Tuesday, February 24, 2009

حکایت سگ زرد و شغال





22 فوریه 2009

این سگ زرد است و آن دیگر شغال

باز چون اوضاع شیر تو شیر شد
سیدعلی در فکر یک تدبیر شد

خاتمی را گفت برخیز ای عمو
باز هم از گفتمان هایت بگو

گفتمان مهر ورزی با چماق
دادن حق بیان با سرب داغ

گفتمان کشک و لبخند و پنیر
چرتمان و پرتمانت حال گیر

تا مگر ساکت شوند این مردمان
تا شویم آسوده از فریادشان

سنبه مردم مگر پر زور شد
زرتمان احمدی قمصور شد

*******
بشنو از من ای عزیز ای با هنر
رنگ این مردک مشو بار دگر

خاتمی یک حقه باز است ای عزیز
حقه بازی با سر و ریش تمیز

گرچه می پوشد عبای گل بهی
می نهد عمامه اش را کج گهی

گرچه چشمان را کند گاهی خمار
میشود ماشین بجای خر سوار

گرچه گاهی میزند مسواک نیز
مثل انسان میشود گاهی مریض

می زند شانه گهی بر زلف و ریش
گاهگاهی می زند عطری به خویش

هست این ملای عمامه به سر
مثل استادش خمینی حیله گر

گرچه این ملای رند نابکار
می خورد با قاشق و چنگال!! ناهار

لیک او هم خویش یک دایناسور است
کله اش از آن مزخرف ها پر است

احمدی شکر فراوان می خورد
خاتمی با پنبه سر را می برد

احمدی زر می زند، زر می زند، زر می زند
خاتمی حرفاشو با قر می زند

دائما مشغول خالی بندی است
بر لبانش از ریا لبخندی است

گفتمان احمدی جفتک زدن
خاتمی کارش ولی چشمک زدن

گفتمان احمدی گل مالی است
گفتمان خاتمی دجالی است

لیک دانشجو اگر کرد اعتراض
هردو با هم می کنند او را دراز

یا اگر روزنامه ای چیزی نوشت
هردو با هم می فرستندش "بهشت"

هردو در تولید بمب هسته دار
پیروان رهنمودی دسته دار

هردو در تمجید "قصاب اوین"
"چیز" تر از "رهبر مستضعفین"

هردو در توجیه "دین - دیکتاتوری"
روز و شب مشغول پخش کرکری

هردو در توجیه فقر و اعتیاد
از طرفداران شیک حزب باد

صحبت از فحشا چو می آید میان
هردو می گویند رو صیغه بخوان

هردو در سرکوب_ اهل معرفت
چون خمینی جانی و حیوان صفت

پس بدان ای هموطن ای اهل حال
این سگ زرد است و آن دیگر شغال

-----------------------------
برای دیدن اشعار و نوشته های حسین پویا به وبلاگ زیر مراجعه کنید
http://hosseinpooya.blogspot.com/


Tuesday, February 17, 2009

پرده اول: سفتها و نرمها

.جمعه 25 بهمن 1387


نمایشنامه چند پرده ای:
"در دفتر مقام عظمای ولایت فقیه!"

پرده اول- "سفتها! و نرمها!"

زمان: یکی دو روز مانده به سالگرد انقلاب
مکان: دفتر ولی فقیه مستضعفین جهان (منظور سیدعلی خامنه ای است)
افراد صحنه به ترتیب اهمیت سیاسی و اقتصادی:
الف - رئیس دفتر خامنه ای
ب - اژه ای؛ وزیر اطلاعات معروف به آیت اله گوشخوار (منظور همان گوش است که بعضی! با آن می شنوند. این آیت اله در مجلس به یک نماینده دیگر حمله کرده و گوش او را گاز گرفته و این لقب از آن بابت است.)
ج - احمدی نژاد رئیس جمهور
د - حاجی رمضون آبدارچی مخصوص (از بستگان نزدیک رئیس دفتر است. در جوانی بسیجی بوده و به گفته خودش به خاطر عشقش به "آقا" حالا آبدارچی و در واقع کار چاق کن دفتر است. از دولت سر انقلاب اسلامی و رهبر مستضعفین حالا شده حاجی رمضون و توی اوقات بیکاری برج سازی میکند؛ البته با کمک برخی روحانیون متنفذ)

رئیس دفتر:
حاج محمود! "آقا" فرمودند جزئیات حرفایی که قراره توی سالگرد انقلاب بزنی، بگی تا بهشون بدم. بگو تا بنویسم مومن.

احمدی نژاد:
"آقا" که خودشون کلیتشو فرمودن چی بگم! فرمودن در باره دستاوردهای مهم انقلاب اسلامی حرف بزنیم.

رئیس دفتر:
میدونم. میخوان ببینن که جزئیاتش چه میخوای بگی مومن. بگو تا بنویسم بهشون بدهم. (قلم را برمیدارد و آماده نوشتن میشود)

احمدی نژاد:
اولش میگم که انقلاب اسلامی در این سی سال چقدر دست آورد داشته و ما رو از کجا به کجا رسونده.

رئیس دفتر:
احسنت. خوب بفرما از کجا به کجا رسانده تا بنویسم؟

احمدی نژاد:
خوب به خیلی جاها رسانده. مثلا شما توجه بفرمائید که مردم ما در زمان شاه اصلا نمیدونستن اینترنت چیه. اما حالا میلیونها کاربر اینترنت داریم. این خودش یکی از دستاوردهای خیلی مهم انقلاب اسلامی است. اگر انقلاب اسلامی ما نبود ما الان اصلا نمیدانستیم اینترنت چیه.

حاجی رمضون:
حاج محمود دمت گرم. واقعا که زحمت کشیدی. اون شاه خائن کجا عقلش میرسید که از این انتر و منترا واسه مملکت بیاره.

رئیس دفتر:
حاجی رمضان شما دخالت نفرما. بفرما برو توی آبدار خونه. شما چیکار داری به اینترنت. شما برو همون حساب و کتاب برجا را برس که کلاه سرمون نره مومن.

اژه ای:
کاشکی حالا هم مثل صدر اسلام بود. الهی بشکنه اون دستی که این اینترنت و تلویزیون ماهواره ای و موشک و طیاره رو اختراع کرد. برای ما که جز مشکلات و دردسر نیاورده اند.

حاجی رمضون: (رو به احمدی نژاد
حاج محمود آقا! شما که اوندفه میگفتی همه ی انتر منترای ضد انقلاب رو فتیله گذاری کردی. پس چرا داد حاج آقا به هوا رفته؟ خوب فتیله رو بکشید بالا.

اژه ای:
مومن اینطور گوشه میزنی اون دنیا باید پاسخگو باشی ها!! البته یه وقت سوء تفاهم نشه که فکر کنید ما از پس منافقین و ضد انقلاب بر نمیایم. نخیر. نظام ما صد در صد ثبات داره و هیچ چی ما را تهدید نمیکنه. اینا را هم که میگیریم و تعزیر می کنیم برای دستگرمی برادراس. همانطور که در سایت ایران دیدبان اعلام کردیم توی این مملکت و در بیرون این مملکت
"دو دسته هستند كه هم‌چنان - به‌طرز احمقانه‌ای - از سقوط و سرنگونی حكومت ایران سخن می‌گویند. این دو دسته‌ی احمق، مجاهدین و سلطنت‌طلب‌ها هستند.. هر دو دسته هرجا كه حضور مردم در دفاع از حاكمیت ایران را مشاهده می‌كنند، ‌به‌جهت انكار، آنان را مزدوران جمهوری اسلامی و خانواده‌هایشان معرفی می‌كنند!."
شما بفرماید حاج آقا، حاجی رمضون! این مومنینی که برای تظاهرات سالگرد انقلاب میان اینا مزدورند. نخیر اینا همه بحمداله بسیج هستن. کارمند هم که باشن همه معتقد به نظامن. به غیر از اینام صدا از هیچکی در نمیاد و نظام اسلامی ما صددرصد ثبات و امنیت داره.

رئیس دفتر:
آشیخ شما هم هر وقت فرصت گیرتون میاد میگید ها! ما در خدمت آقا در باره جمعیت حرف زدیم. خیلی که دس بالا بگیریم سی صد هزار نفر میان. اگه حساب کنیم همه شون هم با میل خودشون و برای حمایت از ولایت فقیه اومده باشن، توی یک شهر ده دوازده میلیونی میشه کمتر از پنج در صد جمعیت. برای همین هم آقا تصمیم گرفتن در مقابل کوچکترین مخالفت حتی از خودیا کوتاه نیان. "آقا" شب تا صبح از این خبرایی که میشنوه خوابش نمیبره، اونوقت شما اون حرفا رو می نویسید. کدام ثبات. حالا دیگه خودیامون هم صحبت از تغییر نظام و منحل کردن نظام ولایت فقیه می کنن. اونوقت شما خودت را به خواب زدی؟ کدام ثبات آشیخ؟ مثل اینکه از تصمیم جدید آقا خبر نداری. از بسکی وزارت اطلاعات بی عرضگی کرد آقا خودش وارد میدان شد. بفرما از روزنامه بخوان ( روزنامه را برداشته و به اژه ای میدهد):
طبق دستور "آقا" به سردار محمد علی جعفری، فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، از این به بعد مقابله با "تهدیدات نرم" به بسیج واگذار شده است.
حالا بخور.

حاجی رمضون:
حاج آقا این "تهدیدات نرم"!! پدرسوخته هم از اون ضد انقلاباس ها! خوب بلایی "آقا" به سرش آورد. چاره ش همین بود. برادران بسیجی خشتکشو در میارن میکشن سرش. از فردا اگه این "تهدیات نرم" ضد انقلاب جیگرشو داره میاد تو خیابون.

اژه ای:
حالا چطور شده آقا "سفتاش" را برای ما گذاشته و "نرماش" را واگذار کرده به بسیج؟

حاجی رمضون:
آخه آقا خیالش از بابت دندونای شما جمعه. اونجوری که شما گوش اون بیچاره رو توی مجلس گاز گرفتید خیال آقا راحت شد که دندوناتون حسابی محکمه. اینه که "سفتاشو" داده به شما و "نرماشو" واگذار کرده به بسیجیا که یه وقت دندونشون عیب نکنه. آخه "آقا" دندونای اونا رو واسه روز مبادا لازم دارن.

اژه ای:
اینقدر گوشه نزن ملعون. اگه وزارت اطلاعات نبود اونوقت می فهمیدید که همین منافقین تا حالا چی به روزگار روحانیت و امثال شما آورده بودن. حاج آقا (رو به رئیس دفتر) این مشرک را ساکت کنید و گرنه چنان گوشش را گاز میگیرم که فریادش به آسمان هفتم برسد ها!!

رئیس دفتر: (با حالت عصبانی و شوخی
حاجی رمضون گفتم شما برو چایی بیار. مسئله دندونای روحانیت مبارز به شما مربوط نیست.

احمدی نژاد:
حاج آقا ما ادامه بدیم؟

اژه ای:
صبرکن حاجی محمود. (روبه رئیس دفتر) ...حاج آقا بفرمایید که حالا وقتی یه نفر یه کاری میکنه و یه حرفی میزنه ما از کجا بفهمیم که طرف "سفته" یا "نرمه"؟

حاجی رمضون:
اینو دیگه باید از حاجی دکتر سبزعلی بپرسی حاج آقا. اوشون، هم متخصص امور استراتجیکیه، هم طرفدار فضای سبز و سبزی پلو با ماهیه و هم با اون انتر و منترائی که حاجی محمود میگه سر و کار داره.

احمدی نژاد:
بالاخره حاج آقا ما ادامه بدیم یا نه؟ عجب غلطی کردیم که این وزیر اطلاعات رو با خودمون آوردیم ها!!

اژه ای:
شما مارا با خودت آوردی؟ نخیر....ما شما را با خودمان آوردیم مومن!! فکر نکنید برای روحانیت هم رئیس جمهور هستید ها!!

رئیس دفتر:
ماهم دیگه از دست این آشیخ ذله شدیم آقا. ایشان هروقت میان اینجا اعصاب "آقا" را بهم میریزن و میرن. شما بفرما حاج محمود آقا. اون قضیه اینترنت رو ولش کن. بیخودی گزک دست مخالفین نده. دیگه چی میخوای توی سخنرانی بگی؟

احمدی نژاد:
یه پیشرفت خیلی مهم دیگه که در این سالها نصیب ما شده اینه که در زمان شاه توی این مملکت یه دونه هم تلفن همراه نبود. حالا از صدقه سر مقام رهبری ما چندین و چند میلیون تلفن همراه داریم. تازه حالا از دوران خاتمی هم بهتر شده. اون موقع تلفن همراه یکی چند میلیون هم گیر نمیومد. اما حالا سر هر کوچه ای عوض خربزه و هندوانه تلفن همراه میفروشن. مفت. یکی ده هزار تومن.

حاجی رمضون:
خدا رو شکر که صدقه سر حاجی محمود حالا دیگه بقالیای سر کوچه ها یه چیزی دارن که بفروشن. میوه و برنج و روغن که گیر هر کسی نمیاد. امام فرمودن که ما برای خربزه انقلاب نکردیم. اما نفرمودن که واسه ی چی انقلاب کردیم. حالا معلوم میشه که واسه تلفن همران انقلاب کردیم.

اژه ای:
حاجی رمضون مواظب باش پای امام راحل رو نکش وسط مومن. برات گران تمام میشه ها!! فکر نکنی چون اینجا چای میدی میتونی هر حرفی بزنی. رئیس جمهورشم حق نداره هرچی دلش میخواد بگه. فهمیدی؟

حاجی رمضون:
حاج آقا نوکرتیم. ما "نرمیم". مسئله مون به بسیج مربوط میشه. جنابعالی درست نیس توی کار بسیج دخالت کنید.

رئیس دفتر :
حاجی رمضان!.... مومن سرت میخارد برای جنگ و دعوا. ساکت شو جانم. دوران بسیجی بودنت تمام شده. تو حالا یک تاجر محترم هستی. یک وقت دیدی در کابینه بعدی وزیر شدی. چرا برای خودت دشمن میتراشی؟

حاجی رمضون:
چشم حاجی. ما ساکت میشیم. اصلا حالا که پای وزارت وسطه ما رفتیم چای بیاریم. (رو به اژه ای ) حاج آقا شما به دل نگیر. ما خودی هستیم. ما نوکر روحانیت بودیم و هستیم. این حرفا را هم برای شادی اموات می زنیم.
(از صحنه خارج میشود)

احمدی نژاد:
حاج آقا یک چیزهایی هم در باره نفت داریم. بگیم؟

رئیس دفتر:
زودتر بفرمائید که تا چند دقیقه دیگر باید بروید خدمت آقا.

احمدی نژاد:
چشم. عرض میکنم. یکی از پیشرفتهایی که ما آنرا مدیون انقلاب و امام راحل و همین رهبر عزیز مستضعفین هستیم مسئله نفت است. به اعتراف همه ی سازمانهای مالی بین المللی، ما در این سی سال توانسته ایم نزدیک به هشتصد میلیارد دلار نفت بفروشیم در حالیکه در آمد همه ی پنجاه سال سلطنت شاه و پدرش به یک دهم این مبلغ هم نمیرسد. باید یادآوری کنم که اینکه دشمنان نظام به رخ ما میکشند که ما در دفاع مقدس هشت ساله؛ که بیشترش برای فتح قدس ازکربلا بود نزدیک به هزار میلیارد دلار هزینه داشتیم. اما در عوضش در این سی سال به همت رهبران انقلاب اسلامی مان، نزدیک به هشتصد هزار دلار درآمد نفتی داشتیم و کلی هم درآمدهای دیگر که جزو اسرار مملکتی است و اینجا لازم نمیدانم وازد جزئیاتش بشوم.

رئیس دفتر:
حاج محمودآقا شما چند تا دکترا دارید؟

احمدی نژاد:
یکی حاج آقا. چطور مگه؟ اگه فکر میکنید لازمه چند تا دیگه هم میتونیم بگیریم. از آکسفورد. از کمبریج. از هرجا که لازم باشه.

رئیس دفتر:
نخیر مومن همان یکی کافیه. بفرمایید شما روزانه چند بار پنیر می خوری؟

احمدی نژاد:
واله بستگی داره به برنامه دولت. گاهی سه دفه. گاهی هم هفت هشت دفه. چطور مگه؟ باید بیشتر بخوریم؟ البته عمه مون میگه آدم هرچی پنیر بیشتر بخوره هوشش بیشتر میشه. ولی خوب باهاس فرصتش باشه

رئیس دفتر:
نه. همون سه دفه کافیه. سعی کنید بیشتر نشه. در مورد سخنرانیتان هم به نظر بنده بد نیست اشاره کنید و آمار بدهید که آن پدر و پسر ملعون چند نفر در سال اعدام میکردند و نظام روحانی – الهی ما چند نفر.

(تلفن روی میز زنگ می زند. رئیس دفتر گوشی را برمیدارد)

رئیس دفتر:
......چشم حاج آقا. ......چشم........(گوشی را می گذارد) آشیخ اژه ای شما بفرمائید تو. آقا اول شما را می بیند. حاج محمود آقا شما فعلا باشید و روی نطقتان کار کنید. آقا بعدا صداتان می کنند.

(اژه ای از در کناری به اطاق کار ولی فقیه میرود و در حال بیرون رفتن برای احمدی نژاد شکلک در می آورد)

احمدی نژاد: (رو به رئیس دفتر
میگم حاج آقا..... حالا که تنها شدیم میخواستم ازتون استدعا کنم که سفارش ما را به آقا بفرمائید. شما خودتان بهتر میدانید که اگه این خاتمی بیاد باز این بازی اصلاحات رو راه میندازه و ممکنه برای کل نظام خطرناک باشه. قول میدم حتما جبران زحمتتان را بکنم.

رئیس دفتر:
این کارا به ما مربوط نیس. آقا خودشان تصمیم میگرند. اگه از ما نظر خواستند چشم. فعلا بهتره شما روی نطقتان کار کنید. این داستان تلفن همراه و فروش نفت و اینترنت را هم فراموش کنید. بهتره یک چیزای دیگه ای بگید. در باره درآمد سرانه ملی حرف بزنید. در باره تعداد بیکارا و تعداد معتادها و میزان تورم توضیح بدید....... با اجازه بنده باید برای قضای حاجت بروم. شما تشریف داشته باشید تا آقا صداتان بزند. (از جایش بلند شده و از در خارج میشود)
(احمدی نژاد مشغول نوشتن میشود. پرده بسته میشود.)

پایان پرده اول
--------------------------------...

انقلاب ما برای گریه بود

سالگرد انقلاب آمد "یره"
تا قیامت اقتصاد مال خره
انقلابی که اسیر شیخ گشت
اندک اندک عمرش از سی هم گذشت
انقلابی که برای نان نبود
واسه ی خوشبختی انسان نبود