Thursday, January 14, 2010

پایان نامه سیدعلی خامنه ای- شماره دوم




حسین پویا
چهاردهم ژانویه 2010

پایان نامه سیدعلی خامنه ای . شماره 2

در شماره پیشین چنین آمد که؛ ساعتی از ضجه های کمک خواهی آن سیدعلی گدای خامنه ای دیوانه قدرت و خائن به ملت نگذشته بود که مجمع دایناسورهای مفتخور و روضه خوانهای جلمبر به همراه جلادان و قاتلان مردم در بسیج و سپاه، در بیت العنکبوت آن روضه خوان سابق تشکیل و با آن عمامه به سر ماردوش و جنایتکار عبا پوش به رایزنی مشغول شدند.

بر اصحاب عشق و معرفت پوشیده نیست و بر یاران دشمن کوب اینترنت و یو تیوب هم پوشیده مباد که چون هریک از یاران و اذناب آن گدای بی شعور، و آن سرمست غرور، از راه دور به بیت العنکبوب بی عبور رسیدند، با نصیحت رئیس دفتر آن نابکار مواجهت یافتند که می فرمود: ایهاالاصحاب چون در محضر "آقا" وارد شوید اول پای چپ برزمین نهید و آنگاه بر پای آن "نایب امام" بوسه زنید. زنهار که شعر نخوانید و شعار ندهید که آن بزرگوار را از خروش دشمن زبون سخت هراس بر دل افتاده و وی را دل پیچه ای مشکل افتاده، چنانکه گفته اند؛

از خروش مردم اندر کوچه ها
خورده گویی سیدعلی آلوچه ها

گشته بدجوری اسیر پیچ دل
کرده ما را پیش دشمن بس خجل

سیلی مردم چنان گیجش نمود
کز سرش عمامه اش افتاده بود

رنگ رویش مثل گچ گشته سپید
کرده از ما یکسره قطع امید

الغرض چون آن جماعت دین فروش و دایناسورهای حلقه بگوش در محضر آن سیدعلی روضه خوان قصر آشیان گرد آمدند، رسم پایبوسی رهبر مستضعفین کرات کهکشان راه شیری را حسب الامر رئیس دفتر بجای آوردند. و اما آن دراز مرد صاحب درد، لحظاتی جماعت حاضرین را ورانداز فرموده و چون در میان آنها اثری از تواب ساز حقه باز لنگ دراز پشت هم انداز، حسین شریعتمداری و آن قاضی بدنام لقمه حرام بدسرانجام واجبی به کام، سعید مرتضوی، ندید، حضار را مورد خطاب قرار داده پرسید:

که دیده حسین شریعتمدار
همان یار چاقو کش نابکار

نیامد چرا او به پابوس ما
نمی بینم او را میان شما

من او را بسی دوست دارم یره
اگر چه که او گاهگاهی خره

مرا کرده خدمت بسی آن جوان
مرید ار خره، قدر او را بدان

ز قاضی سعید آن عزیز جوان
نمی بینم اینجا خبر کوش هان!!

نمی بینم آن قاضی خسته را
همان حاج سعید زبان بسته را

همان کو مرا بال پرواز بود
به بزم اوین یار دمساز بود

همان کو به زندان شیک اوین
سر "کاظمی" را زده بر زمین

همون کو برای دل زار ما
ببسته در هرچه نشریه را

حکایت کرده اند که آن جماعت روحانی و مفتخوران پنهانی، چون شنیدند این سخنان از دهان آن رهبر ربانی و آن فقیه نورانی، جملگی رو به سوی شیخ الشیوخ دربار، وزیر اطلاعات جنایتکار کج رفتار کرده و با زبان بی زبانی از او جویای احوال شدند. آن وزیر نابکار چون آن نگاه های پرس و جو گر را دید خود را به نزدیک فقیه اعظم، خامنه ای شلغم رسانده و در گوش وی پچ پچی سوت گونه و از "مخرج صاد" کرد و آن فقیه قصر آشیان باشنیدن آن اصوات، سری تکان داده، آه ولرمی از جگر برکشیده و فرمود انا لله و انا الیه راجعون. آن حضار با شنیدن این کلام الهی از زبان آن رهبر عالیجاه ماردوش عبا پوش اینگونه فهمیدند که دوران آن حاج سعید مرتضوی هم مانند آن یکی حاج سعید امامی زنجیره ساز به سر آمده و جنت مکان شده، که صد همچون آن دو سعید فدای یک موی رهبر عالیقدر کسرالله گردنه باد و آن حسین شریعتمدار دراز تواب ساز شلاق زن، به صوابدید آن رهبر گران سنگ و به فتوای شیوخ پا در رکاب معظم له، آن سعید قاضی را برای انجام مراسم عبادی - سیاسی صرف داروی نظافت به گرمابه برده است. چنانچه شاعر گمنام فرموده است:

بترسید یاران ز بخت سیاه
که گردد ز بخت سیه کوه کاه

چو برگشت بخت از کس ای نیک فن
مر او راست پالوده دندان شکن

و شاعر گران سنگ دیگری فرموده است:

ای کشته که را کشتی تا کشته شدی زار
تا باز که باشد که کشد آنکه تو را کشت

انگشت مکن رنجه به در کوفتن کس
تا کس نکند رنجه به در کوفتنت مشت

و این بنده حقیر سراپا تقصیر، به آن نابخردان نامرد بی وطن خطاب می کنم:

که ای بدسگالان هیتلر سرشت
شما را چنین است پس سرنوشت

فدای سر سیدعلی می شوید
و جانباز صد در صدی می شوید

به حمام کین می کشانندتان
بسی واجبی می خورانندتان

که تا وقت هست، ای همه خل مشنگ
ببندید بار و کنید جیم فنگ

بر ارباب معرفت و یاران دلیر با همت پوشیده مباد که آن بادمجان دور قاب چینان میمون صفت و آن دایناسورهای بی معرفت از شنیدن خبر بلایی که عاقبت بر سر این سعید دوم آمد ته دلشان خالی شد. چرا که از روابط نزدیک آن سعید اول با رهبر مستضعفین کرات و سماوات با خبر بودند و دانسته بودند که چون موضوع حفظ قدرت در میان باشد آن فقیه عالی جاه از به مسلخ فرستادن چونان سعید امامی خرمریدی نیز نخواهد گذشت. پس پائین رتبه ها و پاسدار شکنجه گرها در دل بخود گفتند که باید بسیار مواظب بود که سرنوشت آن دو سعید ممکن است در انتظار آنان نیز باشد. اما آن فقیه بی صفت الکی خوش و آن رهبر بی معرفت مرید کش، از آنچه در دلهای اصحاب حاضر در مجلس گذشت خبردار شد و بر سبیل دلداری و در راستای ازاله ترس از دلهای آن نابخردان جنایت پیشه امر فرمود که پیش از آنکه به رایزنی مشغول شوند سفره بیندازند و از اطعمه و اشربه بر آنان بخورانید و به برخی از آنان وعده کارخانه و معدن و رانت های جدید داد و آنان را برای رایزنی و چاره جویی و قتل و غارت بیشتر آماده فرمود. چنانکه شاعر فرموده:

آن رهبران که جنایت همی کنند
با خر مرید عنایت همی کنند

گر می کشند گاهی از اوقات یک مرید
دلجویی از بقیه رعایت همی کنند

هی دم ز بیگناهی خود می زنند هی
یاران به قتل خلق هدایت همی کنند

باز است دست مریدان به روی خلق
بیهوده خلق شکایت همی کنند

روزی که با قیام قیامت کنند خلق
آنان ز توبه حکایت همی کنند

آنگه هزار مرید به زندان کنند و خود
رسم فرار شیک رعایت همی کنند

ادامه دارد
--------

وبلاگ نوشته های حسین پویا
http://hosseinpooya.blogspot.com/





Tuesday, January 5, 2010

پایان نامه سیدعلی خامنه ای- شماره یک


حسین پویا
پنجم ژانویه 2010

پایان نامه سیدعلی خامنه ای
شماره 1

و اما راویان اخبار و طوطیان شکر شکن شیرین گفتار، چنین حکایت کرده اند که چون مردم ایران زمین از ظلم و جور ضحاک زمان، شیخ سلطان علی گدای منقل نشان قصر آشیان به جان آمدند، سر به شورش برداشتند و از زن و مرد و پیر و جوان به خیابانهای شهرهای ایران سرازیر شدند و فریاد مرگ بر دیکتاتور سردادند. چنانچه شاعر فرموده:

ستمکار را عاقبت بد بود
جزایش عذاب موید بود

ببین کار او عاقبت چون شدی
قرین مکافات گردون شدی

ستم عمر کوته کند بی گمان
ستمکار رسوا بود در جهان

بر ارباب جراید و اصحاب اینترنت پوشیده نماند که آن شیخ نابخرد نابکار و آن قاتل مردان و زنان نامدار، چون فریاد کوه مردان و شیرزنان ایرانی را از خیابانهای تهران شنید، رنگ از رویش پریده، آه از نهادش برآمده، هفت ستون بدنش به لرزه درآمده و عرق سرد تمام هیکل دیرک نشانش را فراگرفت.

چو بشنید آن نعره ها سیدعلی
بلرزید در زیر او صندلی

یکی جیغ زد چون شغال اسیر
که گشته گرفتار چنگال شیر

بلرزید چون بید و رنگش پرید
یکی آه سردی ز دل برکشید

القصه، آن نابکار بدکردار، آن روباه پیر مکار، آن چون حیوان رفتار و آن سرسلسله دایناسورهای الاغ سوار، آن بو نبرده از شرف، آن گذشته زجان در ره علف، آن خل مشنگ هفت رنگ، بانگ برآورد که ای مفتخوران بی همه چیز و ای فقیهان بی تمیز. ای خورندگان رانت لاستیک و شکر و برنج و چای و ای بالا کشندگان معادن و کارخانجات و وامهای میلیاردی به دادم برسید که هرچه ساخته ایم از دست میرود.

گفت ای اطرافیان مفتخور
جیبتان از مال مردم گشته پر

یزدی و مصباح خنگ و جنتی
ای طرفداران دین دولتی

خطبه خوانان نماز جمبه ها
سالها پروار کرده دمبه ها

ای نماز جمعه تان ابزار جنگ
خطبه هاتان جملگی چرت و جفنگ

ای سپاه و ای بسیج در بدر
ای از احوالات مردم بی خبر

ملت ایران به میدان آمده
عمر ما شاید به پایان آمده

از خیابان می رسد بانگ خروش
بانگ مرگ بنده می آید به گوش

مر مرا اینک کمک باید به جنگ
تا بکوبم جنبش مردم به سنگ

و اما چون آن حواریون بی مقدار و کفتاران مردار خوار، گفتار خفت بار آن دیلاق العلما و آن ضحاک ماردوش خاک بر گوش را شنیدند، از جای خود پریدند و عبای شتری بر سر کشیدند و سوار بر مرسدس های ضدگلوله به همراه محافظ و گماشته از هرسو به جانب خانه رهبر مستضعفین شرق و غرب روان شدند.

چو بشنید این سخن مصباح احمق
بگفت افتاد کار ما ز رونق

همانا سیدعلی ما را امام است
اگر او رفت کار ما تمام است
بباید کشت مردم را سراسر
که تا باقی بماند تخت رهبر

سوار مرسدس بنز گران شد
به سوی خانه رهبر روان شد

از اینسو جنتی آن خنگ بدبخت
بزد فریادی و افتاد از تخت

موبایل خویش را بگرفت در دست
بگفت ای احمدی ای مردک پست

تو ما را جمله در چاله فکندی
بسه دیگه دروغ و خالی بندی

اگر یابم خلاصی زین مشاکل
فرویت می کنم با کله در گل

وز آنسو خاتمی آن شیخ مزدور
همان گردن کلفت خنگ مهجور

همانکه ظهر جمعه خطبه میگه
همانکه اشکمش مانند دیگه

به هم زد ناگهان برنامه اش را
به سرعت سر نهاد عمامه اش را

محافظ ، شوفرم را با خبر کن
هوای لندنو از سر به در کن

من و تو در همینجا ماندگاریم
بجز این چاره دیگر نداریم

محافظ ، سیدعلی در اضطرابه
گمانم بازهم اوضاع خرابه

زیک سوی دگر هم پاسداران
همان آدمکشان و رانت خواران

به سوی خانه رهبر روانه
دوتا دوتا و برخی دانه دانه

الغرض، ساعتی از ضجه های کمک خواهی آن سیدعلی گدای نامبرده نگذشته بود که مجمع دایناسورهای مفتخور به همراه جلادان و قاتلان مردم در بسیج و سپاه، در بیت العنکبوت آن روضه خوان سابق تشکیل و با آن عمامه به سر ماردوش و جنایتکار عبا پوش به رایزنی مشغول شدند.

ادامه دارد.
---------------
وبلاگ نوشته های حسین پویا
http://hosseinpooya.blogspot.com/