Wednesday, June 10, 2009

اولین روز کار رئیس جمهور مکتبی



اولین روز رئیس جمهور مکتبی
صبح اول وقت، شاد و پرانرژی چندبار خودش را روی صندلی ریاست جمهوری جابجا می کند. احساس خوشایند ناشناخته ای تمام جانش را پر میکند. دلش میخواهد خودش را در همین حال در آینه ای ببیند. کاش یکی می بود و در این حالت از او عکسی می گرفت. صندلی را یکی دوبار به چپ و راست می گرداند. از حرکت نرم و آرام صندلی و این گردش خیلی خوشش آمده اما ناگهان به خود نهیبی می زند و به فکر فرو می رود. با خودش فکر می کند که چرا باید در کشوری که با نفت و گازش میتوان گرسنگی و مرض را از تمام کشورهای مسلمان ریشه کن کرد، میلیونها نفر گرسنه و مریض باشند و فریاد رسی نداشته باشند. آنهم بیست و هفت سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی و با حضور علمای اعلام و اجرای قوانین و حدود شرع مقدس. یادش نمی آید که چند نفر را در داخل زندان و بیرون از زندان برای حفظ نظام ولایت فقیه از میان برداشته است. وحالا سرتا پای نظام را فساد گرفته است. تصمیمش برای مبارزه با فساد جدی تر میشود. باید به هر ترتیب شده ریشه فساد را کند.
دکمه ای را که روی آن نوشته شده "منشی" فشار میدهد. منشی از آنطرف خط جواب میدهد: "امر بفرمایید حاج آقا"
رئیس جمهور – لطفا تشریف بیاورید.
چند لحظه بعد درب اتاق باز شده و منشی مخصوص ریاست جمهوری با ریش مرتب و قیافه کاملا حزب اللهی وارد میشود.
منشی – اوامر بفرمایید حاج آقا. چای بیارم خدمتتون؟
رئیس جمهور – خیلی ممنون حاج آقا. بنده نذر کردم که روز اول شروع کارم را روزه بگیرم. بنابراین جنابعالی مخارج چای و ناهار امروز ریاست جمهوری را با دقت حساب کنید و شب جمعه که به مسجد تشریف بردید بدهید به پیشنماز مسجد که در راه خیر خرج کند و برای ما دعا کنند. دقت کنید که کم و زیاد نشه که ما مشمول ذمه بشویم.
منشی – چشم حاج آقا. مطمئن باشید. قبول باشه انشاءاله. اجرکم الی اله. امری دیگه ای نیست.
ر. ج. – چرا، صبر کن. پرونده ها را که تحویل گرفتی به نوبت برای رسیدگی بیار.
م – کدام پرونده حاج آقا؟ پرونده که خیلی زیاده. توی چه زمینه ای باشه؟ سیاسی، اقتصادی، نظامی، اتمی، اجتماعی، قضایی؟ از هر کدومشون یک کمد پر داریم حاج آقا.
ر. ج – مسائل سیاسی که در حوزه مسئولیت ما نیست. در نظام ولایت فقیه حل و فصل مسائل سیاسی با ولی فقیه است. مسائل نظامی هم که به سپاه و ارتش مربوط میشه و خود برادرا زیر نظر ولی فقیه تصمیم میگیرن. مسائل اتمی هم که رهنمودش رو خود آقا باید بدن. بحث پیچیده ای است که باید خیلی در خصوصش دقت و درایت به خرج داده بشه. مسائل قضائی هم که به قوه قضائیه مربوط میشه که خود آقایان علمای اعلام بحمداله دارای صلاحیتند و زیر نظر ولی فقیه تصمیم میگیرن. می ماند مسائل اقتصادی و اجتماعی که آنها را هم ما باید با نظرات آقا حل و فصل کنیم. اما خود آقا به بنده مسئولیت دادند که به مسائل اقتصادی با دست باز رسیدگی کنم. علی ایحال شما بجز موارد اقتصادی و اجتماعی بقیه پرونده ها رو بسته بندی کنید و به دفتر آقا بفرستید.
م – چشم حاج آقا. بفرماین الان کدام پرونده رو بیارم قربان؟
ر. ج – ما بهتره که کارمان را با یک پرونده اقتصادی شروع کنیم. ما به مردم حزب اللهی قول داده ایم که با فساد اقتصادی مبارزه کنیم. بسیاری از مردم شام شب ندارند. مردم در دهات دور افتاده بچه هاشون رو می فروشند. در همین تهران و زیر گوش خودمان مردم برای حل مشکل اقتصادی شون کلیه شون رو میفروشند. ما مسئولیم آقا. شب اول قبر جواب ملک الموت را باید بدیم. فشار قبر و آتش جهنم و روز صدهزار سال و مار غاشیه که شوخی بردار نیستند برادر. بفرمایید یک پرونده ضخیم اقتصادی را بیاورید.
م – چشم حاج آقا.
منشی خارج شده و چند لحظه بعد با یک پرونده سنگین قطور بسته بندی شده برمیگردد و آنرا روی میز گذاشته و بسته بندی اش را باز می کند.
منشی – بفرمایید حاج آقا. اینم پرونده شهرام جزایری. امر دیگه ای نیست؟
ر. ج – خیر حاج آقا. شما بفرمایید تا خبرتون کنم. کسی مزاحم نشه. فقط تلفنهای ضروری را وصل کنید. روضه شب جمعه در قم را فراموش نکنید. اجر شما با حضرت قاسم.
منشی به رئیس جمهور اطمینان می دهد که فراموش نخواهد کرد و از درب خارج می شود. رئیس جمهور پرونده را باز کرده و شروع به مطالعه می کند. دو ساعتی در سکوت می گذرد. رئیس جمهور دکمه منشی را فشار میدهد.
منشی از آنطرف خط – اوامر بفرمایید حاج آقا
رئیس جمهور – لطفا شماره حاج آقا کروبی را بگیرید.
م. – چشم حاج آقا.
چند لحظه بعد منشی خبر میدهد که کروبی را گرفته. رئیس جمهور گوشی را برمیدارد
ر. ج – سلام علیکم حاج آقا. صبحکم اله بالخیر و العافیه.
کروبی – علیکم السلام و رحمت اله. چه عجب حاج آقا. حتما در خصوص مسئله تقلبات انتخاباتی تحقیق می فرمایید.
ر. ج – خیر حاج آقا. خودتون واقفید که اون مسئله در حوزه مسئولیتهای بنده نیست. شورای نگهبان باید رسیدگی بکنه که حتما می کنه. ببخشید که مصدع اوقات شریف شدم. در خصوص پرونده شهرام جزایری سوالات مختصری دارم. ایشان گفته اند که چیزی حدود سیصد میلیون تومان به جنابعالی داده اند. ممکنه بفرمایید از چه بابت بوده؟
کروبی – بنده یادم نیست عزیزم. این موضوع مال چند سال پیش است. ما فکر کردیم این داستان تمام شده. ول کنید آقا. دست از سر این جوان مومن خیرخواه بردارید. بروید به شکم گرسنه مردم برسید. به پرونده تقلبات انتخاباتی برسید مومن.
ر. ج – ولی حاج آقا بنده در نزد خدا و پیغمبر و ائمه اطهار مسئولم. خواهش می کنم بفرمایید این دریافت از چه بابت بوده؟
کروبی – چه میدانم آقا جان. شاید سهم امام بوده.
ر. ج – سهم امام که به شما نمیرسد حاج آقا. سهم امام به ولی فقیه باید داده بشه که داده شده.
کروبی – عرض کردم که بنده خاطرم نیست. شاید خمس بوده.
ر. ج – سرکار که سید نیستید حاج آقا. خمس به سادات میرسه که ایشون خمس مالش رو هم به سادات داده.
کروبی – آقا شما هم عجب حوصله ای دارید ها. شاید ذکات بوده.
ر. ج – ذکات هم که حاج آقا باید به دولت و نماینده ولی فقیه داده بشود که داده شده. جنابعالی ریاست مجلس بوده اید. ذکات به شما نمی رسیده.
کروبی – عجب! خوب مومن حتما صدقه بوده.
ر. ج – صدقه هم که حاج آقا به ضعفا و فقرا باید داده بشه. شما که...
کروبی توی حرفش می پرد:
کروبی – ای آقا! شما ظاهرا تصور می کنید که حتی از روحانیت هم مسلمان تر هستید و مسائل شرعی را بهتر می فهمید. شما نباید انتظار داشته باشید جوان مومن و موفقی مثل شهرام جزایری که هم هزار جور کاسبی داشته و هم مشاور اقتصادی مجلس بوده و وقت سر خاراندن هم نداشته، مبلغ کلانی را توی کیف بگذارد و بین فقرا و ضعفا برود و تقسیم کند. تقسیم این پول اقلا یک ماه وقت می برد. این است که این پول را می بایستی به افراد مومن مورد اعتماد امام و ولی فقیه بدهد تا بین فقرا تقسیم کنند. خوب چه کسی مورد اعتماد تر از روحانیت. ما مورد وثاق مومنین هستیم. فراموش نکنید بنده همان کسی هستم که سرجنازه حضرت امام راحل غش کردم. شهرام جزایری به بنده داده، به کسانی دیگر که لابد اسمشان در پرونده قید است هم داده. اگر هم لازم است بنده اسامی همه آقایونی را که مورد اطمینان آن جوان بوده اند نام ببرم.
رئیس جمهور – خیر حاج آقا لازم نیست زحمت بکشید. پرونده از نظر اطلاعاتی کامله. به علاوه بنده کاملا یادم هست که جنابعالی غش کردید. خود بنده هم زیر جنازه بودم و دو سه ساعت یک ضرب توی سرم میزدم اما البته چون جوان بودم غش نکردم.
کروبی – خیر آقا به جوانی مربوط نمیشود. معلوم است که غش نمی کنید. غش کردن که ربطی به توی سر زدن ندارد مومن. خلوص نیت میخواهد. عشق به امام می خواهد. انشاءاله سرکار هم روزی به آن درجه از ایمان و اخلاص خواهد رسید. عجله نکنید.
رئیس جمهور – حق با شماست حاج آقا. خلوص نیت می خواهد. ببخشید که مزاحم اوقات شدم. حلال کنید. التماس دعا.
کروبی – اختیار دارید مومن. ما همه محتاج دعاییم. خداوند شما جوانان مومن و خدمتگزار را حفظ کند. اسلام به دست شما حفظ میشود.
رئیس جمهور با کروبی خداحافظی کرده و قول میدهد که این پرونده را برای همیشه مختومه اعلام کند. پرونده را بسته بندی کرده و منشی را صدا می کند.
رئیس جمهور – یک کمد برای پرونده های مختومه درست کنید و این پرونده را آنجا بگذارید. بی زحمت پرونده بعدی را بیاورید.
منشی پرونده را برداشته و از درب بیرون می رود. رئیس جمهور روی صندلی چندبار جابجا می شود و آنرا چند بار به چپ و راست میگرداند و منتظر ورود منشی می ماند. در چهره اش احساس رضایت موج می زند.


Sunday, May 17, 2009

سخنرانی خامنه ای در کردستان



17 می 2009

سخنرانی رهبر مستضعفین جهان در سنندج
در باره انتخابات و دشمن زبون!!

سلام علیکم و علینا و بحمداله طیب اله انفاسکم و شعاراتکم. چند تا مطلب هست که گفتنشان بسیار ضروری است. لطفا شعار ندهید تا من حرفهام را بزنم. البته وسط حرفها اگر لازم شد شعاری در تایید رهبری ما بر مستضعفان جهان بدهید من این دستم را میارم بالا. خوب دقت کنید که یک وقت عوضی شعاری داده نشود زیرا که دشمن زبون دارد این حرفها را گوش میکند و دنبال این است که از حرفهای من بول بگیرد. اما من می گویم فوتینا. مطلب اول اینست که می گویند، یعنی همان دشمن زبون میگوید که فلانی از کاندیدای مشخصی حمایت می کند. خوب از کجا می شود فهمید که اینها دشمن زبون هستند؟ از آنجایی که اگر دشمن زبون نبودند لقب من را می گفتند. مثلا می گفتند که رهبر مستضعفان جهان اینطور گفته و یا مثلا حضرت آیت اله العظمی فلانی اینرا گفته. اما از آنجایی که جارو هم دسته دارد، وقتی کسی همینطور میگوید فلانی، معلوم میشود که او همان دشمن زبون است و مو هم لای درزش نمی رود. و اینجاست که بنده مجبور میشوم از برادران وزارت و برادران سپاه بخواهم که حساب دشمن زبون را هرجا که دیدند برسند....صبرکنید. من که دستم را نیاوردم بالا. من داشتم دماغم را میخاراندم. اصلا نمیخواد شعار بدید. بنده که رفتم، برادران سپاه نظارت میکنند که به مدت نیم ساعت شعار بدید و بعد برای صرف غذا و گرفتن بنشن و چیزهایی که وعده داده شده تشریف می برید.
بله. عرض میکردم که میگویند فلانی از کاندیدای مشخصی حمایت می کند. اگر از دشمن بودن این گویندگان بگذریم می ماند اینکه به اینها بگویم که خیر. شما اشتباه می کنید. به جان مادرم اگر من از نکاتی که میگویم غرض حمایت داشته باشم. وظیفه بنده این است که امت اسلام را راهنمایی کنم که به آدم ناباب رای ندهند. من میگویم که به کسی رای بدهید که ساده زیست باشد و دنبال تجملات نباشد. یعنی حد اقل لباسش به تنش گریه کند. به کسی رای بدهید که بجای اینکه پول نفت را بخواهد صرف مخارج الکی بکند، آنرا به سر سفره های شما بیاورد. به کسی رای بدهید که هم خودش آدم صاف و صادقی باشد و هم وضعیت فامیلی و نژادش شفاف باشد. معلوم باشد که از چه نژادی است. یک وقت خدای نکرده از نژاد نامطلوبی نباشد. از نژاد دشمن زبون نباشد. از نژاد صهیونیستی نباشد. یک وقت یک کسی نیاید رئیس جمهور بشود و بعد معلوم بشود که ناتانیاهو نژاد بوده و حالا آمده اینجا برای رد گم کردن اسمش را عوض کرده و کرده کروبی و یا موسوی. رئیس جمهور مملکت اسلامی باید از نژاد احمد باشد که یک نژاد اصلاح شده مکتبی است. شما توجه کنید که همین دشمن های زبونی که برای تخریب اقدامات اقتصادی و موشکی دولت، پرتقال مارک اسرائیلی وارد کرده اند حتما از همینهایی هستند که تکلیف نژادشون شفاف نیست. البته ما گفتیم وزارت اطلاعات اینها را دستگیر کند. که بحمداله تعدادیشون را دستگیر کرده اند و قرار است همین امروز و فردا چندتایی از اینها را اعدام کنیم و انشاء اله بعدا که بقیه اینها بازجویی و محاکمه شدند معلوم میشود که قضیه این پرتقالها چی بوده و از کجا و به چه منظور وارد شده اند. اونهایی هم که مشروبات الکلی تقلبی در مشهد فروخته اند که تعدادی از مردم کشته شده و تعدادی کور شده اند هم از همین دشمنان زبون صهیونیستی هستند. البته قوه قضائیه گفته که خانواده کشته شده های زبون از ترس آبروشون قضیه را علنی نکرده و افراد را مخفیانه دفن کرده اند. باید عرض کنم که در حکومت اسلامی از این حرفها نداریم. من دستور دادم که هرچه زودتر اونهایی رو که دفن شده اند از قبر دربیاورند و پس از زدن شلاق و حد شرعی دوباره اگر لازم است اونها را دفن کنن. اینکه نمیشود در کشور اسلامی مردم به همین سادگی عرق بخورند و بمیرند و هیچکس هم چیزی بهشان نگوید.
نکته دیگری که باید به شما یادآوری کنم اینست که تلاش کنید که آدمهای مقدس را انتخاب کنید. دشمن زبون میخواهد که آدمهای غیرمقدس را به ما قالب کند. اما هم بسیج ما و هم سپاه ما و هم برادران وزارت اطلاعات ما چشماشون بازه. شما اگر دقت کرده باشید، در این عکسهایی که از امامان و معصومین ما بجا مانده و چندتاشون هم در همین حسینه به دیوار آویخته شده اند شما به خوبی می بینید که اینها چون مقدس و معصوم هستند، همه شون دور سرشون یک هاله ای از نور دیده می شود. خوب همین بهترین راهنمایی برای ما و شماست که دشمن زبون را خیط کنیم. چشمامون را باز کنیم و در تاریک و روشن هوا به این کاندیداها نگاه کنیم و ببینیم کدامیک دور سرشون هاله نور دارن.
مشخصه دیگر یک رئیس جمهور مکتبی این است که باید بخشنده و مهربان باشد. آن کسی که یک خانم جاسوسه امریکایی را می بخشد، حالا من نمیخواهم اسم ببرم که یک وقت شبهه نباشد که از کاندید مشخصی حمایت می کنم، اما همین بخشندگی و نوشتن نامه به قوه قضائیه در مورد آن خانم خودش یک علامت صلاحیت است. البته دشمن زبون می گوید که ما زیر فشارهای جهانی و از ترس امریکائیها مجبور به رها کردن آن خانم شدیم. یک دشمن زبون دیگر شایعه کرده که اینجوری ما برای مذاکره با امریکائیها علامت داده ایم. اما بگذارید دشمن هرچه میخواد بگه. ما کار خودمان را می کنیم. حالا ممکن است کسانی بگویند که از مشخصات یک رئیس جمهور مکتبی این است که قطارش ترمز و دنده نداشته باشد. خوب این درست است. اما این را نباید خیلی رویش اصرار کرد چون دشمن زبون استفاده ابزاری می کند.
من اینها را بر حسب وظیفه ولی فقیه می گویم و از کاندیدای مشخصی حمایت نمیکنم. البته برخی از این کاندیداها شروع کرده اند به اینکه پنبه دولت را بزنند. به آنها اخطار می کنم «اذهان عمومی را تخریب نکنند... بنده از همه این آقایان اوضاع کشور را بیشتر می‌دانم، می‌دانم بسیاری از مطالبی که درباره وضع کشور و اقتصاد می‌گویند خلاف واقع است، اشتباه می‌کنند.» اینها به دروغ میگویند که ما گرانی و بیکاری و تورم و غیره داریم. به جان مادرم اگر یک کلمه از این حرفها درست باشد. همه ساخته دشمن زبون است. امت شهیدپرور خوب میداند که این حرفها دروغ است و ما نه گرانی داریم و نه بیکاری و نه تعداد قابل توجهی معتاد و زنها و کودکان خیابانی. اینها در واقع منظورشان بنده هستم. وگرنه خودشان خوب میدانند که رئیس جمهور در نظام اسلامی ما در واقعش چیز ولایت فقیه است. وقتی از خرابی اوضاع اقتصادی کشور میگویند منظورشان خراب کردن ولی فقیه است.
روی دیگر سخن من با مقامات دولت عراق و مردم شهیدپرور عراق است. یا ایهاالذین آمنو فی عراق انا متعجب. من تعجب می کنم که دولت عراق چرا در شرایطی که ما داریم برای انتخابات آماده میشویم و دشمن زبون خیز برداشته که این انتخابات آزاد و اسلامی را بهم بزند و یا یک فرد نا مناسب را به ما قالب کند، این برادران آدم مطلع و مقدسی مثل موفق الربیعی را از شغلش برکنار می کنند و دل دشمنان ما را شاد می کنند. من تعجب میکنم که چرا این مجاهدین را هنوز اخراج نکرده اند. ما در این مورد قرارداد داریم و اگر به تعهداتشان عمل نکنند من هم اعلام خواهم کرد که بیش از این رهبر مستضعفین عراق نیستم و ولی فقیه دولت عراق هم نیستم. اینهایی هم که در مجلس عراق با این کار مخالفت می کنند عوامل دشمن زبون هستند و باید یک جوری آنها را به قوه قضائیه سپرد که اعدامشان کنند. ما حتی فکر میکنیم که برای کشور ما و کشور مسلمان و برادر عراق یک رئیس جمهور کافی است و نیازی نیست که بیت المال مسلمین بیخودی صرف انتخاب و مخارج دوتا رئیس جمهور بشود. به برادران عراقی که سالها در همینجا خدمت ما بودند و ما را به عنوان رهبر قبول داشتند عرض می کنم که همین رئیس جمهور ما را قبول کنند و اگر خواستند در انتخابات ما هم شرکت کنند. ما هم یک جوری از خجالتشون در میائیم. اگر بخواهم به زبان عربی عرض کنم باید بگم یا ایهاالذین آمنو، اموالکم اموالنا و نحن رهبرکم و فقیه کم. ثم نحن نخرجون من خجالاتکم.
و اما آخرین مطلب اینکه من در این دوران قبل از انتخابات آمده ام که به شما مردم سنی مذهب خطه کردستان بگویم که دشمن زبون میخواهد بین شیعه و سنی تفرقه بیندازد و کاری بکند که شما برای رای دادن از خانه بیرون نیائید با این بهانه که کاندیداها همه شیعه هستند و برخی از روحانیون ما علیه سنی ها حرفهایی می زنند. نخیر. درست است که کاندیداها همه شیعه هستند و برخی روحانیون شیعه برخی حقایق را در باره شما سنی مذهب ها می گویند که شما خوشتان نمی آید، اما به جان مادرم در این مملکت شیعه و سنی برابرند. اگر در جایی یک وقت اجازه ساختن مسجد به سنی ها داده نمیشود برای این است که دشمن سوء استفاده نکند و بگوید اینها بیت المال را بیخودی دور می ریزند و مشکل شیعه و سنی دارند و هرکس مسجد خودش را دارد. البته یک مقدار برای جلوگیری از اتلاف و اصراف در بیت المال هم هست. وقتی در یک جایی صدها مسجد و حسینیه شیعه وجود دارد، دیگر برادران سنی مذهب ما مسجد لازم ندارند. خوب میخواهند نماز بخوانند بیایند در همین مساجد بخوانند. اگر کاندیداها همه شیعه هستند اینهم برای اینست که خوب شورای نگهبان به دلیل اینکه آدم سنی مذهب معروفی که جزو رجال سیاسی باشد نمی شناسد، در نتیجه صلاحیت کاندیداهای غیر شیعه را رد می کند. این به ولی فقیه و تبعیض بین شیعه و سنی ربطی ندارد. حرفهای دشمن زبون، ببخشید حرفهای بنده تمام شد. برادران پاسدار مراقبت کنید که مومنین حاضر به مدت یک ربع شعارهای از پیش تعیین شده را بدهند و یک ربع هم شعارها دراختیار خود است. اما مراقبت بشود که کسی زودتر از نیم ساعت دیگر اینجا را ترک نکند. والسلام و علیناو علی آبائنا و اجدادنا.

-------------------------------
وبلاگ نوشته ها و اشعار طنز حسین پویا
http://hosseinpooya.blogspot.com/

Tuesday, February 24, 2009

حکایت سگ زرد و شغال





22 فوریه 2009

این سگ زرد است و آن دیگر شغال

باز چون اوضاع شیر تو شیر شد
سیدعلی در فکر یک تدبیر شد

خاتمی را گفت برخیز ای عمو
باز هم از گفتمان هایت بگو

گفتمان مهر ورزی با چماق
دادن حق بیان با سرب داغ

گفتمان کشک و لبخند و پنیر
چرتمان و پرتمانت حال گیر

تا مگر ساکت شوند این مردمان
تا شویم آسوده از فریادشان

سنبه مردم مگر پر زور شد
زرتمان احمدی قمصور شد

*******
بشنو از من ای عزیز ای با هنر
رنگ این مردک مشو بار دگر

خاتمی یک حقه باز است ای عزیز
حقه بازی با سر و ریش تمیز

گرچه می پوشد عبای گل بهی
می نهد عمامه اش را کج گهی

گرچه چشمان را کند گاهی خمار
میشود ماشین بجای خر سوار

گرچه گاهی میزند مسواک نیز
مثل انسان میشود گاهی مریض

می زند شانه گهی بر زلف و ریش
گاهگاهی می زند عطری به خویش

هست این ملای عمامه به سر
مثل استادش خمینی حیله گر

گرچه این ملای رند نابکار
می خورد با قاشق و چنگال!! ناهار

لیک او هم خویش یک دایناسور است
کله اش از آن مزخرف ها پر است

احمدی شکر فراوان می خورد
خاتمی با پنبه سر را می برد

احمدی زر می زند، زر می زند، زر می زند
خاتمی حرفاشو با قر می زند

دائما مشغول خالی بندی است
بر لبانش از ریا لبخندی است

گفتمان احمدی جفتک زدن
خاتمی کارش ولی چشمک زدن

گفتمان احمدی گل مالی است
گفتمان خاتمی دجالی است

لیک دانشجو اگر کرد اعتراض
هردو با هم می کنند او را دراز

یا اگر روزنامه ای چیزی نوشت
هردو با هم می فرستندش "بهشت"

هردو در تولید بمب هسته دار
پیروان رهنمودی دسته دار

هردو در تمجید "قصاب اوین"
"چیز" تر از "رهبر مستضعفین"

هردو در توجیه "دین - دیکتاتوری"
روز و شب مشغول پخش کرکری

هردو در توجیه فقر و اعتیاد
از طرفداران شیک حزب باد

صحبت از فحشا چو می آید میان
هردو می گویند رو صیغه بخوان

هردو در سرکوب_ اهل معرفت
چون خمینی جانی و حیوان صفت

پس بدان ای هموطن ای اهل حال
این سگ زرد است و آن دیگر شغال

-----------------------------
برای دیدن اشعار و نوشته های حسین پویا به وبلاگ زیر مراجعه کنید
http://hosseinpooya.blogspot.com/


Tuesday, February 17, 2009

پرده اول: سفتها و نرمها

.جمعه 25 بهمن 1387


نمایشنامه چند پرده ای:
"در دفتر مقام عظمای ولایت فقیه!"

پرده اول- "سفتها! و نرمها!"

زمان: یکی دو روز مانده به سالگرد انقلاب
مکان: دفتر ولی فقیه مستضعفین جهان (منظور سیدعلی خامنه ای است)
افراد صحنه به ترتیب اهمیت سیاسی و اقتصادی:
الف - رئیس دفتر خامنه ای
ب - اژه ای؛ وزیر اطلاعات معروف به آیت اله گوشخوار (منظور همان گوش است که بعضی! با آن می شنوند. این آیت اله در مجلس به یک نماینده دیگر حمله کرده و گوش او را گاز گرفته و این لقب از آن بابت است.)
ج - احمدی نژاد رئیس جمهور
د - حاجی رمضون آبدارچی مخصوص (از بستگان نزدیک رئیس دفتر است. در جوانی بسیجی بوده و به گفته خودش به خاطر عشقش به "آقا" حالا آبدارچی و در واقع کار چاق کن دفتر است. از دولت سر انقلاب اسلامی و رهبر مستضعفین حالا شده حاجی رمضون و توی اوقات بیکاری برج سازی میکند؛ البته با کمک برخی روحانیون متنفذ)

رئیس دفتر:
حاج محمود! "آقا" فرمودند جزئیات حرفایی که قراره توی سالگرد انقلاب بزنی، بگی تا بهشون بدم. بگو تا بنویسم مومن.

احمدی نژاد:
"آقا" که خودشون کلیتشو فرمودن چی بگم! فرمودن در باره دستاوردهای مهم انقلاب اسلامی حرف بزنیم.

رئیس دفتر:
میدونم. میخوان ببینن که جزئیاتش چه میخوای بگی مومن. بگو تا بنویسم بهشون بدهم. (قلم را برمیدارد و آماده نوشتن میشود)

احمدی نژاد:
اولش میگم که انقلاب اسلامی در این سی سال چقدر دست آورد داشته و ما رو از کجا به کجا رسونده.

رئیس دفتر:
احسنت. خوب بفرما از کجا به کجا رسانده تا بنویسم؟

احمدی نژاد:
خوب به خیلی جاها رسانده. مثلا شما توجه بفرمائید که مردم ما در زمان شاه اصلا نمیدونستن اینترنت چیه. اما حالا میلیونها کاربر اینترنت داریم. این خودش یکی از دستاوردهای خیلی مهم انقلاب اسلامی است. اگر انقلاب اسلامی ما نبود ما الان اصلا نمیدانستیم اینترنت چیه.

حاجی رمضون:
حاج محمود دمت گرم. واقعا که زحمت کشیدی. اون شاه خائن کجا عقلش میرسید که از این انتر و منترا واسه مملکت بیاره.

رئیس دفتر:
حاجی رمضان شما دخالت نفرما. بفرما برو توی آبدار خونه. شما چیکار داری به اینترنت. شما برو همون حساب و کتاب برجا را برس که کلاه سرمون نره مومن.

اژه ای:
کاشکی حالا هم مثل صدر اسلام بود. الهی بشکنه اون دستی که این اینترنت و تلویزیون ماهواره ای و موشک و طیاره رو اختراع کرد. برای ما که جز مشکلات و دردسر نیاورده اند.

حاجی رمضون: (رو به احمدی نژاد
حاج محمود آقا! شما که اوندفه میگفتی همه ی انتر منترای ضد انقلاب رو فتیله گذاری کردی. پس چرا داد حاج آقا به هوا رفته؟ خوب فتیله رو بکشید بالا.

اژه ای:
مومن اینطور گوشه میزنی اون دنیا باید پاسخگو باشی ها!! البته یه وقت سوء تفاهم نشه که فکر کنید ما از پس منافقین و ضد انقلاب بر نمیایم. نخیر. نظام ما صد در صد ثبات داره و هیچ چی ما را تهدید نمیکنه. اینا را هم که میگیریم و تعزیر می کنیم برای دستگرمی برادراس. همانطور که در سایت ایران دیدبان اعلام کردیم توی این مملکت و در بیرون این مملکت
"دو دسته هستند كه هم‌چنان - به‌طرز احمقانه‌ای - از سقوط و سرنگونی حكومت ایران سخن می‌گویند. این دو دسته‌ی احمق، مجاهدین و سلطنت‌طلب‌ها هستند.. هر دو دسته هرجا كه حضور مردم در دفاع از حاكمیت ایران را مشاهده می‌كنند، ‌به‌جهت انكار، آنان را مزدوران جمهوری اسلامی و خانواده‌هایشان معرفی می‌كنند!."
شما بفرماید حاج آقا، حاجی رمضون! این مومنینی که برای تظاهرات سالگرد انقلاب میان اینا مزدورند. نخیر اینا همه بحمداله بسیج هستن. کارمند هم که باشن همه معتقد به نظامن. به غیر از اینام صدا از هیچکی در نمیاد و نظام اسلامی ما صددرصد ثبات و امنیت داره.

رئیس دفتر:
آشیخ شما هم هر وقت فرصت گیرتون میاد میگید ها! ما در خدمت آقا در باره جمعیت حرف زدیم. خیلی که دس بالا بگیریم سی صد هزار نفر میان. اگه حساب کنیم همه شون هم با میل خودشون و برای حمایت از ولایت فقیه اومده باشن، توی یک شهر ده دوازده میلیونی میشه کمتر از پنج در صد جمعیت. برای همین هم آقا تصمیم گرفتن در مقابل کوچکترین مخالفت حتی از خودیا کوتاه نیان. "آقا" شب تا صبح از این خبرایی که میشنوه خوابش نمیبره، اونوقت شما اون حرفا رو می نویسید. کدام ثبات. حالا دیگه خودیامون هم صحبت از تغییر نظام و منحل کردن نظام ولایت فقیه می کنن. اونوقت شما خودت را به خواب زدی؟ کدام ثبات آشیخ؟ مثل اینکه از تصمیم جدید آقا خبر نداری. از بسکی وزارت اطلاعات بی عرضگی کرد آقا خودش وارد میدان شد. بفرما از روزنامه بخوان ( روزنامه را برداشته و به اژه ای میدهد):
طبق دستور "آقا" به سردار محمد علی جعفری، فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، از این به بعد مقابله با "تهدیدات نرم" به بسیج واگذار شده است.
حالا بخور.

حاجی رمضون:
حاج آقا این "تهدیدات نرم"!! پدرسوخته هم از اون ضد انقلاباس ها! خوب بلایی "آقا" به سرش آورد. چاره ش همین بود. برادران بسیجی خشتکشو در میارن میکشن سرش. از فردا اگه این "تهدیات نرم" ضد انقلاب جیگرشو داره میاد تو خیابون.

اژه ای:
حالا چطور شده آقا "سفتاش" را برای ما گذاشته و "نرماش" را واگذار کرده به بسیج؟

حاجی رمضون:
آخه آقا خیالش از بابت دندونای شما جمعه. اونجوری که شما گوش اون بیچاره رو توی مجلس گاز گرفتید خیال آقا راحت شد که دندوناتون حسابی محکمه. اینه که "سفتاشو" داده به شما و "نرماشو" واگذار کرده به بسیجیا که یه وقت دندونشون عیب نکنه. آخه "آقا" دندونای اونا رو واسه روز مبادا لازم دارن.

اژه ای:
اینقدر گوشه نزن ملعون. اگه وزارت اطلاعات نبود اونوقت می فهمیدید که همین منافقین تا حالا چی به روزگار روحانیت و امثال شما آورده بودن. حاج آقا (رو به رئیس دفتر) این مشرک را ساکت کنید و گرنه چنان گوشش را گاز میگیرم که فریادش به آسمان هفتم برسد ها!!

رئیس دفتر: (با حالت عصبانی و شوخی
حاجی رمضون گفتم شما برو چایی بیار. مسئله دندونای روحانیت مبارز به شما مربوط نیست.

احمدی نژاد:
حاج آقا ما ادامه بدیم؟

اژه ای:
صبرکن حاجی محمود. (روبه رئیس دفتر) ...حاج آقا بفرمایید که حالا وقتی یه نفر یه کاری میکنه و یه حرفی میزنه ما از کجا بفهمیم که طرف "سفته" یا "نرمه"؟

حاجی رمضون:
اینو دیگه باید از حاجی دکتر سبزعلی بپرسی حاج آقا. اوشون، هم متخصص امور استراتجیکیه، هم طرفدار فضای سبز و سبزی پلو با ماهیه و هم با اون انتر و منترائی که حاجی محمود میگه سر و کار داره.

احمدی نژاد:
بالاخره حاج آقا ما ادامه بدیم یا نه؟ عجب غلطی کردیم که این وزیر اطلاعات رو با خودمون آوردیم ها!!

اژه ای:
شما مارا با خودت آوردی؟ نخیر....ما شما را با خودمان آوردیم مومن!! فکر نکنید برای روحانیت هم رئیس جمهور هستید ها!!

رئیس دفتر:
ماهم دیگه از دست این آشیخ ذله شدیم آقا. ایشان هروقت میان اینجا اعصاب "آقا" را بهم میریزن و میرن. شما بفرما حاج محمود آقا. اون قضیه اینترنت رو ولش کن. بیخودی گزک دست مخالفین نده. دیگه چی میخوای توی سخنرانی بگی؟

احمدی نژاد:
یه پیشرفت خیلی مهم دیگه که در این سالها نصیب ما شده اینه که در زمان شاه توی این مملکت یه دونه هم تلفن همراه نبود. حالا از صدقه سر مقام رهبری ما چندین و چند میلیون تلفن همراه داریم. تازه حالا از دوران خاتمی هم بهتر شده. اون موقع تلفن همراه یکی چند میلیون هم گیر نمیومد. اما حالا سر هر کوچه ای عوض خربزه و هندوانه تلفن همراه میفروشن. مفت. یکی ده هزار تومن.

حاجی رمضون:
خدا رو شکر که صدقه سر حاجی محمود حالا دیگه بقالیای سر کوچه ها یه چیزی دارن که بفروشن. میوه و برنج و روغن که گیر هر کسی نمیاد. امام فرمودن که ما برای خربزه انقلاب نکردیم. اما نفرمودن که واسه ی چی انقلاب کردیم. حالا معلوم میشه که واسه تلفن همران انقلاب کردیم.

اژه ای:
حاجی رمضون مواظب باش پای امام راحل رو نکش وسط مومن. برات گران تمام میشه ها!! فکر نکنی چون اینجا چای میدی میتونی هر حرفی بزنی. رئیس جمهورشم حق نداره هرچی دلش میخواد بگه. فهمیدی؟

حاجی رمضون:
حاج آقا نوکرتیم. ما "نرمیم". مسئله مون به بسیج مربوط میشه. جنابعالی درست نیس توی کار بسیج دخالت کنید.

رئیس دفتر :
حاجی رمضان!.... مومن سرت میخارد برای جنگ و دعوا. ساکت شو جانم. دوران بسیجی بودنت تمام شده. تو حالا یک تاجر محترم هستی. یک وقت دیدی در کابینه بعدی وزیر شدی. چرا برای خودت دشمن میتراشی؟

حاجی رمضون:
چشم حاجی. ما ساکت میشیم. اصلا حالا که پای وزارت وسطه ما رفتیم چای بیاریم. (رو به اژه ای ) حاج آقا شما به دل نگیر. ما خودی هستیم. ما نوکر روحانیت بودیم و هستیم. این حرفا را هم برای شادی اموات می زنیم.
(از صحنه خارج میشود)

احمدی نژاد:
حاج آقا یک چیزهایی هم در باره نفت داریم. بگیم؟

رئیس دفتر:
زودتر بفرمائید که تا چند دقیقه دیگر باید بروید خدمت آقا.

احمدی نژاد:
چشم. عرض میکنم. یکی از پیشرفتهایی که ما آنرا مدیون انقلاب و امام راحل و همین رهبر عزیز مستضعفین هستیم مسئله نفت است. به اعتراف همه ی سازمانهای مالی بین المللی، ما در این سی سال توانسته ایم نزدیک به هشتصد میلیارد دلار نفت بفروشیم در حالیکه در آمد همه ی پنجاه سال سلطنت شاه و پدرش به یک دهم این مبلغ هم نمیرسد. باید یادآوری کنم که اینکه دشمنان نظام به رخ ما میکشند که ما در دفاع مقدس هشت ساله؛ که بیشترش برای فتح قدس ازکربلا بود نزدیک به هزار میلیارد دلار هزینه داشتیم. اما در عوضش در این سی سال به همت رهبران انقلاب اسلامی مان، نزدیک به هشتصد هزار دلار درآمد نفتی داشتیم و کلی هم درآمدهای دیگر که جزو اسرار مملکتی است و اینجا لازم نمیدانم وازد جزئیاتش بشوم.

رئیس دفتر:
حاج محمودآقا شما چند تا دکترا دارید؟

احمدی نژاد:
یکی حاج آقا. چطور مگه؟ اگه فکر میکنید لازمه چند تا دیگه هم میتونیم بگیریم. از آکسفورد. از کمبریج. از هرجا که لازم باشه.

رئیس دفتر:
نخیر مومن همان یکی کافیه. بفرمایید شما روزانه چند بار پنیر می خوری؟

احمدی نژاد:
واله بستگی داره به برنامه دولت. گاهی سه دفه. گاهی هم هفت هشت دفه. چطور مگه؟ باید بیشتر بخوریم؟ البته عمه مون میگه آدم هرچی پنیر بیشتر بخوره هوشش بیشتر میشه. ولی خوب باهاس فرصتش باشه

رئیس دفتر:
نه. همون سه دفه کافیه. سعی کنید بیشتر نشه. در مورد سخنرانیتان هم به نظر بنده بد نیست اشاره کنید و آمار بدهید که آن پدر و پسر ملعون چند نفر در سال اعدام میکردند و نظام روحانی – الهی ما چند نفر.

(تلفن روی میز زنگ می زند. رئیس دفتر گوشی را برمیدارد)

رئیس دفتر:
......چشم حاج آقا. ......چشم........(گوشی را می گذارد) آشیخ اژه ای شما بفرمائید تو. آقا اول شما را می بیند. حاج محمود آقا شما فعلا باشید و روی نطقتان کار کنید. آقا بعدا صداتان می کنند.

(اژه ای از در کناری به اطاق کار ولی فقیه میرود و در حال بیرون رفتن برای احمدی نژاد شکلک در می آورد)

احمدی نژاد: (رو به رئیس دفتر
میگم حاج آقا..... حالا که تنها شدیم میخواستم ازتون استدعا کنم که سفارش ما را به آقا بفرمائید. شما خودتان بهتر میدانید که اگه این خاتمی بیاد باز این بازی اصلاحات رو راه میندازه و ممکنه برای کل نظام خطرناک باشه. قول میدم حتما جبران زحمتتان را بکنم.

رئیس دفتر:
این کارا به ما مربوط نیس. آقا خودشان تصمیم میگرند. اگه از ما نظر خواستند چشم. فعلا بهتره شما روی نطقتان کار کنید. این داستان تلفن همراه و فروش نفت و اینترنت را هم فراموش کنید. بهتره یک چیزای دیگه ای بگید. در باره درآمد سرانه ملی حرف بزنید. در باره تعداد بیکارا و تعداد معتادها و میزان تورم توضیح بدید....... با اجازه بنده باید برای قضای حاجت بروم. شما تشریف داشته باشید تا آقا صداتان بزند. (از جایش بلند شده و از در خارج میشود)
(احمدی نژاد مشغول نوشتن میشود. پرده بسته میشود.)

پایان پرده اول
--------------------------------...

انقلاب ما برای گریه بود

سالگرد انقلاب آمد "یره"
تا قیامت اقتصاد مال خره
انقلابی که اسیر شیخ گشت
اندک اندک عمرش از سی هم گذشت
انقلابی که برای نان نبود
واسه ی خوشبختی انسان نبود