Friday, May 31, 2013

نامه خصوصی رهبر به رفسنجانی


دهم خرداد 92 

از رهبر به اکبر. آورین هاش اکبر. آورین. بابا به قول برادران مسلمان عرب زبان "دهانکم حار" یعنی دمت گرم. بهترین کار رو تو کردی. آورین. آورین. بنده از تو قدر دانی میکنم که توی سرت زدم و هیچی نگفتی. البته شنیدم یه جایی مخفیانه گفتی که چنان با پوز زدم توی مشت رهبری که مشتش کبود شد. دیگه از این حرفا نزن هاش اکبر. میدانی که بارها گفته ام که بنده یک رای بیشتر ندارم. خوب شد علنا چیزی نگفتی چون اگه چیزی می گفتی به اتکاء همان یک رای یه پس گردنی هم بهت میزدم. اما به جان تو، بنده نگفته بودم که اینجوری حالت رو بگیرن.  اما خُب، گرفتن دیگه. نامردا رحم نمی کنن. ها ها ها ها. وقتی گیر سه پیچ میدن کاریش نمیشه کرد. بهشون گفتم که حقوق بشر این شیخ پیرمرد رو رعایت کنید اما هِری زدند زیر خنده. مگه تو چیکار کردی که اینا به حقوق بشرت می خندن؟ هاهاهاهاهاها. البته خوب تو هم نمی باید با این سن و سال دوباره پیدات میشد. به قول بچه های دفتر:
کوسه تا از خواب خوش بیدار شد
لنگ بی تنبان توی میدان پرید
گفت آقا با یه خورده اخم و تخم
کاش این کوسه خجالت می کشید
 فکر نکن بنده یادم رفته تو کی بودی. درسته که بنده یک رای بیشتر ندارم اما یادم نرفته که بعد از امام، مملکت رو تو برای بنده آرام کردی. هرچند همه فکر می کردن تو برنامه ت شاه شدنه. اما اون داستان قتلهای زنجیره ای و اتوبوس نویسنده ها و سکته سعیدی سیرجانی، فی الواقع کارساز بود. از کم کردن روی بهترین دوستات هم کوتاه نیومدی. یادمه دوست قدیمی ت عزت سحابی بیچاره رو یکسال کردی توی انفرادی برای اینکه روش کم بشه. هاهاهاهاها. به خاطر همون فداکاریهاست که سفارش اکید کرده ام که به حول و قوه الهی کسی مسائل مالی شما بند نکنه و بنده برای کم کردن روی تو، هرگز تو رو به اوین و انفرادی نخواهم فرستاد. به قول برادران عرب، "الملح و الخبز حرمتون" یعنی بابا نون و نمک هم یه حرمتی دارد آخه. بچه هات هم که رفتن اوین گفتم مواظب باشن که اذیت نشن. گفتم بازجوها یه وقت فکر نکنن که اینام دژمنن و باید اعتراف کنن که جاسوس امریکا و اسرائیلن و به حول و قوه الهی مثل کهریزک، پتو بهشون ندن تا مننژیت بگیرن. سفارش مخصوص کردم که بحث رشوه و فروش نفت و از این جور چیزها هم مطرح نشه. خلاصه خودت که میدانی منظورم چیه. اما خودت هم حواست باشه که این روزا کاری نکنی که گیر این بچه های دفتر ما بیفتی. درسته که بنده یک رای بیشتر ندارم اما این پدرسوخته ها به حول و قوه الهی خیلی توی کارشون واردن. در عرض سه روز سعید امامی رو وادار می کنن که اعتراف کنه جاسوس اسرائیله. سعید امامی که یادته؟ بچه خوبی بود. خیلی سفارشش را میکردی. ولش کن. خوب کاری کردی که زدم توی سرت هیچی نگفتی. آخه عزیز من، اصلا از اولش قرار نبود دوباره پیدات بشه. تو که میدانستی که بنده یک رای بیشتر ندارم.  البته تو میخواستی روی مردمی که گفتی تو را مجبور به آمدن کردن و دم خانه تو تظاهرات میلیونی کردن رو زمین نندازی. دیدی که انتخابات آزاد در راه است و گفتی شانست را امتحان کنی. به قول بچه های دفتر:
انتخاباتی چنین آزاد و گرم
هیچ کس در عالم دنیا ندید
هم دموکراتیکی و هم با نشاط
از نشاطش برق شیخ اکبر پرید
 ایندفعه که نشد اما خوب اگه دوست داری دوره بعدی هم با اصرار همان مردم بازم کاندید شو. شاید تا اون موقع صلاحیتت بهتر شده باشه و قبول شی. البته اگه بنده تا اون موقع هنوز همین یک رای را داشتم و دوباره توی سرت خواهم زد. اینم بگم که این برو بچه های دفتر میگفتن بذاریم بیای وسط میدان و اونجا به حول و قوه الهی کنفتت کنیم. یعنی بازم "آقاسی"! بشی. اما راستش بنده دلم سوخت. ترسیدم ایندفعه به حول و قوه الهی سکته کنی. حیفم اومد که بعد از اونهمه خوبی که تو به بنده کردی و اون نامه ای که توی کشوی میز امام پیدا کردی که بنده رهبر شدم، بیشتر از این اذیت بشی. بنده سر اون نامه خیلی حال کردم. بابا خیلی کلکی. اما از تو کلک تر این یارو آخونده س که گفته بنده ی آسیدعلی، موقعی که از نه نه ام متولد شدم گفتم "یا علی". هاهاهاهاهاهاها. البته کاش تو اینو گفته بودی. ملت بیشتر باورشون می شد. حالا فکر کن ببین میتونی یه چیزی در همین ردیف بگی. مثلا بگی وقتی نه نه م میخواست بنده را به دنیا بیاره سه تا فرشته اومدن و کمکش کردند و ناف بنده را بریدند و بنده را سنت کردند. یا اینکه وقتی به دنیا آمدم سه تا فرشته بنده را بردن به آسمان و دو ساعت دیگه سنت شده و حموم کرده و مرتب، قنداق پیچ و عمامه به سر، تحویل مادرم دادن. یا مثلا بگی بنده وقتی بچه بودم چند تا بچه رو که میخواستن منو کتک بزنن با اشاره انگشت سوسک کردم. اگه بتونی اینو جورش کنی و یه جوری بگی که ملت باورشون بشه قول میدم که علیرغم اینکه بنده یک رای بیشتر ندارم اما بذارم دفعه دیگه به حول و قوه الهی کاندید بشی. البته قبلش باید بگم یه چند سال سِنت رو کم کنن که این جنتی به سِنت گیر نده. اون ناکس خودش الان سی ساله که هفتاد سالشه. البته قول انتخاب شدن بهت نمیدم چون من یک رای بیشتر ندارم اما خوب همین که کاندید بشی خودش خیلی مهمه. به این یارو نقدی هم میگم که بیشتر از این بهت گیر نده و بحث دارایی و اموالت رو پیش نکشه. پس دست به کار شو. فقط خواهشَن حواست باشه یه وقت نخوای بگی که بنده دور سرم هاله نور دارم و یا با اجنه رابطه دارم و مثلا چند تا از فرماندهان لشگر جن درخدمتم هستن و یا اینکه با امام زمان رابطه دارم. این پدرسوخته ی یه وجبی بی ریخت همه ی این چیزا رو سوزونده. وگرنه خودم میگفتم عکسام رو طوری درست کنن که دور سرم هاله نور باشه.  خوب دیگه بنده باید برم به کارام برسم. اولش میخوام به حول و قوه الهی یه فصل حسابی به این وعده هایی که این هشت نفر به مردم میدن بخندم، مخصوصا اون آخونده که دست تو و خاتمی را داره از پشت می بنده. ها ها ها ها. بای بای. 

Tuesday, May 7, 2013

اون یک رای "آقا" مال کیه؟؟؟ا


پانزدهم اردیبشت 92 
اون یک رایِ "آقا"!

نمایش تک پرده ای کوتاه.
 محل نمایش: اطاق کار "آقا"، ولی امر مستضعفین جهان.
"آقا" مشغول نماز خواندن است و فرزندش با عبا و عمامه پشت میز آقا نشسته و پرونده ها را به هم می ریزد. انگار دنبال کاغذی میگردد.
"آقا": اله اکبر. اله اکبر
فرزندِ "آقا": چشم حاج آقا مواظبم که کاغذا پاره نشن. اون نامه ی اعترافات اون پسره رو کجا گذاشتین؟
"آقا": سبحان اله
فرزند "آقا": تو کشوی وسطی رو گشتم یه بار. نیست. آها..... ایناهاش. پیداش کردم.
 رئیس دفتر وارد میشود:
رئیس دفتر: ببخشید حاج آقا، وزیر اطلاعات اومدن کار فوری داره بگم بیاد تو یا صبر کنه "آقا" نمازشون تموم بشه"
فرزندِ "آقا": نخیر. بگید بیاد تو. نماز آقا طولانیه. تا دوساعت دیگه تمام نمیشه. "آقا" که به خاطر نماز امورات مومنین را معطل نمیذارند. "آقا" در همان حال نماز مسائل کشور را حل می کند.
رئیس دفتر: چشم. (از اطاق خارج میشود)
وزیر اطلاعات وارد می شود.
وزیر: سلام علیکم حاج آقا.
"آقا": اله و اکبر و علیکم السلام
فرزندِ "آقا": بشین حاج آقا. چیکار داری؟ آقا مشغول نمازن. شما کارت رو بگو.
وزیر: واله می خواستم ببینم نظر آقا در مورد رئیس جمهور آینده چیه. الان ثبت نام کاندیداها شروع شده. انگار بازم هرکه از مامانش قهر میکنه میاد کاندید میشه. "آقا" خوبه به ما بگن ما باید کیو بگیرم و کیو ببندیم و کیو رئیس جمهور بکنیم؟
"آقا": اله اکبر. اله اکبر. سبحان اله. سبحان اله.
فرزند: "آقا" میگن من بهیچ وجه در انتخابات دخالت نمی کنم. سبحان اله. سبحان اله. بعدش هم می فرمان هرکی میخواد کاندید بشه بشه. مملکت شورای نگهبان داره. منم مثل بقیه مومنین یک رای دارم و به شما هم نمیگم که اونو به کی میدم.
وزیر: ولی خوب امت حزب اله میخوان بدونن که اون یک رای مال کیه؟ ما مقلدین آقا میخوایم تکلیفمون روشن باشه. نمیشه که ما برعلیه رای آقا رای بدیم. اون دنیا سر پل صراط یقه مومن رو میگیرن.
"آقا": اله اکبر. سبحان اله. اله اکبر.
فرزند: "آقا" میگن باشه حالا که اینطوری اول بگید کیا کاندید شدن تا من بگم به کی رای میدم.
وزیر: واله انگاری که شیخ اکبر و خاتمی هم میخوان کاندید بشن.
"آقا": سبحان اله . اله اکبر. اله اکبر.
فرزند: "آقا" میگن اسم نبرید. یه بار سبحان اله و دو بار اله اکبر پشتش. معنیش اینه که فقط علامت اختصاری بگید خودشون می فهمن کیه. اینجا ممکنه میکروفن مخفی باشه
"آقا": اله اکبر. بسم اله.
فرزند: "آقا" می گن اون دوتا رو شورای نگهبان رد صلاحیت می کنه. بقیه رو بگو
وزیر: ولی من فکر کنم منظور آقا این بود که اون دوتا رو قبل از ثبت نام دستگیر کنیم که نتونن ثبت نام کنن
"آقا": الحمد لله
فرزند: آقا میگن شما تو کار ترجمه دخالت نکن.  بقیه رو بگو.
وزیر: چشم "آقا" زاده. پنج نفر هم از مجلسن که یکیش ع ل رئیس مجلسه.
"آقا": قل اعوذ به  رب الناس
فرزند: میگن اون چارتای دیگه رو از قبل بهشون خبر بدین که کاندید نشن. اون ع ل رو هم خودم میگم همونجا بمونه کارشو بکنه. نمیخواد رئیس جمهور بشه.
وزیر: ق و س، پاسدارای سابق هم هستن که ما فکر می کنیم باشن بهتره.
"آقا": الحمد لله
فرزند: "آقا " میگن به شما مربوط نیست که فکر می کنید باشن یا نباشن. ولی فقیه باید تعین کنه کی باشه و کی نباشه و کی انتخاب بشه. اما بذارید باشن ولی همه جا کنترلشون کنید و حرفاشون رو ظبط کنید و بیارید من ببینم.
وزیر: این یارو ر. مشایی هم که حالا شده ولی فقیه احمدی نژاد داره هی برای خودش تبلیغ می کنه.
"آقا": اله اکبر. قل هواله احد
فرزند: میگن غلط می کنه مردیکه ی الدنگ. بگین امامی کاشانی یا جنتی یا  این حاج عبدالرضا دعانویس اونو طلسم بکنن. اگه هم نشد بگید شورای نگهبان به جرم رابطه با اجنه بدون اذن ولی فقیه، رد صلاحیتش بکنه.
"آقا": سبحان اله
فرزند: آقا میگن چند تا دیگه کاندیدا داریم؟
وزیر: یه چندتایی از وزرا و وکلای قبل هم هستن. اما از همه مهمتر آقای ولایتی و حداد عادلن.
"آقا": لا اله الا اله. اله اکبر
فرزند: آقا می فرمان که همه رو رد کنید برن سراغ کارشون. کل نامزدا باید چارتا باشه. دوتاش اون پاسدارای سابق س و ق. یکیش هم آخوند باشه. یکی هم همین ولایتی خودمون.
وزیر: پس حداد چی میشه؟
"آقا": سبحان اله.
وزیر: فهمیدم. منظورشون اینه که حداد رو خود آقا رایشو می زنه.
فرزند: نخیر. هر سبحان اله که منظور رای کسی رو زدن نیست. مگه ندیدی که دست چپشون رو هم بالا آوردن. اینجا منظور آقا اینه که حداد خودش به نفع ولایتی کنار میره. ضمنا اون دو تا پاسدار سابق هم هرکدوم بیشتر از یک میلیون رای نمیارن.
وزیر: اون آخوند که آقا می فرمان کی باشه خوبه؟
فرزند: من باشم میگم یکی مثل آقا مصطفی پور محمدی باشه که امتحانشو هم دوران امام پس داده و هم دوران ما. اما بذار نظر "آقا" رو بشنویم.
"آقا": سبحان اله
فرزند: بله. ایندفعه منظور آقا از سبحان اله اینه که با نظر من موافقن.
"آقا": اله اکبر. الحمدلله
فرزند: آقا می فرمان که  باید قبلش بهش گفته بشه که مواظب باشه یه وقت بابت کاندید شدن روش زیاد نشه. افشاگری و بگم نگم هم نکنه. بعد از انتخابات هم که معلوم شد سه میلیون و پونصدهزار رای بیشتر نیاورده، نگه که تقلب شده و رای عوض شده و از این مزخرفات.
وزیر: نظر "آقا" در مورد تعداد شرکت کنندگان چیه؟ احمدی نژاد گفته که باید پنجاه میلیون نفر شرکت کنن.
ولی امر: اعوذ باله. اله اکبر. اله اکبر. اله اکبر.
وزیر: انگار آقا عصبانی شدن. یک اعوذ باله و سه اله اکبر. خیلیه
فرزند: خوب معلومه. آقا میگن گوش به حرف او ن گوساله ندین. لازم نیست بیشتر از چهل و پنج میلیون شرکت کنند. شلوغ میشه و ممکنه کنترل جمعیت از دستتون خارج بشه. چهل و پنج میلیون شرکت کننده کافیه.
وزیر: خوب بحمداله آقا بدون دخالت در امور انتخابات توانستن رهنود برگزار شدن یک انتخابات سالم رو بدن. خدا عمرشون بده. ولی بالاخره آقا نفرمودن که اون یک رای خودشون رو به کی میدن. ما وظیفه شرعی خودمون میدونیم که دنباله رو آقا باشیم.
"آقا": سبحان اله. سبحان اله
فرزند: آقا می فرمان ایشون شرعا اجازه دخالت در انتخابات رو ندارن. شما هم این حرف ایشون رو در رادیو تلویزیون تکرار کنید تا مردم بفهمند که آقا قرار ندارند با اون یک رای خودشون در انتخابات دخالت کنن. انتخابات آزاده و آقا هم مثل همه یک رای دارن.
ولی امر: السلام و علیکم و رحمت اله و برکاته.

Wednesday, April 24, 2013

پناهنده سیاسی و نقش وی در .....


دوم اردیبهشت 1392

پناهنده سیاسی
تقدیم به دکتر غلامحسین ساعدی که در مقاله کوتاهی در "ماهنامه شورا" در باره پناهنده سیاسی نوشت:
"پناهنده سیاسی کسی است که چهره به چهره رو به رو، در برابر حکومت مسلط ایستاده بود، و اگر بیرون آمده، از ترس جانش نبوده است. او با همان فکر مبارزه و با سلاح اندیشه خویش ترک خاک و دیارکرده است."
یادش گرامی باد.
******************
می گویم: خوشحالم که به این زودی تقاضای پناهندگیت قبول شد و پناهنده سیاسی شدی. لابد دلایلت خیلی قوی بوده و کارهایی که کردی رو اینا به عنوان فعالیتهای سیاسی مهم قبول کردن.
می گوید: خوب آره دیگه. کیسم (شرح حال) خیلی قوی بود. 
می گویم: آها! حالا اینجا دوستای خوبم پیدا کردی؟
می گوید: دوسه هفته پیش توی همون اداره مهاجرت با یک نفر دوست شده بودم . آدم خوبی بود ولی مجبور شدم ولش کنم و دیگه بهش زنگ نزنم.
می گویم: ای بابا! چرا؟ رژیمی بود؟
می گوید: نه بابا رژیمی چیه؟ همش می خواست راجع به مسائل سیاسی حرف بزنه و منو هم مثل خودش سیاسی بکنه.
*********
می گویم: بالاخره کارت درست شد؟
می گوید: هنوز نه. سه ساله دارن منو سر میگردونند.
می گویم: ای بابا. تو که سیاسی بودی و فعالیت داشتی و ریختن خونه تون فرار کردی. داداشت هم که اعدام شده. اینا رو مگه نگفتی بهشون؟
می گوید: چرا بابا. مدرک نشون دادم. نامه از سازمان ...بردم که تایید کرده من توی ایران که بودم باهاشون همکاری میکردم. اما خبری نشد.
می گویم: چرا؟ چی میگن؟
می گوید: هیچی. میگن الان خیلی وقته که همه همین چیزا رو میگن و مدرک هم دارن. اما همچین که کارشون درست شد و جاگیر شدن، دلشون برای مامان و بابا تنگ میشه و رفت و آمدها به سفارت و ایران شروع میشه.
********
می گویم چه خوب شد که پناهنده شدی. حالا با دست باز میتونی کارهایی رو که توی ایران نمی تونستی بکنی، اینجا بکنی. میخوای چند تا کتاب بهت بدم بخونی و نظرت رو بهم بگی؟
می گوید: راستش من توی ایران هرکاری میخواستم میکردم. محدودیتی نبود..
میگویم: آها! ولی خوب هر کتابی که دلت میخواست که نمیتونستی پیدا کنی و بخونی.
میگوید: راستش دنبالشم نبودم. آخه آدم وقتشو میذاره، چندتا کلمه چیز میخونه و یاد میگیره. بعد میشه برای آدم درد سر. من اومدم اینجا زندگیم رو بکنم. حوصله دردسر ندارم.
*********

به کسی که چند ماه است از ایران آمده و پرونده تقاضای پناهندگی سیاسیش آنقدر محکم و مهم بوده که یک ماهه پناهنده سیاسی شده گفتم : چه خوب که بهت جواب مثبت دادن. حالا از آزادیت استفاده کن. چندتا تا حالا کتاب خوندی. گفت: راستش هیچ کتابی نخوندم. گفتم: ای بابا. چرا؟ گفت: راستش من از اوناش نیستم. دوست ندارم از آزادیم سوء استفاده بکنم.
*********
می گویم: تبریک میگم. چه زود کارت درست شد و پناهنده گی سیاسی گرفتی. خیلی وقت نیست اینجایی. چقدر طول کشید؟
می گوید: راستش کیسم (شرح حالم)  قوی بود. چند تا مدرک هم داشتم که قرار بوده دستگیر بشم و دنبالم  هستن و اگه دستگیر می شدم اعدام میشدم و از این چیزا دیگه. دو ماهه همه چی تموم شد و قبول شدم.
می گویم: خوب پس حالا دیگه کارت درست شده. نگرانی خاصی که نداری؟
می گوید: نه. ولی اینجا تنهایی و دور بودن از خانواده و دوستان سخته. دلم برای مامان و بابام و بچه های محل تنگ شده. سه ماهه که ندیدمشون. منتظرم زودتر این پاس رو بگیرم و بتونم یه سری برم ایران.
**********
گوشی را برمیدارم.
میگوید: سلام. کارم درست شد. راحت شدم
می گویم:اه. سلام. خوبی. چی شد؟
می گوید: خوبم. توپِ توپ. پناهندگیم قبول شد.
می گویم: چه زود. دوماه نشده. چی گفتی مگه؟ گفتی چریک بودی و مسلحانه توی تهرون جنگیدی؟ یا گفتی شب اعدام از زندان فرار کردی؟
می گوید: نه بابا. توهم پرتی ها. بگی چریک بودی که میگیرنت. گفتم وبلاگ نویسم. گفتم برعلیه مقامات طنز می نوشتم. شب ریختن تو خونه ام. بقیه شم اونی که کیسم رو نوشت بهم یاد داد.
گفتم: ولی تو که وبلاگ نداشتی.
گفت: خوب همون یارو برام درس کرد دیگه. کلی مطلب طنز توش گذاشت. چندتاش هم از نوشته های خودت بود. خلاصه کارم درس شد. پناهنده شدم.
گفتم: خوب مبارکه. حالا عوض اینکه نوشته های منو خرج کردی، فردا جلوی وزارت خارجه یه تظاهراته. چند تا وبلاگ نویس واقعی رو گرفتن و ممکنه اعدامشون کنن. اعتصاب غذا کردن. میخوایم تظاهرات کنیم شاید فشار روشون کمتر بشه. ساعت ده صبح بیا جلوی وزارت خارجه.
میگه: دلت خوشه ها. میگن مامورای سفارت میان از این تظاهراتا فیلم و عکس میگیرن. من دو ماه دیگه پاسمو بگیرم میخوام برم ایران. میخوای از همون فرودگاه یه راست ببرنم پیش همون وبلاگ نویسا؟ بی خیال بابا.
Top of Form

Thursday, April 4, 2013

نظرات خامنه ای در باره سیزده بدر


14 فروردین 1392
خامنه ای و سیزده بدر
گزارش روزنامه کیهان از سخنان خامنه ای در مراسم سیزده بدر بسیجیان
رهبر عظمای انقلاب و مستضعفین جهان در گرهم آیی آئین کفر برا نگیز سیزده بدر جمعی از هواداران بیت عظما و بسیج در یکی از باغهای اطراف تهران، ضمن قدردانی از بساط دود و دم برادران گرامی، سخنانی مهمی ایراد کردند که در آن علاوه بر تعین تکلیف سیاست کشورهای مختلف در سراسر جهان چه در رابطه با یکدیگر و چه در رابطه با مردمشان، از امت همیشه در صحنه برای تحقق اهداف اقتصادی و تولیدی سال گذشته قدردانی کردند. ایشان ضمن تذکر اهمیت مبارزه با مراسم سیزده بدر و چهارشنبه سوری، و قدردانی از امت مسلمان و همیشه در صحنه ی انگلستان و امریکا، به خاطر تظاهرات گسترده شان بر علیه بانکهای غیر اسلامی و ضمن درود به شهدای گرانقدر این تظاهرات ها، به دستاوردهای زیربنایی حکومت اسلامی در سال 91 اشاره کرده و به همه هموطنان مژده دادند که با خیال راحت و در آزادی کامل میتوانند در سال 92 هم همچنان به تحقق اهداف زیربنایی ادامه بدهند و مرعوب تهدیدات دشمنان نشوند. مقام عظمای ولایت در بخشی از سخنانشان فرمودند:
"مردم انگلستان و امریکا و فرانسه نباید مرعوب تهدیدات حکومتهای فاشیستی که بر اساس انتخابات پر از تقلب روی کار آمده اند بشوند. باید آمادگیِ دادن شهدای بیشتری را کسب کنند و با تظاهرات در جلوی زندانها و مخصوصا زندان باستیل و زندان گوانتانامو، مانع از آن بشوند که زندانیان سیاسی و دستگیرشدگان در این تظاهرات ها در محاکمه های نا عادلانه به زندانهای طویل المدت و گاها اعدام محکوم شوند. اقتصاد امریکا و اروپا در حال فروپاشی است. ما امسال خبرهایی از دوستانمون در امریکا و انگلیس داشتیم که دژمن مایل است از کارشناسان ما و بخصوص از رئیس جمهور ما برای حل مسائل و مشکلات اقتصادی خودش کمک بگیرد. اما ما قاطعانه به دژمن پاسخ دادیم که فوتینا. رئیس جمهور ما محصول سی سال کار کرد انقلاب پرشکوه اسلامی ماست. ایشان قرار است بزودی تحت سرپرستی بنده مدیریت کل جهان را برعهده بگیرد. مگر ما مغز الاغ تناول کرده ایم که ایشان را به رایگان در اختیار دژمن بگذاریم. آنهم دژمنی مثل آمریکا که به قول امام راحل هزار و سیصد سال است که بر علیه ما توطئه می کند."
رهبر انقلاب در زمینه انتخابات و تبلیغات کاندیداها و افشای موارد بر علیه یکدیگر و بخصوص بر علیه رئیس جمهور فعلا موجود فرمودند:
"برخی کاندیداها از روی نادانی گفته اند که دولت فعلی که مورد حمایت بنده بوده در این هشت سال نزدیک به هفتصد میلیارد دلار را خرج اتینا کرده و معلوم نیست چقدرش به کجا رفته. این حرف هم خطاست و هم گناهست و هم مجازات دارد. بنده می پرسم مگه این پول مال پدرتان بوده که این حرف را می زنید. پولی بوده که از درآمد فروش نفت به دست آمده. چرا بیخودی برای چند دلار ناقابل هی این قضایا را کش میدهید. نگران چه هستید؟ بنده کاملا مراقت امور هستم. چند ماه دیگر ایشان می رود و انتخابات می شود و بنده هم یک رای دارم."
رهبر مستضعفین جهان در حالیکه از کبابهای تهیه شده توسط بسیجیان جان برکف در این مراسم عبادی – سیاسی تناول می فرمودن گفتند:
" پف پاف پولف پیلیف پاف پاف پاف پووووووووووووف ..... بنده به تجویز پزشکان نمی بایستی با دهان پر حرف بزنم.....پولوف پیلیف پاف پولوف.... اما امام راحل ما همیشه میفرمودند که قولو اقوال الحق ولو کان کباب فی افواهکم فراوانا و کبیرا. بنده بسیار مفتخرم که امت همیشه در صحنه ی ما تحریمهای دژمن را به فرصتی برای سازندگی تبدیل کرد. ما باید به زبانی قدر دان دژمن زبون باشیم که ما را بیدار کرد. یک سی سالی بود که خوابیده بودیم و خروپف میکردیم. قبل از این تحریمها تولید ما در حدی نبود که بتوانیم سیخهای کباب آلومینومی را به این ظرافت و در استانداردهای جهانی بسازیم بطوری که حتی یک تکه از این کباب کوبیده از سیخ جدا نشود. البته ما به برادان گفته ایم که برای اینکه فرمولهای پیچیده تکنیک سیخ کباب سازی ما به دست دژمن نیفتد، روی آنها بنویسند ساخت چین".
رهبر معظم انقلاب در مورد رسومات عقب افتاده سیزده بدر از قبیل گره زدن سبزه فرمودند:
"برخی نابخردانه به انجام کارهای خرافی نظیر گره زدن سبزه می پردازند. البته ناگفته نماند که ما در حوزه ها در موقع طلبگی گاه عبای خود را بهم گره میزدیم اما اون در رابطه با خواسته های دیگری بود. این سبزه گره زدن خرافی میتواند باعث بروز بلایای طبیعی از قبیل زلزله و سیل بشود. هرچند که برخی از خانمها نیتشان خیر است و نیت می کنند که این کار برایشان گره گشا باشد و شوهری به چنگشان بیفتد. در حالیکه بزرگان حوزه بارها فرموده اند که برای حل هر مشکلی باید دعای خاص خودش خوانده شود. بنده دستور دادم که بسیج حوزه هرچه زودتر این دعاها را چه در زمینه همسریابی و بچه دار شدن و مقابله با هوو و بسته شدن بخت و طلسم کردن رقیب انتخاباتی و غیره و چه در زمینه کم و زیاد شدن باران و کم شدن آب دریاچه ها و نیامدن زلزله و مقابله با خورشید گرفتگی و شیوع طاعون، در ابعاد میلیونی تکثیر و ضمن دادن آگاهی در رادیو و تلویزیون سراسری، به دست مردم عزیز ما برسانند تا این مردم از اینهه پیشرفت علمی حوزه علمیه استفاده بهینه بکنند و بتوانیم از شر این دانشگاههای غرب زده خلاص بشویم."
مقام عظمای ولایت در حالیکه شیفته دود و دم و انواع منقل های سیار ساخت بسیج صنعتی - تخدیری، که به دنبال دستور مقام عظما و نامگذاری سال 91 به عنوان سال تولید ملی و با به کار گیری دستاوردهای علمی برادران قاچاقچی ساخته شده و به بازار ارائه شده اند و توسط برادران به مراسم طاغوتی سیزده بدر آورده شده اند، بودند، در زمینه شناسایی دشمنان مردم ایران فرمودند:
" مردم ایران و بخصوص ایرانیان عزیز خارج از کشور حالا به خوبی دژمن شماره یک و دژمن شماره دو را شناخته اند. اینها کسی نیستند جز امریکا و انگلیس خبیث. این کشورها ایرانیان را زیر فشار گذاشته اند و بنده بر اساس حقایق و باز هم با تکیه به اخبار موثق عرض می کنم که اگر امریکا و انگلیس فشار را از روی ایرانیان برداشته و دروازه های خودشان را باز کنند حتی یک ایرانی هم در اون کشورها باقی نخواهد ماند. البته بنده به رئیس جمهور دستور دادم که وقتی میره سازمان ملل به عوض اینکه حواسش به هاله نورش باشه، همونجا از شورای امنیت قول بگیرد که این دو کشورِ دژمن جلوی خروج برداران و خواهران ما را نگیرند و اجازه بدهند که اونها آزادانه محل زندگی خودشون را انتخاب کنند و به ایران اسلامی برگردند و از آزادی های موجود در کشور خودشون بهره مند بشوند."
سپس مقام عظما در حالیکه اشک در چشمان مقدسش جمع شده بود ضمن گله از برخی دوستان نادان که از پشت به ایشان خنجر می زنند  فرمودند که اینها نمی فهمند که دژمن از کجا وارد میشود و در کدام سوراخ قایم می شود. اینها  نا آگاهانه انگشتشان را در هر سوراخی می کنند. ایشان سپس با خواندن اشعاری پاسخ دندان شکنی به نامه و اظهارات برخی دژمنان دوست نمای کوسه ی مفت خور دادند و با خواندان این اشعار با نوایی حزن انگیز، سخنان گهربار و تاریخساز خود را به پایان رساندند.
"پاسخت را میدهم ای کوسه با شعری بلند
زانکه اندر نامه ات دیدم نشان از پوزخند

گفته ها و نامه ات لبریزِ خالی بندی است
بارها گفتم ترا در نزد ما خالی نبند

ادعاهای سخیفت گفته های دژمن است
شرم کن از گفتن افسانه ی دژمن پسند

من امید و رهبر مستضعفین عالم ام
روتو کم کن ورنه میگم در دهانت می زنند، و بعدشم میندازنت توی حلفدانی."

Friday, March 29, 2013

نامه خصوصی شیخ اکبر به "آقا"


هفتم فروردین 1392

نامه شیخ اکبر به "آقا"
 السلام علیکم یا رهبر الکبیر دامت حرکاته (ره) 
رهبر خیلی خیلی بزرگوار سلام. نمیدانم که بنده را به جا می آورید یا نه و آیا از خاطرات دورانی که با هم گذراندیم چیزی به خاطر مبارکتان مانده یا خیر. به قول اون خواننده هه که از دستم در رفت و اعدامش نکردم:
یادت میاد تو حوزه/ با هم نشستیم
به همدیگه قول دادیم/ جناق شکستیم
دیریم رام رام دیرام رام......
 بهرحال در مقابل رهبر عالیمقام و دانشمندی مثل سرکار که برای اداره مملکتی با این بزرگی و هفتاد هشتاد میلیون جمعیت و چندصد میلیون هوادار و مقلد از همه رنگ در کل جهان، هزار جور فکر و خیال و مشکلات دارید بنده به شما حق میدهم که مرا فراموش کرده باشید و وظیفه خودم میدانم که ابتدا خودم را معرفی کنم. اما قبلش اجازه بدید بگم که چه شاهکاری زدید از سیاست و درایت و کیاست که امسال رو به اسم سال حماسه سیاسی و حماسه اقتصادی اسم گذاری کردید. واقعا روی دژمن را کم کردید و تمام حقه ها و نقشه هاش را برای زیر فشار گذاشتن ما خنثی کردید. حالا دژمن زبون بره و تا روز قیامت هی بدوه و هی تحریم کنه. اصلا فکرش را نمی کرد که با یک چنین سیاستمدار بزرگی روبرو هست که با یک اسم گذاری تمام کلک های او  را خنثی می کنه. به به. به قول خودتان؛ آورین آورین. چه حماسه های سیاسی و اقتصادی و اختلاسی و افتضاحی امسال راه بندازیم.
 بروم سر اصل موضوع. بنده همان شیخ اکبرم که یک زمانی از وردست های ارج و قرب دار امام بودم. ایشان گاهی که کیفشان کوک بود و مخصوصا بعد از اون اعدامهای سال 67 بنده را با لقب اکی جان صدا میکردند (امام خیلی دوست داشت که ادای ناصرالدین شاه را دربیاورد که به میلجکش می گفت ملی جان) و جنابعالی هم یه کم حسودیتان می شد. همینجا بنده به جان بچه هام و به روح امام  قسم می خورم که جنابعالی هیچ خبری در مورد اون اعدامهای سال 67 نداشتید. یعنی خبر داشتید ها، اما مخالف بودید و می فرمودید که قتل عام ده ها هزار نفر در عرض سه ماه درست نیست ولی اگه توی یکسال باشه ممکنه درست باشه و امام هم خوشش نیامد. فرمان از خود امام بود و مجریانش هم توسط امام انتخاب شدند و نه بنده و نه جنابعالی هیچ نقشی در اون اعدامها نداشتیم. قبل از اون واقعه هم که جنابعالی رئیس جمهور بودید، نمیدانم یادتان میاد که بنده رئیس مجلس و فرمانده کل قوا و از این طور چیزا بودم یا نه؟  راستش برای خودم قدرتی داشتم و برو بیایی. معروف شده بود که فلانی؛ یعنی بنده، یک تکه زمین از باباش بهش به ارث رسیده که ایران افتاده توی اون یه تیکه زمین. واقعا همه کاره امام بودم. اما از بدشانسی زد و امام مرحول شد. البته خودش نمیخواست ولی رحلت یقه شان را گرفت. صددرصد مطمئنم که جنابعالی اصلا آرزوی رحلت امام را نداشتید چون خبر نداشتید که شما قرار است جانشین ایشان بشوید. حالا اگه بعضی ها بگن که جنابعالی امام را رحلت کردید از روی نادانیه. ایشان چند ماه قبلش به من گفته بود که:
 "لاکن اکی جان فکر نکن که من درخیال رفتن هستم و تو را جانشین می کنم برای خودم. تازه اگر هم رفتنی باشم تو لازم نیه رهبر بشی. همین احمد را لاکن رهبرش کن و تو همینطور که حالا داری از پشت اداره می کنی، ادامه باش کارت را. رهبر شدن برای اون چهره روحانیت خوب نیه.
 اما از شانس بد، امام مرحول شد و من ماندم و شما و احمد و یه عده دیگه که همگی از ترس منافقین خواب نداشتیم. فکر کردیم زودتر احمد را رهبر کنیم. اما ترسیدیم روش زیاد باشد و کلک همه ما را بکند و مملکت را بدهد دست منافقین. مانده بودیم که کی رهبر بشه که یکدفعه جنابعالی اون خواب رو دیدید. به بنده فرمودید که امام را به خواب دیدید که گفته یک نامه پیش من داره. بنده هم توی کشوهای میزم را گشتم دیدم بله  همچین نامه ای هست و  امام شما را تعیین کرده و خلاصه شما رهبر شدید. نمیدانم اینها را که میگویم یادتان می آید یانه. ولی جهت یادآوری عرض می کنم که من همون شیخ اکبرم که با اینکه خودم خیلی دلم میخواست رهبر بشم اما شما را رهبر کردم و بعداز رهبر شدن شما مدتها رئیس جمهور بودم. به قول اون یکی خواننده هه که اون هم متاسفانه از دستمون در رفت و اعدامش نکردیم:
من همونم که یه روز / میخواستم رهبر بشم
میخواستم تو رهبرا/ از همه سر تر باشم
آرزو داشتم یه روز / دیگه ملا نباشم
رو سرم تاج بذارم / شاه سلطان اکبر باشم
دام دارام دیم دام دارام.............
اما خوب روزگاره دیگه. گاهی به آدم کلک می زند. شما یادت نیست اما اونقدر قدرت داشتم که اون مهندس سحابی که جزو شورای انقلاب بود و کلی از زمان شاه باهام دوست بود و نان و نمک خورده بودیم و آدم بدی هم نبود، وقتی دیدم داره انتقاد می کنه و حرفای بودار میزنه یه جوری دادم انداختنش توی انفرادی و روش رو کم کردن که شما اصلا خبردار نشدی. بیچاره بعدش که مرد دلم براش سوخت. بعدشم که دادم حساب فروهر و بقیه نق زنا را صاف کردن. بازم بدون اطلاع شما. خوب من یه همچین قدرتی بودم. البته این کارا به دستورجنابعالی نبود و روح لطیف جنابعالی از بیخ از این کارهایی که من کردم بی خبر بود. سر احمده را هم دادیم زیر آب کردن بازم بدون اطلاع شما. پول یا مفت نفت هم زیر دستم بود و هرکاری دلم میخواست میکردم. نبینید که حالا پشم و پیلیم ریخته (منظورم ریش و پشمم نیست. اونو از همون اول هم نداشتم). اون موقع یه عده بهم میگفتن سردار سازندگی و امیر کبیر ثانی. خودشون رو به خریت زده بودن که چه نقشه هایی توی سرم بود. شما در همه این مدت سر مبارکت به عبادت و رسیدگی به امور مستضعفین و بنیادشون گرم بود و اصلا به جان مادرم از این کارای بنده خبر نداشتید. لابد برای همین هم حالا اصلا آدمی به اسم شیخ اکبر رو فراموش کردید. شما یادت نمیاد، یک نماز جمعه هایی میخوندم و یک خطبه هایی ایراد میکردم که بیا و ببین. شما یادتون نمیاد، امام جمعه تهران بودم.  یادم میاد توی خونه با بچه ها و قوم و خویشای نزدیک می نشستیم دور سفره شام و جلسه هیئت دولت تشکیل میدادیم و آی می خندیدیم. بعد تصمیم میگرفتیم که نفت به کی بفروشیم و قرارداد با کی ببندیم و پولای نفت را چطوری خرج کنیم. کلی سد ساختیم که البته بعضیاش واقعی بود. البته بی خیال اینکه بعدش مثلا دریاچه ارومیه خشک میشه یا نمیشه. یادم میاد که یه دفه به فکرم افتاد که آب دریای خزر رو با کانال از زیر کوه البرز بیاریم توی کویر و اونجا رو دریا کنیم. (البته طرحش مال یکی از بچه ها بود ولی خوب من به اسم خودم مطرحش کردم). چه دریایی میشدها. اما این پوتین نامرد نمک به حروم روسی که اونهمه دادیم خورد، تا از طرح من خبر دار شدن نمیدونم با چه کلکی داد کف دریای خزر رو سواخ کردن و کلی آبای دریای خزر رفت پائین. تا ما به خودمون بجنبیم و غواصای بسیج را بفرستیم که درستش کنن، آب دریا  اونقدر رفت پائین که دیگه نمیشد با کانال بردش توی کویر. خلاصه کلی از این کارا کردم. البته شما یادت نیست ولی خوب فکر میکردم که دیگه همه چی روبراهه و میتونم شاه بشم. اما اشتباه میکردم. من به اندازه شما لیاقت شاه شدن را نداشتم. اونوقت تازه فهمیدم که امام چه کار خوبی کرد که اون نامه را نوشت و توی کشوی میز من گذاشت و شما رهبر شدید. آخه اگر من رهبر شده بودم حالا دیکتاتور شده بودم و آبروی روحانیت و اسلام را برده بودم. اما باور بفرمائید که رفتار دموکراتیک شما در این مدت باعث شد که رویم حسابی کم بشود. اگر چه که مطمئن هستم  که توهین ها و تحقیرهایی که از ناحیه کسانی مثل احمدی و دار و دسته اش نثار بنده و خانواده شده، هیچ ربطی به شما ندارد، اما باور بفرمائید که بنده دیگه رویم کم شده و قول میدم اگر اجازه بدید که دوباره رئیس جمهور بشم برای شما گربه رقصانی نکنم. اگر شما گماشته و یا تدارکاتچی میخواهید خوب بنده هستم چرا به سراغ غریبه ها و عوضی ها میروید. من میدانم که شما در نزد خداوند متعال خیلی ارج و قرب دارید. اون دفعه دعا فرمودید و این احمدی نمک نشناس از صندوق در آمد. استدعای این بنده کمترین این است که ایندفعه دعا کنید شاید اسم بنده از صندوق دربیاد و دوباره به کارهای سازندگی بپردازم. شعار بنده حالا اینه که ای رهبر آزاده / اکبر شده آماده. شما بزرگوارانه فرمودید که فقط یک رای دارید. البته خوشبختانه بقیه ملت همان یک رای را هم ندارند و بنده حاضرم همه دارائیم را بدهم و همان یک رای را به بنده بدهید.
دوست سابق و کوچیک فعلی شما. اکبر هاشمی

Wednesday, March 20, 2013

مصاحبه بی بی سی فارسی با خامنه ای در مورد عید و سیزده بدر



اول فروردین 1392

مصاحبه بی بی سی با خامنه ای در باره عید نوروز

مصاحبه گر: بینندگان عزیز تلویزیون بی بی سی فارسی ما در خدمت رهبر شیعیان و مستضعفان جهان و بزرگمرد عالم امکان، حضرت آیت اله العظمی خامنه ای هستیم و .....
خامنه ای: صبر کنید. بفرمائید رهبر مستضعفان و شیعیان ایران و لبنان و خاورمیانه که قدری واقع بینانه تر باشه. اون عالم امکان هم یه کم زوده. بذاریم برای سال دیگه. نباید آتو به دست دژمن داد.
مصاحبه گر: واله حضرت آیت اله ما هرچی که رئیسمون بگه همون رو میگیم. البته نه که خودمان اعتقاد نداشته باشیم. اما خوب باید دستور رو اجرا کنیم. شما شکسته نفسی می فرمائید. ما در بی بی سی فارسی آمار داریم که طرفداران شما در امریکا و چین و روسیه و امریکای لاتین، حتی اروپا، از همه ی روسای دولت ها و رئیس جمهور ها بیشتره. حتی ما  از طریق روزنامه کیهان خودتون خبرهای خصوصی داشتیم که وقتی داشتن پاپ را انتخاب میکردن اسم شما از صندوق در آمده و خوب کسی که رای ها را میخوانده  چون در واقع تحت نفوذ صهیونیزم و استکبار بوده سیدعلی را سنت فرانسیس خوانده است.
خامنه ای: خوب اگه بی بی سی فارسی آمار دارد، بنده خارج از اصول دموکراسی میدانم که مخالف باشم. البته روزنامه کیهان قرار نبوده که اطلاعات مهم سری را به بیرون درز بدهد.  حالا سوالتون چی بود؟ یادم رفت.
مصاحبه گر: هنوز نپرسیدم حاج آقا
خامنه ای: خوب بپرس جانم. اینجا شما آزادید که سوال کنید. هر سوالی که دوست داشته باشید. البته باید مواظب باشید که سوال شما یک وقت دژمن رو شاد نکنه. بنده اعلام می کنم کسی که در این شرایط خطیر کشور سوالی می کنه که بوی مسائلی نظیر بهار و بوی گل و سوسن و یاسمن و یا بوی مسائل مالی و اختلاس و گرانی و تورم و تحریم و هسته ای و نحوه برگزاری انتخابات و بخصوص مخالفت با ولایت فقیه را بده خوب این خائن به منافع ملت است. البته بنده دفعه اول تذکر میدهم اما دفعات بعد معلوم نیست که تذکر بدهم و ممکنه که دستور دیگری بدهم. حالا سوالتون چی بود؟ تکرار کنید.
مصاحبه گر: هنوز نپرسیدم حاج آقا
خامنه ای: مگر کسی مانع شده است که شما سوالتون رو بپرسید؟ بنده در جریان هستم که دژمن میخواهد اینگونه الغا بکنه که اینجا فلانی دیکتاتوری راه انداخته و مانع سوال میشود. حالا سوالتون چی بود؟
مصاحبه گر: ببخشید حاج آقا میخواستم که در مورد چهارشنبه سوری و عید نوروز و سیزده به در بیننده گان ما رو ارشاد بفرمائید.
خامنه ای: ببینید البته این سوالات همگی خوبند اگرچه که چندان مهم نیستند اما شما چرا سوالتون در باره انتخابات و تحریم و احمدی نژاد نیست. این سوالات که خیلی مهمتر و بحث برانگیز تر هستن.
مصاحبه گر: واله حاج آقا راستش ما در بی بی سی فارسی سوالی در مورد تحریم و این چیزا نداریم. یعنی در واقع ما حرفای شما رو کاملا قبول داریم که این تحریمها هیچ اثری بر اقتصاد شما نداشته و انتخابات هم مثل همیشه آزاد و دموکراتیکه و آقای احمدی نژاد هم نمی بایستی در مقابل دستورات جنابعالی حرفی بزنه یا ژستی بگیره.
خامنه ای: آورین . آورین. بفرمائید که در مورد غنی سازی و فعالیتهای هسته ای ما هم سوالی ندارید؟
مصاحبه گر: نخیر حاج آقا. نداریم. یعنی در واقع داشتیم اما وقتی جنابعالی فتوا دادید که ساختن سلاح هسته ای خلاف شرع مقدس اسلام است، ما دیدیم که با فتوای خودمون هماهنگی داره. بی بی سی از قدیم فتوا داده بود که ایران دنبال ساختن سلاح هسته ای نیست زیرا که این کار خلاف اصول اسلامیه.
خامنه ای: آورین. آورین. مگر بی بی سی فارسی هم فتوای شرعی صادر می کنه.
مصاحبه گر: فتوای فتوا که نخیر. اما خوب در چارچوب برخی مسائل گاهی صادر میکنه. یعنی خوب لازمه ی آیت اله بودن اینه که گاهی صادر بکنه.
خامنه ای: آورین. آورین. اما مگر بی بی سی فارسی هم آیت اله است؟
مصاحبه گر: آیت الهِ آیت اله که نخیر. اما خوب به خاطر طولانی شدن سابقه آشنایی با برخی آیات عظام، گاهی بر حسب وجوب شرعی یه فتواهایی صادر میکنه. یعنی در واقع احساس تکلیف شرعی می کنیم. البته این فتواها در مقابل فتواهای حضرتعالی که اصلا مایه و استخوانی نداره و به عبارتی آبکیه.
خامنه ای: آورین آورین. هم لازمه و هم آبکیه. آورین آورین. چقدر پرمعنا و درعین حال زیبا و نغز. آورین آورین. حالا سوالتون چی بود؟ یادم رفت.
مصاحبه گر: سوال که نه ولی میخواستم نظرتون رو در مورد عید نوروز و ...
خامنه ای: آها. یادم آمد. ولی بنده بیشتر علاقمندم که نظرم را در باره مسائل هسته ای و انتخابات بگم.
مصاحبه گر: واله تا اونجا که من میدونم نظر بی بی سی فارسی هم در این زمینه ها مثل نظر شماست. ما خودمان از صبح تا شب نظر شما رو میگیم. ماهم میگیم که راه پیشرفت کشور و تقویت دموکراسی در ایران اینه که اولا همه در انتخابات شرکت کنند. و ثانیا ما از همون اول گفتیم انرژی هسته ای حق مسلم شماست. از همون اول گفتیم که خوب تازه ایران بخواد یه بمب کوچولوی هسته ای هم بسازه خوب این در جهت برقراری صلح در منطقه لازمه.
خامنه ای: آورین آورین. حالا نظرتون رو در باره احمد نژاد بگین.
مصاحبه گر: واله ما بیشتر دوست داریم که آقای خاتمی یا آقای رفسنجانی بیان. ولی هرچی شما بگین.
خامنه ای: آورین آورین. چه خوب که شما هم نظری بر آمدن مجدد احمدی نژاد ندارید. اما اون دوتای دیگه ده سال دیگه هم التماس کنن بنده راهشون نمیدم.
مصاحبه گر: یعنی شما اگر آقای خاتمی بیاد اجازه نمیدید که کاندیدا بشه؟
خامنه ای:حرفش را هم نزنید. اینها از اون آخوندهای پدرسوخته انگلیسی هستن. میخوان زیرآب بنده را بزنند. اصلا انتخابات را هم ول کنید. بحث در این مورد به نفع دژمنه. حالا شما بفرمائید که وضع اقتصاد چطور است؟
مصاحبه گر: واله تا اونجایی که ما در بی بی سی فارسی خبر داریم اوضاع خوبه. یعنی مردم دارند و میخورن. یعنی در واقع اقتصاد شما توی دنیا دهم نباشه یازدهمه.
خامنه ای: بنده از شما نخواستم که در باره اقتصاد ما حرف بزنید مومن. خوب معلوم است که اقتصاد ما عالیه. دهم و یازدهم هم نیست و سوم و چهارمه. بنده منظورم اقتصاد انگلیس بود. امروز کیهان ما نوشته بود که در پنجاه شهر انگلیس به خاطر سیاست های اقتصادی غلط دولت تاچر تظاهرات بوده. بفرمائید که چند نفر دستگیر شده اند و چند نفر کشته شده ان. ما باید به خاطر رعایت نکردن حقوق بشر تظاهر کنندگان از کشور شما به سازمان ملل شکایت کنیم.
مصاحبه گر: راستش من چند روزه که اینجام. خبر ندارم که دوباره خانم تاچر سر کار اومده باشه. اما اگر کیهان گفته حتما درست گفته. بهرحال قیمتها در انگلیس غوغا میکنن. پسته کیلویی ده پوند که میشه شصت هزار تومن. بنزین لیتری یک و نیم پوند که میشه نه هزار تومن. تخم مرغ شیش تاش دوازده هزار تومن. لابد مردم انگلیس معترضند که چرا باید بنزین توی ایران زیر هزار تومن باشه و توی انگلیس نه هزار تومن.
خامنه ای: یعنی اونجا واقعا بنزین لیتری نه هزار تومنه. یا حضرت عباس!! پس این احمدی نژاد احمق چرا قیمت بنزین را بالا نمیبره؟ شما بفرمائید که رقم تورم در اونجا چه میزان است؟ اینجا همه اش توی سر ما میزنند که تورممان دو رقمی است.
مصاحبه گر: راستش به نظر ما این هم از طرفندهای دشمن برای ضربه زدن به شماست. خوب حالا تورم شما دو رقمی باشه. سی درصد یا چهل درصد. مگه تورم بقیه چند رقمیه. مال ما در انگلیس الان ده ها ساله که دو رقمیه. 5/5 درصد یا5/4 درصد. دو رقمیِ دورقمیه. مردم ما ناراحت گرانی بنزین هستن.
 خامنه ای: آورین مومن. آورین. مردم انگلیس حق دارند. تورم دو رقمی. بنزین لیتری نه هزار تومان. تخم مرغ به آن گرانی. باید تظاهرات بشه برادر. نظر شما چیه که ما تعدادی از افراد بسیج  و سپاه قدس را به کمک مردم انگلیس بفرستیم. میشود دولت رو با کمک همین نیروها سرنگون کرد. بفرمائید که تلویزیون شما چه کمکهایی در زمینه تغییر رژیم انگلیس میتواند به ما بکنه؟
مصاحبه گر: راستش تلویزیون ما طبق قانون باید بیطرف باشه و حق دخالت در امور سیاسی رو نداریم. اینه که شما هر کاری می کنید از طریق رسانه های خودتون بکنید. البته همینکه ما بتونیم شما را حمایت کنیم در واقع تظاهرات کننده های انگلیسی را حمایت کرده ایم.
خامنه ای: آورین آورین. خوب بفرمائید که در تظاهرات اونجا چند نفر کشته میشه و چند نفر دستگیر میشه؟ بفرمائید که دستگیر شده ها را مستقیما به کهریزک لندن می برند یا اول به اوینتانامو می برند و بعد میفرستن به کهریزک. این برادر حسین شریعتمداری ما اطلاعاتی دارد مبنی بر اینکه انگلیس زندان مخوفی دارد به اسم اوینتانامو. اما از ترس سازمان حقوق بشر اسلامی ما که رئیسش یکی از لاریجانی هاست، کسی از دستگیر شدگان را به آنجا نمی فرستند و همه را مستقیما به کهریزک لندن می برند و از اونجا هم شبانه به یک قبرستان دور افتاده در دریای شمال می برند. اما بنده اطلاعاتی دارم که تعدادی را به اوینتانامو می فرستند.
مصاحبه گر: واله من خبری از این مسائل ندارم. ما در بی بی سی فارسی اصولا معتقدیم که زندانی به اسم کهریزک از اولش هم وجود خارجی نداشته. چه در ایران و چه در انگلیس.
خامنه ای:بازم باید بگم آورین آورین به این هوش شما در بی بی سی فارسی. سیاست یعنی همین. همه چیز را باید انکار کرد. این احمدی نژاد گوساله از صبح تا شب کارش شده بگم بگم. فکر می کنه هرچه بیشتر بگه بهتره. عوض اینکه از شما یاد بگیره و همه چیز را انکار بکنه.  
خوب شما به همه ی سوالات به خوبی پاسخ دادید. اون قالیچه ای که گرفتید حلالتان باشد. یکی هم برای رئیستان ببرید و از قول بنده هم خیلی به ایشان سلام برسانید. به سلامت

  

Wednesday, March 6, 2013

ادامه نامه احمدی نژاد به خامنه ای و پیشنهادات برای سال 92


14 اسفند 1391

نامه احمدی نژاد به خامنه ای در خصوص سال 92

محضر رهبر معظم سلام علیکم
با عرض تبریک به مناسبت پیروزی های اخیر رزمندگان اسلام و از جمله پائین آوردن یک فروند پهپاد فرضی دشمن استکباری، مطالب مهمی را باید خدمت شما عرض کنم. البته علت این نامه نگاری در واقع این بوده که ما توانستیم با کمک گرفتن از دانشمندان اقتصادی سپاه و بسیج و همچنین با استفاده از حساب و ریاضیات جفر به این دستاورد مهم برسیم که به حول و قوه الهی از دوران ریاست جمهوری بنده چند ماهی بیشتر نمانده است. بنابراین نوشتن این نامه ضروری و بلکه لازم و ملزوم یکدیگر است. به قول معروف، تو نیکی میکن و در دجله انداز/ که عنقا را بلند است آشیانه.
اینجانب و همکارانم در دولت لازم میدانیم که از جنابعالی بخواهیم که سال آینده را هم مثل سال جاری و سال گذشته به یک موضوع حیاتی اختصاص داده و نامگذاری کنید. دو سال پیش را سال شکوفایی اقتصادی نام گذاشتید و حقیقتا اقتصاد ما شکوفا شد و توانستیم به حول وقوه الهی هرچه که مردم لازم دارند را با قیمتی کمتر از قیمت تولیدی داخل از کشور دوست و برادر چین وارد کرده و روی تولید کننده داخلی را کم کنیم. امسال را هم سال تولید ملی خواندید و ما تلاش زیادی در زمینه تولید ملی کردیم. متاسفانه از اونجایی که جنابعالی به حول و قوه الهی فراموش کرده بودید بگوئید که منظورتان از تولید ملی، تولید ناخالص ملی بود یا تولید خالص ملی، ما نتوانستیم با مجلس و قوه قضائیه به توافقی برسیم و تولید ملی ما در زمینه های مختلف دستخوش فشارهای دشمنان شد. به قول معروف، سن که رسید به پنجا/ فشار میاد به چن جا. اگرچه که بنا به رهنمود آیات عظام، به بانک مرکزی دستور داده شد که ارقام مربوط به هرنوع تولیداتی را تا آنجایی که امکان دارد بالا ببرد و کشور از این بابت مرهون رهبری هوشمندانه شماست.
اما در مورد سال آینده اینجانب و همکاران هر کدام پیشنهادی داریم که عرض می کنم و خود شما با درایتی که دارید تصمیم بگیرید که سال آینده به حول و قوه الهی تلاش دولت خدمتگذار باید در چه زمینه ای بیشتر باشد. به قول معروف تا نباشد چیزکی مردم نگوین چیزها. که نوار همه ی این پیشنهادات رو از طریق برادرمون سعید مرتضوی ظبط کردیم که بعدا این برادران زیرش نزنن و بنده را به قول معروف چوب دو سر طلا نکنن.
- برادر وزیر دفاع معتقد است که سال آینده باید به نام سال تسخیر پایتخت دشمن فرضی صهیونیستی باشد که به حول و قوه الهی در بیابانهای اطرف قم با حضور آیات عظام صورت میگیره و به حول و قوه الهی اگه هنوز جون و قوتی برای نیروهای بیسج و سپاه باقی بود به ساختن مزارع فرضی زعفران بپردازند.
- برادران در وزارت خارجه معتقدند که با توجه به سادگی و خنگی طرفهای خارجی، که هنوز فکر می کنند ما دنبال فعالیتهای هسته ای صلح طلبانه هستیم، سال آینده سال مذاکرات اتمی باشد. البته اگر در اواسط سال به دستاورد مورد علاقه سرکار رسیدیم اسم گذاری سال رو به سال دستاوردهای هسته ای صلح طلبانه عوض می کنیم.
- برادر سعید مرتضوی نظرشان بر نامگذاری سال آینده به نام سالِ از میان بردن تام و تمام روزنامه نگارای استکباری و تولید و شکوفایی صنعت روزنامه نگاری و وبلاگ نویسی و اینترنت مکتبی با استفاده از تخصص مدیران دانشمندی نظیر مدیر روزنامه کیهان است که البته نظر مزخرفیه چون دیگه روزنامه نگار مخالف و استکباری باقی نمونده که بخوایم از میان برش داریم.
- برادرمان وزیر کار معتقد است که چون چند سالی است که با فراوانی و حتی تورم فرصتهای کاری و درآمد مواجه بوده ایم و بخصوص به دنبال دستورات جنابعالی، به حول و قوه الهی در این دوساله، هم به اندازه کافی تولید داشته ایم و هم شکوفا شده ایم، بهتر است یکسال استراحت بدهیم و سال آینده سال بیکاری نامگذاری شود. به قول معروف بزن بر طبل بیعاری که آنهم عالمی دارد.
- برادر فرمانده بسیج که حقیقتا مثل یک هلوه و آدم دلش میخواد همینطوری ایشون رو بخوره، (البته ایشان به حول و قوه الهی به زور وارد جلسه هیئت دولت شدند) نظرشون این است که سال آینده سال مبارزه با بلایای طبیعی نظیر زلزله و سیل و طوفان و خسوف و کسوف و هوای مسموم باشد که در این زمینه باید از حوزه علمیه  و آیات عظام خواسته شود که دعاهای مربوطه را با بخشی از دعاهای مربوط به تورم و گرانی قاطی کرده و در دسترس عموم ملت حزب اله بگذارند. در این زمینه البته خود ایشان تعهد می دهند که عوامل اصلی بروز بلایای طبیعی، نظیر بدحجابی و وجود دانشگاههای مختلط را به کمک آیات عظام و دانشجویان بسیجی از بیخ و بن ریشه کن کنند.
- وزیر اقتصاد هم پیشنهادش الکیه. می گوید بهتره که سال آینده به نام سال فقر و گرانی فراگیر نامگذاری شده و تورم ملی را در حد امکان بالا ببریم تا مردم بتوانند بیشتر به معنویاتشون برسند. البته بنده به حول و قوه الهی با این پیشنهاد مخالفم و فکر می کنم بالا رفتن تورم ملی باعث میشود که بخش زیادی از هموطنان به درآمدهای بالا برسند که ممکنه است باعث کم توجهی به فرایض دینی شان بشود. به قول معروف هرکه میگه نون و پنیر، تو یکی سرت رو بذار و بمیر.
- برادر وزیر بهداشت نظرشون این است که سال آینده را سال تمیز کردن هوای تهران و شهرهای بزرگ بنامیم و طرحشون هم این است که دعای مربوط به تمیزکردن هوا توسط ایات عظام تهیه شده و روزانه دو یا سه بار از بلندگوهای مساجد و بلندگوهایی که سر چهارراه ها نصب می شود، پخش بشود.  
- خود بنده معتقدم که با توجه به خدماتی که اینجانب در این سالها کرده ام، سال آینده باید به اسم بنده نامگذاری شود. سال قهرمان تسخیر آسمانها و اقتصاد برتر. سال آینده باید سال تسخیر فضا و تولید و صدور انواع ماهواره و موشک و انواع هواپیماهای مسافربری بوئینگ و ایرباس باشد زیرا که بازار فروش این نوع محصولات خیلی رونق دارد و ما میتوانیم به این ترتیب علاوه بر حل مشکلات کوچک اقتصادی، سالانه بیش از ده ملیون فرصت شغلی و صدها میلیون فرصت پروازی برای هموطنان ایجاد کنیم. البته اگر بنده را بار دیگر ملت ایران به ریاست جمهوری انتخاب فرمائید قول شرف میدهم که حامی درجه یک شما باشم و کشور را از نظر اقتصادی به پای ژاپن و سویس برسانم و با کم کردن سه صفر از پول رسمی ایران به حول و قوه الهی نرخ دلار را به چهار تومان برای هر دلار که در واقع نصف قیمت دلار در قبل از انقلاب است برسانم. به قول معروف هیشکی نمیتونه مثل دکتر محمود مملکت رو به یک غول اقتصادی تبدیل کنه.
فرزند کوچک شما. دکتر محمود