشت که همان زندان اوین ( یا به روایتی هتل اوین) است قرار دهد. در این موقع ماموران به منظور اینکه متهم احساس راحتی کرده و با خیال راحت با تلفن حرف بزند ضمن خروج از اطاق و تنها گذاشتن متهم به او یادآوری کردند که لیست غذاهای زندان روی همان میز تلفن است و او لازم است شام شبش را از همین حالا انتخاب کند که بعدا مشکلی در آماده کردن آن بوجود نیاید. دکتر مرتضوی در این هنگام ضمن تشکر از ادب و نزاکت و رافت ماموران دادستانی و زندان اوین آنها را تا دم در اطاق بدرقه کرده و پس از بستن در، قفل در را از داخل بسته و به سراغ تلفن رفت. از آنجایی که به دستور مقام عظمای ولایت هرگونه استراق سمع و گوش دادن به تلفن متهمین از داخل زندان ممنوع و خیانت به "حقوق بشر" محسوب شده و مستوجب جریمه نقدی و تعزیر خواهد بود، کسی به تلفن های ایشان گوش نداده تا متن مستند صحبتها در اختیار خبرگزاریها قرار گیرد. بنا براین خبرنگار ما دکتر ش. که متخصص مسائل زندان اوین است و برای روزنامه کیهان سرمقاله می نویسد، با توجه به تجربیات سی و چند ساله اش، در این زمینه حدسهایی زده که خلاصه آن را در زیر  ملاحظه میکنید:
تلفن اول:
سعید مرتضوی : سلام ننه. خوبی؟
مادرش : سلام ننه جون. از سر کارت زنگ میزنی؟ این وقت روز چه وقت زنگ زدنه ننه؟ نکنه اتفاقی افتاده باشه. ننه گفتم این پدر سوخته ها جادو جمبلت می کنن. گفتم بذار ببرمت دفتر این ملا حسن دعانویس، منشیش با من دوسته بگم برات سفره باطل السحر بندازه.  چشت می زنن ها! ننه.
س. م. : نه ننه جون اتفاق مهمی نیست. یه تهمتایی به من زدن. حالا واسه سوال و جواب آوردنم اینجا هتل اوین. خواستم بدونی کجام
مادرش: وای ننه.... خدا مرگم بده. بلایی به سرت نیارن. تو خودت میگفتی ننه که هرکی بره اونجا دیگه معلوم نیست سالم بیاد بیرون. وای (میزند زیر گریه). ..... ننه میترسم مثل ستار بهشتی بشی.
س. م.: نه ننه. تو هم که همون حرفای ضد انقلاب رو میزنی. ستار بهشتی به مرگ طبیعی فوت کرد. مگه نشنیدی که نمایندگان محترم مجلس گفتن اینجا باید اسمش بشه هتل اوین. بخدا عین هتله ننه. واسه شام شبم هم باهاس سفارش بدم. تو نگران نباش.
مادرش: خدا کنه ننه. من که دیگه نای حرف زدن ندارم. ننه میخوای برات میوه و غذا بیاریم
س. م. : نه ننه جون. اینحا هتله. الان روی میزی که من برای بازجویی پشتش نشسته م یک ظرف بزرگ میوه هست. میوه هایی که توی اطاق کار حاج محمود هم نیس. اصلا نگران نباش. خبرِ اومدن من به اوین رو به دوست و رفیقات هم بده تا بدونن که مملکت حساب و کتاب داره. ننه یه وقت نری این خبر رو به فیس بوک بدی ها. من دیگه باهاس با وکیلم حرف بزنم. بعدا دوباره بهت زنگ می زنم. فعلا خدا نگهدارت.
2 – تلفن دوم
احتمال اول:
دکتر مرتضوی شماره ای را میگیرد.
س.م. : سلام علیکم. میخوام با حاج آقا مجتبی حرف بزنم. من سعید مرتضوبی هستم. .....................
مجتبی: ها، چی شده حاجی سعید؟ چیکار داری؟
س. م. : آقا ما رو آوردن اوین. حاج آقا محمود هم که نیست. من چیکار کنم؟ نکنه بلایی به سرم بیارن. بعضی از این برادران ممکنه توجیه نباشن یا فکر کنن که بنده هم جاسوس استکبارم. یه وقت منو نفرستن به کهریزک؟ حاج آقا خیلی نگرانم.
مجتبی : تو هم که داری حرفای ضد انقلاب رو میزنی حاج سعید. انگار ته دلت قبول نداری که اونجا هتله. نگران نباش. اینجا کشور اسلامیه. مقام معظم رهبری هر روز به رئیس قوه قضائیه سفارش می کند که مبادا حقوق کسی ضایع بشود. خودت خبر داری که آقا خودشون فرمودند که کهریزک را ببندند. شما که خودت دادستان اوین بودی. تو مگر وقتی اونجا بودی حق کسی را خوردی؟ تو خط امام رو دنبال کردی . تو به مقام عظما خدمت کردی. نگران نباش.
س. م.: شما فرزند مقام عظما هستین. اگه شما میفرماین، حتما درسته. اما خوب من نگرانم.
مجتبی: ولی برادر گرامی شما چرا اون فیلم را گرفتید. فکر نکردید خلاف قانونه. به علاوه بنده و مقام معظم رهبری که در کار قوه قضائیه دخالت نمی کنیم. شما بهتره به وکیلت زنگ بزنی. کشور قانون داره.
س. م. : خودم دادستان بودم. میدونم حاج آقا که مملکت قانون داره. اما میترسیم بعضی از عوامل استکبار و اسرائیل توی اینجا نفوذ کرده باشن و یه وقت واجبی خورم کنن. خودتون میدونید که دشمنان نظام بنده را در مورد کهریزک مقصر قلمداد کردن. بنده که از سر خود اون فیلم رو نگرفتم. حاج محمود در جریان بوده. من فکر میکردم خود شما و آقا هم در جریانید.  فکر کردم چون بنده از ارادتمندان شما هستم، شما یا آقا یه کمکی بکنید که یه وقت اتفاقی نیفته. حد اقل امشبه رو بگید که بنده رو با ماموران تنها نذارن.
مجتبی : اولا که نه مقام معظم رهبری و نه بنده که پسر ایشون هستم اصلا در کارهای مملکت دخالت نمی کنیم. شما هم حق ندارید به ماموران دولت اسلامی تهمت بزنید. اینا سربازان گمنام امام زمانن.  مطمئن باش که اتفاقی نمی افته. اما من داستان رو به آقا میگم. خودم هم به دوستان در اوین سفارش خواهم کرد که امشب رو مواظب شما باشن که حتما بهت خوش بگذره و خدای نکرده دست ماموران سیا و استکباربه شما نرسه. بهرحال شما به وکیلت زنگ برن که کارها مطابق قانون انجام بشه. به سلامت.

احتمال دوم:
دکتر مرتضوی شماره ای را میگیرد
س. م. : الو سلام علیکم. دکتر سعید مرتضوی هستم
اونور خط: اِوا. سلام حاجی سعید. چه خبر؟ کجایی جیگر؟
س. م. : بابا مگه شما خبر نداری؟ منو گرفتن اوردن اوین. باید یه جوری خبر رو به حاج محمود برسونی. یه دفه دیدی تا به خودمون بجنبیم واجبی خورمون بکنن.
اونور خط: این حرفا چیه میزنی حاج سعید. مملکت قانون داره. کی جرات داره به دکتر سعید مرتضوی؛ سوگلی "آقا"، بگه بالای چشات ابروئه. مگه اینجا آمریکاس یا انگلیسه که زندونی رو محاکمه نکرده سر به نیستش کنن. سی و چهار سال زحمت کشیدیم که حکومت قانون درست کنیم. شهر هرت که نیست
س. م. : بابا اینا رو میدونم. من خودم صد دفه اینا رو به مردم و مطبوعات گفتم. اما یه وقت ممکنه توی این برادرا کسی مامور استکبار و اسرائیل باشه اونوقت تا به خودمون بجنبیم یه بلایی سر من آوردن.
اونور خط: راست میگی ها. مخصوصا که پای رئیس مجلس و رئیس قوه قضائیه هم در وسطه. البته مملکت قانون داره ولی خوب اونام بالاخره ممکنه به خاطر حفظ آبروی خانواده دست به دامن آقا بشن. البته مملکت قانون داره و مقام معظم رهبری توی کار قانون دخالت نمی کنه ولی خوب ممکنه ایشون خوشش نیومده باشه که شما اون فیلم رو گرفتی
س. م. : منم قبول دارم که مملکت قانون داره اما به حاج محمود خبر بدین که شاید پیش آقا ریش گرو بذاره که ما رو فعلا با وثیقه آزاد کنن تا بعد که دادگاه تشکیل بشه و به قضایا رسیدگی بشه. من که حزو عوامل استکبار نیستم که سر خودم اون کار رو کرده باشم. بالاخره آقا ولی فقیهه و بالای سر قانون قرار داره. نه که بگم در کار قانون دخالت بکنن ها. فقط اینکه خلاصه قانون خوب اجرا بشه و حقوق بشر من ضایع نشه.
اونور خط: نگران نباش. مقام معظم رهبری احترام به حقوق بشر رو از حضرت امام به ارث بردن. ولی خوب جهت اطمینان همین الان به حاج محمود خبر میدم. امشب رو اونجا استراحت کن و از پذیرایی اونا استفاده کن.
س. م.: ولی میترسم عوامل استکبار جهانی و اسرائیل .......
اونور خط: نترس جونم. من به دوستان خودمون اونجا میگم مواظب باشن. حالا آروم بگیر و تا فرصت هست یه کم مطالعه کن. از این وقتا کم گیر میاد. میگن توی اوین کتابای خوبی برای مطالعه هست.
س. م. : به وکیلم زنگ نزنم؟
اونوز خط: نه جونم لازم نیست. بذار ببینیم حاج محمود چی میگه. ما خودمون برات وکیل میگیریم. تو جزو مسئولان مملکتی هستی. دولت موظفه که از حقت دفاع کنه. ممکنه به سازمانها حقوق بشری هم اطلاع بدیم. نگران نباش. فعلا خدا نگهدار.
-----------------
خبرنگار ما معتقد است که با توجه به اهمیتی که مقام عظمای رهبری برای قانون و اجرای قانون و حقوق بشر هموطنان قائل هستند و با توجه به خدمات ارزنده ای که ایشان؛ بخصوص در جریان ماجرای امپریالیستی صهیونیستی کهریزک به مقام عظمای ولایت و کشور کردند، و اعتباری که ایشون به عنوان یک قاضی عادل و مدافع حقوق بشر در سطح جهانی دارند، بدون شک تا همین فردا آقای دکتر مرتضوی با قید ضمانت از اوین آزاد شده و  به سر کار خودشون بر میگردند.

Saturday, January 26, 2013

ادامه نامه دانشجوی بسیجی به خامنه ای




 ژانویه 2013
نامه های یک دانشجوی بسیجی به خامنه ای

نامه اول: در مورد "بی بند و باری"! و آزادی انتخابات

سلام بر رهبر معظم مسلمانان جهان و انگلیس و امریکا. اینجانب حسن معروف به حسن خلاف سابق، یک دانشجوی بسیجی دلسوخته هستم که عاشق شما هستم و به قول اون برادر مداح مسجدمون:
 وقتی می بینمت دلم وا میشه/ خنده روی لبام شکوفا میشه
 خدا شاهده وقتی می بینم کسانی که مدعی اسلام هستند دل شما را می سوزانند آتیش میگیرم. اینه که تصمیم گرفتن هرازگاهی براتون یه نامه بنویسم که بفهمید تنها نیستید. چقدر این نامردها سر این قضیه انتخابات دل مهربون شما را شکستن. منافقین که همه اش صحبت از تحریم می کنند تکلیفشان روشنه و اهل جهنمن. اگر گیر ما هم بیفتند حسابشون را صاف می کنیم. اما یک عده همه اش می گن که انتخابات آزاد نیست و صحبت از آزادی و بی بند و باری می کنند. راستش آقا جان من تا حالا نمیدانستم قصد اینا از این آزادی انتخابات چیه و همش نگران بودم که مثل همیشه وقتی صحبت از آزادی میشه دل شما میشکنه. حالا بگذریم که خیلی از اینا که حالا این حرفا رو میزنن تا چن سال پیش خودشون مثل ما بسیجی و فدایی رهبر معظم بودن ها. اما دیشب حاج آقا امام جماعت مسجد ما می گفت این نامردهایی که صحبت از آزادی و بی بند و باری انتخابات می کنند قصدشان اینه که در این انتخابات رای های زن ها و مردها در یک صندوق ریخته بشه. حاج آقا در حالی که گریه می کردند فرمودند که این نامردها منظورشان از آزادی در انتخابات این است که نه تنها رای های مردها و زنهای نا محرم در یک صندوق ریخته بشه بلکه زن و مرد در یک صف باشند و درحالی که می رقصن توی یک حوزه رای بدهند. میگفت اینا میخوان که زنا با لباس ناجور و با بدحجابی برن رای بدن. میگفت دل شما از این جنایت بزرگ درد می کند. می فرمود که به زودی آقا امام زمان ظهور خواهد کرد و این صندوق ها را با ضرب شمشیر از وسط نصف می کند و نصفش را هم دوباره نصف می کند. می گفت همه اینایی که صحبت از آزادی انتخابات می کنن رو هم هزارتا هزارتا با شمشیر بلند خودشون گردن می زنن. می گفت که امام راحل بزرگوارمان چقدر زحمت کشید که این زنها نتوانند رای بدهند. نتونن برن دانشگاه و اینطوری فاسد بشن. اما این منافقین نذاشتن. حالا شما جانشین برحق آن بزرگوار باید از دست این خائنین که دم از آزادی و بی بندو باری انتخابات می زنند خون جگر بخورید. اصلا آقا در حکومت ولایت فقیه انتخابات به چه درد میخوره. اصلا چرا شما خودت نمیشی رئیس جمهور. اگه خودت هم وقت نداری همین حاج آقای امام جماعت ما را بکن رئیس جمهور. خیلی دین و ایمونش محکمه و عاشق شماس و شب  و روز به فکر شماس. همیشه بعد از نماز به مداحمون میگه که اون نوحه ای رو بخونه که میگه:
ای خدا کاری بکن یادش نره/ که یه ماهی این پائین منتظره.
حتما اگه دعاش بگیره و شما اونو رئیس جمهور بکنی ما بچه های محل  رو هم می کنه وزیرش و همگی تحت فرمان شما دمار از روزگار این دانشجوا و منافقین در میاریم. کاش آقا امام زمام زودتر ظهور بکنن. هم تکلیف این انتخابات و صندوقاشو روشن کنن و هم تکلیف این دانشجوا رو. من همش نگرانم که قبل از ظهور آقا با این گناهان کبیره ای که اینا می کنن دنیا زیر و رو بشه و سعادت شمشیر زدن در رکاب رو پیدا نکنیم. آقا جون میدونم که شما دیگه توان شمشیر زدن در رکاب آقا رو ندارین و یه دستتون کار نمی کنه. اما من خودم بجای شما در رکاب آقا شمشیر می زنم. راستش من نگران این قضیه شمشیر زدن هم هستم. اگه من با شمشیر به این دانشجوا حمله کنم، حالا دختراشون خیلی زور ندارن، اما پسراشون ممکنه توشون چند نفر باشن که کاراته کار باشن و شمشیر رو از دست من در بیارن. اونوقت اوضاع کیشمیشی میشه و برو بچه های بسیج محله حسابی دستم میندازن. حاج آقا امام جماعت ما میگن که شما با آقا امام زمان رابطه دارید و روزی چند بار باهاشون ملاقات می کنید و حرف می زنید. اگه بشه شما پیش آقا وساطت کنید که اگه میشه به من جای شمشیر یه مسلسل بدن. تازه اینهمه دانشجو رو که نمیشه تو یه روز و دو روز گردن زد. ای آقا جان اگه میشه بفرمائید به من همین حالا یه مسلسل بزرگتر بدن تا حساب این دانشجوا رو برسم. قول میدم که باهاش دیگه سراغ بانک زدن و زورگیری و اینجور کارای خلاف نرم. حاج آقا می گفتن که اگه هزارسال نماز بخونیم و روزه بگیریم اما ولی فقیه رو بین این منافقین و کفار تنها بذاریم خبری از بهشت نیست. تازه اگه خدا هم بخواد رحم کنه و از سر تقصیرات ما بگذره و مارو به بهشت ببره، می برنمون توی یه باغی که درختاش همه خشکیده و جوب آبش پر از لجن و قورباغه س و سی سال هم که کنار جوب آبش بشینی یه دونه هم حوری از اون طرفا رد نمیشه. حاج آقا میگه اما در عوض اگه حتی یک رکعت نماز هم نخونده باشی و یک روز روزه هم نگرفته باشی و هزارجور کار خلاف دیگه و زورگیری هم کرده باشی، اگه ولی فقیه ازت راضی باشه و حتی یه چاقو به یه مخالف ولی فقیه زده باشی، اون دنیا می برنت بهشت اصل کاری. همونجایی که توی جوباش شیر و عسل و عرق کیشمیش و ماست وخیار هست. میگه همون اولش یه قصری بهت میدن که از مرمر سبز و سفیده. حاج آقا قسم میخورد، نه که خودش بگه، از قول آیت اله دستغیب که شهید شد میگه که همون اولش هفتاد تا قصر بهمون میدن که هرکدام هفتاد اطاق داره و توی هر اطاقش هفتاد تخت هست و روی هر تختش هفتاد قالی کرمون پهنه و روی هرقالی هفتاد تختخواب هست و روی هر تختوابش هفتاد حوری نشسته. رهبر عزیزم منکه حساب و ریاضیاتم اصلا خوب نیس، شما خودت حساب کن که میشه چند تا حوری. تازه غلمان هم هست و اونام حسابش جداس. اونوقت آدم اینهمه حوری و غلمان رو بذاره بره دنبال بی بند و باری انتخابات.
 آقا جون در آخر این نامه باید بگم که من واقعا عاشق شما هستم. آقا نمیدونی من چقدر شما رو دوست دارم. به قول حاج آقا مداح مسجدمون که دیشب می خوند:
 من روزی هزار دفه برای تو میمیرم/ با یه خنده تو باز دوباره جون میگیرم.
 اصلا نمی فهمم که این منافقین و اینایی که دم از آزادی و بی بند و باری انتخابات می زنن و دل شما رو می رنجانند چرا به اون همه حوری فکر نمی کنن. چرا فکر نمی کنن که بدون رضایت شما بهشت هم که برن همون باغ پیزوری و همون جوب آب بوگندو و قورباغه هم گیرشون نمیاد.
دستبوس شما. حسن خلاف. دانشجوی بسیجی دوره دکترای علوم استراتجی

Saturday, January 19, 2013

دنباله سخنان احمدی نژاد در مجلس


پنجشنبه 28 دیماه 1391

سام علیک. چاکرم علی آقا. نوکرم آق مصطفی. قربونت برم تقی بی کله. درد و بلات بخوره تو سر بغل دستیت. چاکرم..... چاکرم......قربون شما....
عرض کنم که بنده عرایضم رو یعنی در واقع توضیحات واضحات موفقیتهای دولت خدمتگذار رو یکی یکی میگم یعنی از رو کاغذ میخونم و بعدشم بای بای. به قول شاعر اگر نامهربون بودیم و چی؟ .. رفتیم. چاکرم.
1- قبل از هر چیز لازمه که خبر موفقیت تیم مذاکرات هسته ای رو خدمتتون بگم. به حول و قوه الهی ما به یک موفقیت بزرگ دیگه دست پیدا کردیم و موفق شدیم با تیم آژانس به توافق برسیم که در اجلاس آینده تعداد شیشه های آب روی میز مذاکرات رو به دوبرابر برسونیم. تیم آژانس قول داد که در جلسه آینده در مورد غنی سازی و بازدید از پارچین بحثی نکنیم و این بحث رو بذاریم برای سالهای آینده. در عوض ما به آژانس قول دادیم اگر توانستیم برخی از تحریم ها رو دور بزنیم که به حول وقوه الهی سعیمون رو خواهیم کرد. موفقیت دیگر ما در این زمینه این بود که توانستیم به آژانس بقبولانیم که ما معلوم نیست که دنبال ساختن سلاح هسته ای باشیم.
2- مهمترین موفقیت ما در این چندساله در زمینه یارانه ها بوده که البته هیچ ربطی هم به انتخابات و اینجور چیزا نداره. به قول معروف گودرز هیچ ربطی به شقایق نداره. بعله. خلاصه ما توانستیم پول نفت رو بر سر سفره های مردم ببریم و برادران قاچاقچی در زمینه قاچاق مواد سوختی هم تجربیات جدیدی پیدا کردن که به حول و قوه الهی مسئله قاچاق ارز هم در همین راستا حل خواهد شد.
3- برادران سپاه طرحی دادن که بر اساس اون، تورم از دولت به سپاه منتقل میشه و به زودی مسئله تورم از بیخ حل میشود و ما اولین کشوری در جهان خواهیم بود که میزان تورممون خیلی نیس. البته بعضیا به شوخی میگن که سردار فیروزآبادی دیگه تحمل تورم بیشتر از این رو نداره. اما اشتباه می کنن و ما از بقیه برادران قاچاقچی کمک میگیریم. به قول معروف دستت که نمی رسد به بی بی، چیکار کن؟ خوب دیگه خودتون بهتر میدونید. بعله. چاکرم.
4- از اونجایی که امام فرمودند اقتصاد مال خره، ما هم خودمون رو خیلی درگیر اقتصاد نکردیم. البته الان همه میدونن که هشتاد در صد ثروت کشور دست سیصد چارصد نفره که ممکنه بعضیاشون هم وابسته به علما یا مصدر امور باشن. اینا نامردی کردن و توی این هف هش سالی که بنده مشغول ریاست جمهوری کردن بودم و حواسم نبود، نامردانه از طریق رانت خواری و پارتی بازی و سوء استفاده از رفاقتشون با ولی فقیه و بنده و بقیه اعضای دولت خدمتگذار، این پولا رو به جیب زدن. ما طرحی داریم که به حول و قوه الهی یه کاری کنیم که اینا فکر کنن داره دوباره انقلاب میشه و قسمتی از پولاشونو که اینجا توی بانکها هست بذارن و فرار کنن و ما بتونیم این پولا رو بین شما عزیزان که نمایندگام ملت هستید تقسیم کنیم.
5- در مورد واردات مواد غذایی هم باید بگم که ما موفق شدیم تحریمها رو دور بزنیم و همه جور مواد غذایی از برنج و گندم و پیاز گرفته تا خیار و سبزی و تربچه و بادمجون و سیب زمینی و انواع میوه جات و حتی چلوکباب و آبگوشت و کله پاچه وارد کنیم. توانستیم به حول و قوه الهی وابستگی مون رو به تولیدات داخلی که جنسشون خیلی هم خوب نبود قطع کنیم. به تولید کنندگان داخلی هم توصیه کردیم که دست از تولید بکشن و جنس وارد کنند. همه مردم باید بتونن نیاز خودشو رو از کشورهای دوست وارد کنن و به حول و قوه الهی به زودی هر ایرانی یک وارد کننده باشه.
6- و اما در مورد بالا رفتن نرخ دلار که به حق مشغله ذهنی ولی فقیه و شما نمایندگان محترم بود توانستیم در مذاکرات محرمانه با طرف امریکایی، به حول وقوه الهی بهش بقبولونیم که اقتصادشون اشکال داره و باید یه جوری جلوی گرانتر شدن نرخ پول رسمی شون یعنی دلار رو بگیرن. البته برادران ما در این زمینه چند تا طرح هم بهشون پیشنهاد کردن که اونا قول دادن این طرح ها رو بررسی کنن. ولی کو تا بتونن بفهمن که اقتصاد رو باید از کی یاد بگیرن. 
7- این خبر خوشحال کننده را هم بهتون بدم که بنده علیرغم اینکه تا هفت هشت ماه دیگه دوره م تمومه اما طرحی در دست داریم که اگر آقای مشائی بعد از بنده انتخاب بشوند از سال آینده هرسال پنجاه درصد به حقوق نمایندگان مجلس اضافه کنم چون شما واقعا قشر زحمتکش جامعه هستید. البته ولی فقیه با این طرح موافق نیستن اما بنده منتخب مردمم. منتخب ایشون که نیستم.
خوب من دیگه کار دارم باهاث برم. دمتون گرم. و من اله تکلان.

Wednesday, January 9, 2013

خامنه ای و فتواهای مدرن!



پنجم ژانویه 2013


نامه دریافتی از مقلدین "آقا" و پاسخ "آقا"!

خبرگزاری پاسداران: پاسخ "آقا که در قسمت دوم آمده است بسیار مهم بوده و بزودی توسط حزب الهِ  جهانی تکثیر و توزیع خواهد شد. البته سوال مومنینِ مقلد هم مهمه اما 
پاسخ "آقا" خیلی خیلی مهمه! آی مهمه! آی مهمه! آی مهمه! همه جوره مهمه.

1- محضر مقام عظمای ولایت. دامت حرکاته
همانطور که مستحضرید، بحمداله والمنه با رهبری آسمانی و درایت های نابغه آسای امام راحل و حضرتعالی، در حال حاضر کشور دارای حکومتی کاملا حزب اللهی است و نظام ما در حال حاضر با ثبات ترین و قوی ترین نظام جهان است و حرکتهای زبونانه دشمنان و استکبار جهانی نتوانسته هیچ تاثیری در ثبات و پایداری حکومت ما داشته باشد. همانطور که برخی از امامان جمعه فرموده اند این آمریکای جهانخوار است که باید پاسخ بدهد که چرا مثل الاغ در گل مانده و دلارش اینقدر گران شده و نمیتواند جلوی گران شدن آنرا بگیرد. تحریمهای استکبار جهانی نیز هیچ تاثیری در اقتصاد شکوفای ما که به دنبال دستور جنابعالی همچنان در حال شکوفاتر شدن می باشد، نداشته است. با فرمان قاطعانه شما در مورد شکوفایی اقتصاد، نظام الهی ما به چنان درجه ای از پیشرفت و رفاه و شکوفایی رسیده که هیچ استکباری در جهان به گردش هم نمیرسد. نمودهای این شکوفایی و رفاه در همه زمینه ها چشم دشمنان را خیره کرده است. بسیاری از مسائلی که در دوران طاغوت بصورت تک نمود به چشم می خورد، حالا در جامعه اسلامی ما نهادینه شده اند. در همه این زمینه ها از استعدادهای شگرف برادران بسیجی و طلاب جوان حوزه علمیه که با راهنمایی های حضرتعالی شکوفا شده اند، استفاده بهینه می شود. از جمله پیشرفتها و مسائلی که حالا بصورت نهاینه در کشور جا افتاده اند میتوان از ورود و خروج قاچاق کالا توسط "برادران قاچاقچی" و همینطور اختلاس های کلان از بانکها با کمک مدیران حزب اللهی و تولید و توزیع بیش از هزار نوع مواد مخدر (که از این جهت بحمداله به خودکفایی رسیده ایم) و همچنین گرفتن رشوه و زورگیری و تن فروشی زنان و موارد دیگر نام برد.
  اینجانبان مقلدین بسیجی حضرتعالی در این برهه از زمان احساس کردیم که از آنجایی که این مسائل در صدر اسلام نبوده که احکامش معلوم باشد و در واقع مربوط میشود به مدرن شدن کشور اسلامی ما، لازم است که حضرتعالی که یک مرجع تقلید مدرن و ولی فقیه مسلمین جهان هستید، در خصوص شرایط مختلف و مسائل شرعی این موضوعات فتاوی خود را به اطلاع مقلدین و مومنین و هموطنان برسانید تا بیش از این در انجام اینگونه فرائض دچار انجام گناههای ناخواسته نشوند. . در این زمینه برای بیان اهمیت مسئله باید به موضوع کلیه فروشی و کارتن خوابی اشاره کنیم که این روزها باعث مشغله ذهنی بسیاری از مومنین و پیروان شما شده است. اینکه آیا در کارتن غصبی و یا در کارتنهایی که از کشورهای غیرمسلمان مانند چین و غیره وارد شده نماز و روزه چه احکامی دارد و آیا روی کارتن خیس میتوان نماز خواند یا باید نماز را بیرون از کارتن خواند و برای استراحت به داخل کارتن برگشت. و همچنین مسائل مختلف شرعی در مورد کلیه خریداری شده توسط مومنین و غیره.
والسلام علیکم و رحمت اله و برکاته. جمعی از مقلدین مقام عظما
-------------------------------------

2- پاسخ دفتر مقام عظمای ولایت
مومنین و مقلدین گرامی علیکم السلام و رحمت اله. خواسته شما به عرض مقام عظما رسید و ایشان فرمودند که در مورد این مسائل یکی یکی و به نوبت و براساس اهمیت، مسائل مطرح و پاسخ داده میشوند.
 اولین موضوعی که باید مورد بحث قرار گیرد موضوع رشوه است که ذیلا در باره مسائل شرعی مربوطه توضیح مکفی داده می شود.
مسئله یکم- رشوه به خودی خود حرام است اما اگر بصورت حق و حساب و به اصطلاح عوام، "شیتیلی" بوده و زیر نظر برادران سپاه و حزب اله و در جهت حل مشکلات مومنین و مسائل اقتصادی کشور اسلامی باشد مانعی ندارد.
مسئله دوم – حداقل سن حق و حساب گیری در مردان بیست سال قمری و در زنان چهل سال قمری است. حداکثر سن رشوه گیری محدودیتی ندارد.
مسئله سوم – گرفتن شیتیلی توسط زنان فقط با اجازه شوهر و یا ولی و قیم زن مجاز است. در صورتی که زن مطلقه باشد برای گرفتن شیتیلی باید اجازه پدر و یا عمو و یا پدربزرگ را داشته باشد. احوط آنست که رضایت و اجازه کتبی حاکم شرع و یا امام جمعه شهر محل خدمت گرفته شود. اگر زنی که سنش کمتر از میزان شرعی لازم برای حق وحساب گیری باشد، اقدام به گرفتن حق و حساب کند باید تمام مبلغ دریافتی را به حساب بنیاد مستضعفین واریز نموده و رسید دریافت دارد.
مسئله چهارم – گرفتن شیتیلی در روزها تعطیل نیز جایز است اما احوط آنست که عمل حق و حساب گیری در روزهای کاری و بین ساعات کاری باشد تا گیرنده بتواند به موقع برای راه انداختن کار دهنده ی شیتیلی اقدام کند.
مسئله پنجم – به شیتیلی اگر نقد باشد زکات و مالیات تعلق نمی گیرد. اما چه در مورد شیتیلی نقدی و چه بصورت کالا، خمس تعلق گرفته و شیتیلی گیرنده در هر مورد باید خمس مبلغ دریافتی را در اسرع وقت که نمی باید از یک هفته بیشتر باشد به امام جمعه شهر محل خدمت بپردازد. و در صورت غیبت امام جمعه میتوان خمس مربوطه را به حساب بنیاد مستضعفین واریز کرد.  
مسئله ششم – برای دادن حق و حساب هیچگونه محدودیت سنی و جنسیتی وجود ندارد و همه ی مومنین از مرد و زن برای دادن شیتیلی مجازند.
مسئله هفتم – احوط آنست که شیتیلی در زیر میز رد و بدل شده و این حرکت از دید نامحرم پنهان باشد. روسا و مسئولین بسیج ادارات در این زمینه جزو محارم به حساب آمده و دادن درصدی از شتیلی به آنها از مستحبات موکد است.
مسئله هشتم – حق و حساب را میشود با هر دو دست پرداخت کرد اما مستحب است که دریافت کننده شیتیلی را با دست چپ دریافت کرده و بلافاصله در جیب بغل راست بگذارد.  
مسئله نهم – تعین میزان شیتیلی بر عهده گیرنده است ولی احوط آنست که رضایتِ شیتیلی دهنده قبل از گرفتن مبلغ، کسب شود. در هرصورت حق و حساب زنان کارمند، نصف مردان است.
مسئله دهم- دادن شیتیلی و حق و حساب واجب کفایی بوده و در مورد هر کاری فقط باید یکبار پرداخت شود. دریافت بیش از یکبار حق و حساب برای انجام کار بخصوصی که حد و حدود آن مشخص است مکروه و بلکه گاهی حرام است.
مسئله یازدهم- اگر کسی بدون خبر مقامات بالاتر و یا حاکم شرع و امام جمعه محل خدمت، اقدام به اخذ رشوه کرده و بعدا معلوم شود که نه تنها خمس مبلغ شیتیلی را نداده بلکه پورسانت مقامات بالاتر را هم نداده، مرتکب عمل حرام شده و باید تمام مبلغ دریافتی را به امام جمعه محل خدمت مسترد کرده و از وی رضایتنامه بگیرد. در این وضعیت خاص، رشوه دهنده می بایستی در صورت لزوم برای انجام کارش دوباره شتیلی بدهد.
حکم حکومتی – بر هر کارمند و مسئول اداره ای واجب است که با دادن گیر یک پیچ و دوپیچ و سه پیچ امنیتی و اطلاعاتی و صنفی به ارباب رجوع وی را مجبور به پرداخت شیتیلی و حق و حساب بنماید. بسیج و واحد ایدئولوژیک ادارات در این زمینه موظف به دادن رهنمودهای لازم به کارمندان هستند.

و من اله توفیق
الاحقر آیت اله العظما سیدعلی خامنه ای رهبر حکومت اسلامی.
                                                   

Saturday, December 15, 2012

بی بی سی و اکبر گنجی و مجاهدین


حسین پویا
25 آذرماه 1391

کارگردان: آقایون آماده می شیم برای ضبط.. آقای گنجی شما لطفا بشینید اینجا روی این صندلی.
گنجی: من ترجیح میدم روی اون یکی صندلی در سمت چپ آقای مجری باشم.
کارگردان: آخه ما این صندلی رو برای شما آماده کردیم.
گنجی: اینا که هرسه تاشون یه شکلی و یه رنگی هستن. چه فرقی میکنه؟
کارگردان: شکل و رنگشون بله ولی ملاحظه کنید ما زیر پایه های این یکی چند تا آجر گذاشتیم که بلندتر باشه و شما وقتی روش می نشینید حالت کوتوله نداشته باشید. آخه بحثمون بار سیاسیش زیاده.
گنجی (روی صندلی مشخص شده می نشیند و چند بار خودش را جابجا می کند): راست میگید قربون. من بهتره که قدم بلند نشون بده. یه مقدار از مضحکه شدن احمدی نژاد بابت قدشه. ها ها ها ها
کارگردان: لطفا سرجاتون بشینید. آماده......ضبط میشه.....
مجری: آقای گنجی شما در مصاحبه قبلی و در نوشته ای که بعداز در آمدن اسم مجاهدین از لیست تروریستی امریکا پخش شد گفتید که در بین مردم ایران، مجاهدین از رژیم و آقای خامنه ای اعتبار کمتری دارند. گفته اید که مجاهدین در واقع بدتر از رژیم فعلی هستند میشه چند تا دلیل محکم ارائه بفرمائید.
کارگردان: کات....آقای گنجی لطف کنید اگه میشه در مورد حرفاتون چند تا فاکت هم از هابرماس و چامسکی و بقیه بیارید که هم بینندگان میخ بشن و هم بعدا خورده نگیرن....ضبط میشه......
گنجی: عرض کنم که مهمترین مسئله شباهت های ظاهری این دو جریان به همدیگه س. ببیند مثلا رژیم رهبر داره و مجاهدین هم رهبر دارن. خوب بر اساس گفته های هابرماس و گوستاولوبن و بخصوص نظرات مرحوم آقای خمینی در تحریر الوسیله، این شباهت رو نباید دست کم گرفت.
مجری: مثلا چه شباهتی؟
گنجی: خوب ببیند رهبر جمهوری اسلامی یه سر داره و دو گوش و دو چشم و یک دهان. ما با کمال شگفتی می بینیم که رهبر مجاهدین هم دقیقا همینا رو داره.
مجری: عجب!. کاملا درست می فرمائید. بنده تا بحال توجه نکرده بودم. خوب بنابراین اینا مثل هم هستند.
گنجی: نخیر. اونچه مجاهدین از لیست امریکا درآمده رو بدتر از رژیم می کنه اینه که آقای خامنه ای لااقل برای حفظ ظاهر هم که شده ریشش رو نمی زنه. اما رهبرمجاهدین هر دفعه که ظاهر شده و در هر عکسی که می بینیم ریشش رو از ته زده. و تازه اصراری هم بر مخفی نگه داشتن این قضیه نمی کنه.
مجری: مثال خیلی شفاف و ریشه داری رو فرمودید. اما خوب خودتون هم میدونید که با یک شباهت که ممکنه تصادفی هم باشه نمیشه قضاوت قاطعانه کرد.
گنجی: حق باشماست. بنده ده ها مثال و نمونه دارم که اصلا قابل چشم پوشی نیستن. مثلا توجه بفرما ئید که رژیم رئیس جمهور انتخابی داره و از ابتدای حکومت تا بحال شیش رئیس جمهور عوض کرده. اما اینا یک رئیس جمهور دارن که..
کارگردان: کات.... آقای گنجی این مثال رو نزن. اوندفه هم که گفتید بعضی از بینندگان ما اعتراض کردن که اولا ایشون توسط آقای رجوی انتخاب نشده و توسط اعضای شورای ملی مقاوت انتخاب شده و ثانیا ایشان رئیس جمهور برای یک دوره موقت شش ماهه هستند اونهم بعد از اینکه شورا و مجاهدین رژیم رو سرنگون کردند و قدرت رو به دست گرفتن. به نظر بنده هم تا حدودی درست میگن. بهتره این مثال رو نزنید. یه مثال دیگه بزنید. هابرماس و گوستاولوبن هم یادتون نره. ضبط می کنیم.....آقای گنجی از اول بفرمائید....ضبط می کنیم...
گنجی: حق باشماست. بنده ده ها مثال و نمونه دارم که اصولا اساس تحقیقات بزرگانی مثل گوستاو لوبن و ادوارد سعید و حتی مرحوم آلفرد هیچکاک بوده. مثلا توجه بفرمایید در حالی که رهبران جمهوری اسلامی در زمینه انتقاد از خود کاملا دموکراتیک عمل می کنند. رهبر مجاهدین هیچوقت از خودش انتقاد نکرده. همین مسئله است که بنده رو کلا در یک شوک برده که چرا وزارت خارجه آمریکا تن به خواست دادگاه داده و اسم اینا رو از لیست در آورده. وزارت خارجه میتونست بازم دادگاه رو سر بدوانه.
مجری: ببخشید این مسئله انتقاد از خود رهبران رو میشه بیشتر توضیح بدید.
گنجی: توجه بفرمائید.  بطور نمونه همان سال اول انقلاب یادتونه؟ یادتونه مرحوم آقای خمینی از دست نویسندگان و روشنفکران و گروههای دگراندیش، که الکی سنگ در راه برقراری حکومت عدل و برابری می اندختند، عصبانی شده بودن. خوب ایشون علنا گفتند که بخودشون انتقاد می کنند که چرا از همان اول انقلابی رفتار نکرده اند و چوبه های دار را برپا نکرده اند و همه ی این مخالفان رو اعدام نکرده اند. خوب این یک سنت و حرکت دموکراتیکه که رهبر کاریسماتیک و انفورماتیک و دیپلوماتیکی مثل آقای خمینی اینگونه متواضعانه از خودش انتقاد کنه. در حالیکه رهبر مجاهدین تا به حال هیچوقت از خودش انتقاد نکرده که چرا اصلا از اول اقدام به مخالفت و مبارزه با جمهوری اسلامی کردند. اونم در زمانی که دگر اندیشانی نظیر بنده در داخل رژیم به عنوان یک پاسدار خدمت میکردم. ایشون هم میتونستن بیان پاسدار بشن و بعدا مخالفت کنند.
مجری: ببینید با توجه به اینکه آقای خمینی بعد از قتل عام زندانیان مجاهد و مبارز در سال شصت و هفت، یک مقدار بدنام شدند این مثال شما کاربرد زیادی نداره.
کارگردان: کات.......آقای مجری قسمت بدنام شدن آقای خمینی رو لازم نیست بگید. برنامه برای بررسی کارنامه آقای خمینی نیست که. از ایشان درخواست کنید که یک مثال دیگه بزنن. بدون اشاره به آقای خمینی......ضبط می کنیم....
مجری: خوب آقای گنجی از اونجایی که آقای خمینی سالهاست که از این دنیا رفته و الان نمیتونه از خودش دفاع کنه دموکراسی حکم می کنه که اسم ایشون کمتر برده بشه. یک مثال دیگه که به ایشان مربوط نشه بفرمائید
گنجی: راستش صدها مثال وجود داره که نشون میده مجاهدین از رژیم بدترن و امریکا در خارج کردن اسم اونا از لیست تروریستی اشتباه کرده و باید مواظب باشن یک وقت از اونا به اسم یک گروه توانمند و با اعتبار اسم نبرن. ببینید همین که اینا می تونن در کمترین زمان ممکن تعداد بسیار زیادی ایرانی و غیر ایرانی رو در خارج به خیابان و به تظاهرات بیارن نشون میده که اینا در بین مردم ایران پایگاهی ندارن. اتفاقا تحقیقاتی که مرحوم جانی دالر و بخصوص سرگرد جورج کردن هم همین رو بیان می کند.
کارگردان: کات.... آقا فکر می کنم این مثال هم یک کمی آبکیه. روزه شک دار نباید گرفت. جانی دالر رو هم ولش کنید برای بینندگان شبهه درست میشه. یه مثال دیگه بگین...... ضبط میشه...
گنجی: حق با شماست آقای مجری. ببیند الان بیش از سی ساله که نظام داره با تمام توان در بازارهای بین المللی حاضر میشه و نفت و گاز میفروشه. حالا اینکه پولهاش کجا رفته خوب بنده هم یک انتقاداتی دارم. اما در همه این سی سال که مجاهدین شورای ملی داشتن کدوم کمک رو به اقتصاد ایران کردن؟ اونا در همه این سالها علیرغم اونهمه ادعای حمایت از مردم و اینکه اینهمه دوستان سیاستمدار در کشورهای مختلف دارند هیچ تلاشی برای فروش نفت ایران نکرده اند. بخصوص در این دوران تحریم که فروش نفت از طرف نظام با مشکل مواجه شده. خوب همینه که باعث شده که مردم به اینها اعتماد نکنن آقا.
مجری: وقتمون تموم شده و باید خیلی از حضورتون در این برنامه تشکر کنم. البته همینجا ازتون قول میگیرم که بازم در برنامه هایی که ما در همین زمینه داریم شرکت کنید.
گنجی: با کمال میل.
کارگردان: کات..... خیلی عالی بود. مخصوصا این مثال آخر که جرف نداشت. حالا اینا هی برن از تحریم دفاع کنن. مرسی آقای گنجی. فردا تشریف بیارید برنامه ادیت شده رو با هم ببینیم. فعلا خسته نباشید.
  

Sunday, December 9, 2012

فواید تحریم را بنویسید. انشای ملا محمد نقدی



 

جراید: محمدرضا نقدی، فرمانده بسیج  گفت تحریم ها قدرتی جدید را برای ایران ایجاد کرده که او آنرا یک فرصت دانست.

انشای ملا محمد نقدی
 شاگرد کلاس پیش دانشگاهی سپاه

فواید تحریم را بنویسید

چشم! همانطور که شاعر در قدیم فرموده است،
از غیب به ما ندا رسیده
تحریم برای ما مفیده.
ما شاگردان کلاس سوم اکابر، بر عسک شاگردان کلاس سوم مدرسه روزانه، بسیار خوش شانس تر هستیم. زیرا که ما علم تخسیر جن یاد می گیریم و به ما ندا می رسد که تحریم چیز خوبی است ولی به آنها نمی رسد. قبلا هم به ما ندا رسیده بود که انقلاب اسلامی برای ما خیلی خوب و مفید است. به همین دلیل هم ما تحصیلات خود را در کلاس دوم اکابر ول کرده و به عنوان یک متخصص امور انقلاب برای ساختن دوران طلائی، با امام  همکاری کرده و به فرمان ایشان شدیم یکی از مقامات نظام. خوشبختانه در همه این سالها نیازی به داشتن تعصیلات بیشتر از کلاس دوم پیدا نکردیم و وظایف انقلابی را چالش دادیم. در واقه ما به این حرف امام رسیدیم که هرچه این مملکت می کشد از دست این دانشگاه است یعنی از دست همین تصحیل کرده ها. اکنون که به خواست خداوند و با خودیاری رهبر معظم، مسئله تحریم پیش آمده، تصمیم گرفتیم که برای استفاده از همه فوایدات تحریم، کمی تخصص پیدا کنیم. به همین دلیل به سفارش آقا قرار شد امسال کلاس سوم اکابر را تمام کنیم که بتوانیم سال دیگر در رشته دکترای اقتصاد و استراتجیک در دانشگاه آزاد درس بخوانیم. البته آقا فرمودند تا زمانیکه ما دکترای خودمان را نگرفته ایم، که ممکن است بیش از دو سه ماه آزگار طول بکشد، مسائل مربوط به گیر و پیچ های اقتصادی و استراتجیک بانک مرکزی را به برادران دیگه واگذار کنیم و فقط از فوائد ایدئولوجیکی تحریم بهره ببریم. به قول شاعر:
تا توانی بهره برداری کن از هر فرصتی
پارتی بازی می کنی آخر دچار لعنتی
آدمی که درس خوانده هیچ ندارد همتی
البته همانطور که "آقا" فرمودند تحریم فوائدات بسیار زیادی دارد که علمای اعلام باید آنها را مِن راس الامورات در حوزه مهندسی کنند. اما چند تا فوائد اصلی آنرا برای بازشدن فکر مومنین همکلاسی های محترم عرض می کنیم.
 یکی از فوایدهای مهم تحریم اینست که تحریم برما اثر ندارد و البته این را خود مقام عظما پیش بینی فرمودند. بنابراین یکی دیگر از فوائد های تحریم این است که پیش بینی های مقام عظما درست از کار در می آید و ما می فهمیم که مقام عظما هم مثل امام دستوراتشان را از عالم یاقوت می گرفتند. به قول مقام عظما:
تحریم به ما اثر ندارد
دژمن خره و خبر ندارد
با مادرم بگویید دیگر پسر، چی؟ بعله....پسر ندارد.
 یکی دیگر از فوائدهای تحریم به قول "یارگن اوبر ماست" که از فامیل گوستاو لوبون و از دوستان دکتر عباسی بوده این است که میتوان فوائدهای تحریم را دسته بندی کرد. البته این فایده ی مهم  کاریست که مقامات ما که دکترای دسته بندی و بسته بندی دارند مثل برادر استراتجی مون دکتر عباسی، باید انجام بدهند. اما مهمترین فایده های دیگر تحریم این است که دولت و مقامات نظام می توانند از این راه برای نظام و مقام عظما کسب درآمد حلال بکنند تا دستِ بازی در پرداخت هزینه های برادران ما در لبنان و نوار غزه و غیره برای ادامه جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم داشته باشند. البته این فتنه با اون فتنه که مقام عظما فرمودند فرق داره. اون فتنه به دست مقام عظما رف شد و این فتنه باید به دست بسیج رف بشه. البته قبل از توضیح این یکی فوائد مهم تحریم، از همکلاسی های محترم خواهش می شود که از ضبط و یادداشت برداری خودداری کرده و این یکی فوائد تحریم را به عنون سِرکِت تلقی کنند و بیرون از کلاس هم به کسی نگویند. زیرا که شاعر می فرماید:
هر که این اسرار را افشا کند
ظلم در حق من و "آقا" کند
گر به زندان اوین کردی اقامت،  غم، چی؟ بعله....غم مخور
 همانطور که عرض کردم دولت و مقامات میتوانند در زمان تحریم کسب درآمد زیادی بکنند و آن به این ترتیب است که ابتدا از اجناس مختلف وحتی ارزهای استکباری مثل دولار و یورو و پوند به مقدار خیلی زیاد تهیه کرده و انبار می کنند. آنگاه یکی از مقامات مهم دولتی و یا حتی خود مقام عظما در یک سخنرانی رسمی مهندسی می کنند که ما از تحریم نمی ترسیم و داشتن راستای قدرت هسته ای حق مسلم ماست و ما به غنی سازی تا ته اش ادامه میدهیم. بیس درصد و سی درصد ما سرمون نمیشه. اگه آقا اجازه بده هزار درصدش می کنیم. در عکس العمل به این فرمایش، اولند خارجی ها شروع به تهدید کرده و جلوی بعضی کارهای تجارت خارجی ما را می گیرند و ناگهان قیمت ارزهای استکباری بطور سیخکی میرود بالا. دومند اینکه مردم فکر می کنند که ممکن است استکبار دست به حمله به ما بزند و برای خرید و ذخیره کردن اجناس هجوم می آورند. اینجاست که دولت و مقامات وارد میدان تجارت شده و اقتصاد را مهندسی می کنند و از فروش ارزهای استکباری و مواد ذخیره شده درآمد زیادی کسب می کند که خودش باعث می شود که یکی دیگر از فوائدهای تحریم خودش را نشان بدهد و آن این که  مقامات نظام ما دیگر نیازی به گرفتن حق و حساب برای انجام کارهای مردم نداشته باشند و فساد اداری بسیار کم می شود.
از فواید دیگر تحریم که همکلاسی های مومن میتوانند آنرا یاد داشت کنند این است که ما هم باید تصمیم بگیرم با کمک کشورهای دوست که تا بحال ازما کمک های نقدی و غیره گرفته اند مثل کره و بورکینا فاسو و ونزوئلا و خیلی از کشورهای آفریقایی، دشمنان را تحریم کنیم و نگذاریم از تکنولوجیک پیشرفته ما در زمینه های مختلف مثل صنایع پیشرفته موشک کره ای و ایضند مهندسی اعتراف گیری از دشمنان نظام و تکنولوجیک  برخورد با اعتراضات خیابانی استفاده کنند. صدالبته ما از کشورای برادر مثل کره شمالی می فهمیم که داشتن سلاحهای خیلی سنگین باعث میشود که غرب نتواند ما را تحریم کند و مقامات نظام و فرماندهان سپاه بتوانند با دست باز به دادن صدقه به مردم محروممان اقدام کنند. به قول شاعر:
سعدیا مرد نکونام هیچوقت نمیمره
ای برادر صدقه در دو جهان رفع بلاست
 خدمت معلم محترم و همکلاسی های بسیجی و دکترهای آینده نظام عارضم که از فوائدهای دیگر تحریم این است که به قول مقام عظمای ولایت دست حقه بازهایی نظیر حاج محمود هاله ای و همدستانش رو شد و معلوم شد که دکترایشان را بدون اجازه "آقا" و با استفاده از چک و چفیه و چاقو گرفته اند وگرنه در این چند سال فوایدهای تحریمها را مهندسی کرده و دشمن را به زانو در می آوردند. مثلا اگر حاج محمود در اون جلسه نگفته بود که اونقدر قطعنامه بدن که قطعنامه دانشون پاره بشه، ما میتوانستیم سازمان ملل را مجبور کنیم که در حمایت از مبارزات مستضعفین انگلستان و سوئد و هلند و کشورهای افریقایی نظیر استرالیا و نیوکاسل و موناکو قطعنامه بدهد و آنوقت دشمن را وادار به راستای عقب نشینی کنیم.
ختم کلام حالا که به یاری رهبری های  مقام عظمای ولایت فقیه، کشور اسلامی ما به نعمت برقراری تحریم های بین المللی رسیده باید بدانیم که تحریم هم مثل جنگ  یک نعمت خیلی بزرگ است که خیلی فوائدها دارد که ممکن است ما عوام الناس همه اش را نفهمیم. بنابراین ما نباید به مقام عظما فشار بیاوریم که جام زهر تسلیم به خواسته های استکبار را بخورد. به قول شاعر می فرماید:
هرچه ما داریم از این رهبر فرزانه است
یوسف گمگشته را پیدا نکردی غم مخور
رهبر فرزانه را دیگر تو با خود، چی نکن؟ بعله...بد مکن
 بقیه فوائدهای تحریم را در انشای بعدی عرض می کنیم.  والسلام و علیکم و الهدا.