Wednesday, April 24, 2013

پناهنده سیاسی و نقش وی در .....


دوم اردیبهشت 1392

پناهنده سیاسی
تقدیم به دکتر غلامحسین ساعدی که در مقاله کوتاهی در "ماهنامه شورا" در باره پناهنده سیاسی نوشت:
"پناهنده سیاسی کسی است که چهره به چهره رو به رو، در برابر حکومت مسلط ایستاده بود، و اگر بیرون آمده، از ترس جانش نبوده است. او با همان فکر مبارزه و با سلاح اندیشه خویش ترک خاک و دیارکرده است."
یادش گرامی باد.
******************
می گویم: خوشحالم که به این زودی تقاضای پناهندگیت قبول شد و پناهنده سیاسی شدی. لابد دلایلت خیلی قوی بوده و کارهایی که کردی رو اینا به عنوان فعالیتهای سیاسی مهم قبول کردن.
می گوید: خوب آره دیگه. کیسم (شرح حال) خیلی قوی بود. 
می گویم: آها! حالا اینجا دوستای خوبم پیدا کردی؟
می گوید: دوسه هفته پیش توی همون اداره مهاجرت با یک نفر دوست شده بودم . آدم خوبی بود ولی مجبور شدم ولش کنم و دیگه بهش زنگ نزنم.
می گویم: ای بابا! چرا؟ رژیمی بود؟
می گوید: نه بابا رژیمی چیه؟ همش می خواست راجع به مسائل سیاسی حرف بزنه و منو هم مثل خودش سیاسی بکنه.
*********
می گویم: بالاخره کارت درست شد؟
می گوید: هنوز نه. سه ساله دارن منو سر میگردونند.
می گویم: ای بابا. تو که سیاسی بودی و فعالیت داشتی و ریختن خونه تون فرار کردی. داداشت هم که اعدام شده. اینا رو مگه نگفتی بهشون؟
می گوید: چرا بابا. مدرک نشون دادم. نامه از سازمان ...بردم که تایید کرده من توی ایران که بودم باهاشون همکاری میکردم. اما خبری نشد.
می گویم: چرا؟ چی میگن؟
می گوید: هیچی. میگن الان خیلی وقته که همه همین چیزا رو میگن و مدرک هم دارن. اما همچین که کارشون درست شد و جاگیر شدن، دلشون برای مامان و بابا تنگ میشه و رفت و آمدها به سفارت و ایران شروع میشه.
********
می گویم چه خوب شد که پناهنده شدی. حالا با دست باز میتونی کارهایی رو که توی ایران نمی تونستی بکنی، اینجا بکنی. میخوای چند تا کتاب بهت بدم بخونی و نظرت رو بهم بگی؟
می گوید: راستش من توی ایران هرکاری میخواستم میکردم. محدودیتی نبود..
میگویم: آها! ولی خوب هر کتابی که دلت میخواست که نمیتونستی پیدا کنی و بخونی.
میگوید: راستش دنبالشم نبودم. آخه آدم وقتشو میذاره، چندتا کلمه چیز میخونه و یاد میگیره. بعد میشه برای آدم درد سر. من اومدم اینجا زندگیم رو بکنم. حوصله دردسر ندارم.
*********

به کسی که چند ماه است از ایران آمده و پرونده تقاضای پناهندگی سیاسیش آنقدر محکم و مهم بوده که یک ماهه پناهنده سیاسی شده گفتم : چه خوب که بهت جواب مثبت دادن. حالا از آزادیت استفاده کن. چندتا تا حالا کتاب خوندی. گفت: راستش هیچ کتابی نخوندم. گفتم: ای بابا. چرا؟ گفت: راستش من از اوناش نیستم. دوست ندارم از آزادیم سوء استفاده بکنم.
*********
می گویم: تبریک میگم. چه زود کارت درست شد و پناهنده گی سیاسی گرفتی. خیلی وقت نیست اینجایی. چقدر طول کشید؟
می گوید: راستش کیسم (شرح حالم)  قوی بود. چند تا مدرک هم داشتم که قرار بوده دستگیر بشم و دنبالم  هستن و اگه دستگیر می شدم اعدام میشدم و از این چیزا دیگه. دو ماهه همه چی تموم شد و قبول شدم.
می گویم: خوب پس حالا دیگه کارت درست شده. نگرانی خاصی که نداری؟
می گوید: نه. ولی اینجا تنهایی و دور بودن از خانواده و دوستان سخته. دلم برای مامان و بابام و بچه های محل تنگ شده. سه ماهه که ندیدمشون. منتظرم زودتر این پاس رو بگیرم و بتونم یه سری برم ایران.
**********
گوشی را برمیدارم.
میگوید: سلام. کارم درست شد. راحت شدم
می گویم:اه. سلام. خوبی. چی شد؟
می گوید: خوبم. توپِ توپ. پناهندگیم قبول شد.
می گویم: چه زود. دوماه نشده. چی گفتی مگه؟ گفتی چریک بودی و مسلحانه توی تهرون جنگیدی؟ یا گفتی شب اعدام از زندان فرار کردی؟
می گوید: نه بابا. توهم پرتی ها. بگی چریک بودی که میگیرنت. گفتم وبلاگ نویسم. گفتم برعلیه مقامات طنز می نوشتم. شب ریختن تو خونه ام. بقیه شم اونی که کیسم رو نوشت بهم یاد داد.
گفتم: ولی تو که وبلاگ نداشتی.
گفت: خوب همون یارو برام درس کرد دیگه. کلی مطلب طنز توش گذاشت. چندتاش هم از نوشته های خودت بود. خلاصه کارم درس شد. پناهنده شدم.
گفتم: خوب مبارکه. حالا عوض اینکه نوشته های منو خرج کردی، فردا جلوی وزارت خارجه یه تظاهراته. چند تا وبلاگ نویس واقعی رو گرفتن و ممکنه اعدامشون کنن. اعتصاب غذا کردن. میخوایم تظاهرات کنیم شاید فشار روشون کمتر بشه. ساعت ده صبح بیا جلوی وزارت خارجه.
میگه: دلت خوشه ها. میگن مامورای سفارت میان از این تظاهراتا فیلم و عکس میگیرن. من دو ماه دیگه پاسمو بگیرم میخوام برم ایران. میخوای از همون فرودگاه یه راست ببرنم پیش همون وبلاگ نویسا؟ بی خیال بابا.
Top of Form

Thursday, April 4, 2013

نظرات خامنه ای در باره سیزده بدر


14 فروردین 1392
خامنه ای و سیزده بدر
گزارش روزنامه کیهان از سخنان خامنه ای در مراسم سیزده بدر بسیجیان
رهبر عظمای انقلاب و مستضعفین جهان در گرهم آیی آئین کفر برا نگیز سیزده بدر جمعی از هواداران بیت عظما و بسیج در یکی از باغهای اطراف تهران، ضمن قدردانی از بساط دود و دم برادران گرامی، سخنانی مهمی ایراد کردند که در آن علاوه بر تعین تکلیف سیاست کشورهای مختلف در سراسر جهان چه در رابطه با یکدیگر و چه در رابطه با مردمشان، از امت همیشه در صحنه برای تحقق اهداف اقتصادی و تولیدی سال گذشته قدردانی کردند. ایشان ضمن تذکر اهمیت مبارزه با مراسم سیزده بدر و چهارشنبه سوری، و قدردانی از امت مسلمان و همیشه در صحنه ی انگلستان و امریکا، به خاطر تظاهرات گسترده شان بر علیه بانکهای غیر اسلامی و ضمن درود به شهدای گرانقدر این تظاهرات ها، به دستاوردهای زیربنایی حکومت اسلامی در سال 91 اشاره کرده و به همه هموطنان مژده دادند که با خیال راحت و در آزادی کامل میتوانند در سال 92 هم همچنان به تحقق اهداف زیربنایی ادامه بدهند و مرعوب تهدیدات دشمنان نشوند. مقام عظمای ولایت در بخشی از سخنانشان فرمودند:
"مردم انگلستان و امریکا و فرانسه نباید مرعوب تهدیدات حکومتهای فاشیستی که بر اساس انتخابات پر از تقلب روی کار آمده اند بشوند. باید آمادگیِ دادن شهدای بیشتری را کسب کنند و با تظاهرات در جلوی زندانها و مخصوصا زندان باستیل و زندان گوانتانامو، مانع از آن بشوند که زندانیان سیاسی و دستگیرشدگان در این تظاهرات ها در محاکمه های نا عادلانه به زندانهای طویل المدت و گاها اعدام محکوم شوند. اقتصاد امریکا و اروپا در حال فروپاشی است. ما امسال خبرهایی از دوستانمون در امریکا و انگلیس داشتیم که دژمن مایل است از کارشناسان ما و بخصوص از رئیس جمهور ما برای حل مسائل و مشکلات اقتصادی خودش کمک بگیرد. اما ما قاطعانه به دژمن پاسخ دادیم که فوتینا. رئیس جمهور ما محصول سی سال کار کرد انقلاب پرشکوه اسلامی ماست. ایشان قرار است بزودی تحت سرپرستی بنده مدیریت کل جهان را برعهده بگیرد. مگر ما مغز الاغ تناول کرده ایم که ایشان را به رایگان در اختیار دژمن بگذاریم. آنهم دژمنی مثل آمریکا که به قول امام راحل هزار و سیصد سال است که بر علیه ما توطئه می کند."
رهبر انقلاب در زمینه انتخابات و تبلیغات کاندیداها و افشای موارد بر علیه یکدیگر و بخصوص بر علیه رئیس جمهور فعلا موجود فرمودند:
"برخی کاندیداها از روی نادانی گفته اند که دولت فعلی که مورد حمایت بنده بوده در این هشت سال نزدیک به هفتصد میلیارد دلار را خرج اتینا کرده و معلوم نیست چقدرش به کجا رفته. این حرف هم خطاست و هم گناهست و هم مجازات دارد. بنده می پرسم مگه این پول مال پدرتان بوده که این حرف را می زنید. پولی بوده که از درآمد فروش نفت به دست آمده. چرا بیخودی برای چند دلار ناقابل هی این قضایا را کش میدهید. نگران چه هستید؟ بنده کاملا مراقت امور هستم. چند ماه دیگر ایشان می رود و انتخابات می شود و بنده هم یک رای دارم."
رهبر مستضعفین جهان در حالیکه از کبابهای تهیه شده توسط بسیجیان جان برکف در این مراسم عبادی – سیاسی تناول می فرمودن گفتند:
" پف پاف پولف پیلیف پاف پاف پاف پووووووووووووف ..... بنده به تجویز پزشکان نمی بایستی با دهان پر حرف بزنم.....پولوف پیلیف پاف پولوف.... اما امام راحل ما همیشه میفرمودند که قولو اقوال الحق ولو کان کباب فی افواهکم فراوانا و کبیرا. بنده بسیار مفتخرم که امت همیشه در صحنه ی ما تحریمهای دژمن را به فرصتی برای سازندگی تبدیل کرد. ما باید به زبانی قدر دان دژمن زبون باشیم که ما را بیدار کرد. یک سی سالی بود که خوابیده بودیم و خروپف میکردیم. قبل از این تحریمها تولید ما در حدی نبود که بتوانیم سیخهای کباب آلومینومی را به این ظرافت و در استانداردهای جهانی بسازیم بطوری که حتی یک تکه از این کباب کوبیده از سیخ جدا نشود. البته ما به برادان گفته ایم که برای اینکه فرمولهای پیچیده تکنیک سیخ کباب سازی ما به دست دژمن نیفتد، روی آنها بنویسند ساخت چین".
رهبر معظم انقلاب در مورد رسومات عقب افتاده سیزده بدر از قبیل گره زدن سبزه فرمودند:
"برخی نابخردانه به انجام کارهای خرافی نظیر گره زدن سبزه می پردازند. البته ناگفته نماند که ما در حوزه ها در موقع طلبگی گاه عبای خود را بهم گره میزدیم اما اون در رابطه با خواسته های دیگری بود. این سبزه گره زدن خرافی میتواند باعث بروز بلایای طبیعی از قبیل زلزله و سیل بشود. هرچند که برخی از خانمها نیتشان خیر است و نیت می کنند که این کار برایشان گره گشا باشد و شوهری به چنگشان بیفتد. در حالیکه بزرگان حوزه بارها فرموده اند که برای حل هر مشکلی باید دعای خاص خودش خوانده شود. بنده دستور دادم که بسیج حوزه هرچه زودتر این دعاها را چه در زمینه همسریابی و بچه دار شدن و مقابله با هوو و بسته شدن بخت و طلسم کردن رقیب انتخاباتی و غیره و چه در زمینه کم و زیاد شدن باران و کم شدن آب دریاچه ها و نیامدن زلزله و مقابله با خورشید گرفتگی و شیوع طاعون، در ابعاد میلیونی تکثیر و ضمن دادن آگاهی در رادیو و تلویزیون سراسری، به دست مردم عزیز ما برسانند تا این مردم از اینهه پیشرفت علمی حوزه علمیه استفاده بهینه بکنند و بتوانیم از شر این دانشگاههای غرب زده خلاص بشویم."
مقام عظمای ولایت در حالیکه شیفته دود و دم و انواع منقل های سیار ساخت بسیج صنعتی - تخدیری، که به دنبال دستور مقام عظما و نامگذاری سال 91 به عنوان سال تولید ملی و با به کار گیری دستاوردهای علمی برادران قاچاقچی ساخته شده و به بازار ارائه شده اند و توسط برادران به مراسم طاغوتی سیزده بدر آورده شده اند، بودند، در زمینه شناسایی دشمنان مردم ایران فرمودند:
" مردم ایران و بخصوص ایرانیان عزیز خارج از کشور حالا به خوبی دژمن شماره یک و دژمن شماره دو را شناخته اند. اینها کسی نیستند جز امریکا و انگلیس خبیث. این کشورها ایرانیان را زیر فشار گذاشته اند و بنده بر اساس حقایق و باز هم با تکیه به اخبار موثق عرض می کنم که اگر امریکا و انگلیس فشار را از روی ایرانیان برداشته و دروازه های خودشان را باز کنند حتی یک ایرانی هم در اون کشورها باقی نخواهد ماند. البته بنده به رئیس جمهور دستور دادم که وقتی میره سازمان ملل به عوض اینکه حواسش به هاله نورش باشه، همونجا از شورای امنیت قول بگیرد که این دو کشورِ دژمن جلوی خروج برداران و خواهران ما را نگیرند و اجازه بدهند که اونها آزادانه محل زندگی خودشون را انتخاب کنند و به ایران اسلامی برگردند و از آزادی های موجود در کشور خودشون بهره مند بشوند."
سپس مقام عظما در حالیکه اشک در چشمان مقدسش جمع شده بود ضمن گله از برخی دوستان نادان که از پشت به ایشان خنجر می زنند  فرمودند که اینها نمی فهمند که دژمن از کجا وارد میشود و در کدام سوراخ قایم می شود. اینها  نا آگاهانه انگشتشان را در هر سوراخی می کنند. ایشان سپس با خواندن اشعاری پاسخ دندان شکنی به نامه و اظهارات برخی دژمنان دوست نمای کوسه ی مفت خور دادند و با خواندان این اشعار با نوایی حزن انگیز، سخنان گهربار و تاریخساز خود را به پایان رساندند.
"پاسخت را میدهم ای کوسه با شعری بلند
زانکه اندر نامه ات دیدم نشان از پوزخند

گفته ها و نامه ات لبریزِ خالی بندی است
بارها گفتم ترا در نزد ما خالی نبند

ادعاهای سخیفت گفته های دژمن است
شرم کن از گفتن افسانه ی دژمن پسند

من امید و رهبر مستضعفین عالم ام
روتو کم کن ورنه میگم در دهانت می زنند، و بعدشم میندازنت توی حلفدانی."

Friday, March 29, 2013

نامه خصوصی شیخ اکبر به "آقا"


هفتم فروردین 1392

نامه شیخ اکبر به "آقا"
 السلام علیکم یا رهبر الکبیر دامت حرکاته (ره) 
رهبر خیلی خیلی بزرگوار سلام. نمیدانم که بنده را به جا می آورید یا نه و آیا از خاطرات دورانی که با هم گذراندیم چیزی به خاطر مبارکتان مانده یا خیر. به قول اون خواننده هه که از دستم در رفت و اعدامش نکردم:
یادت میاد تو حوزه/ با هم نشستیم
به همدیگه قول دادیم/ جناق شکستیم
دیریم رام رام دیرام رام......
 بهرحال در مقابل رهبر عالیمقام و دانشمندی مثل سرکار که برای اداره مملکتی با این بزرگی و هفتاد هشتاد میلیون جمعیت و چندصد میلیون هوادار و مقلد از همه رنگ در کل جهان، هزار جور فکر و خیال و مشکلات دارید بنده به شما حق میدهم که مرا فراموش کرده باشید و وظیفه خودم میدانم که ابتدا خودم را معرفی کنم. اما قبلش اجازه بدید بگم که چه شاهکاری زدید از سیاست و درایت و کیاست که امسال رو به اسم سال حماسه سیاسی و حماسه اقتصادی اسم گذاری کردید. واقعا روی دژمن را کم کردید و تمام حقه ها و نقشه هاش را برای زیر فشار گذاشتن ما خنثی کردید. حالا دژمن زبون بره و تا روز قیامت هی بدوه و هی تحریم کنه. اصلا فکرش را نمی کرد که با یک چنین سیاستمدار بزرگی روبرو هست که با یک اسم گذاری تمام کلک های او  را خنثی می کنه. به به. به قول خودتان؛ آورین آورین. چه حماسه های سیاسی و اقتصادی و اختلاسی و افتضاحی امسال راه بندازیم.
 بروم سر اصل موضوع. بنده همان شیخ اکبرم که یک زمانی از وردست های ارج و قرب دار امام بودم. ایشان گاهی که کیفشان کوک بود و مخصوصا بعد از اون اعدامهای سال 67 بنده را با لقب اکی جان صدا میکردند (امام خیلی دوست داشت که ادای ناصرالدین شاه را دربیاورد که به میلجکش می گفت ملی جان) و جنابعالی هم یه کم حسودیتان می شد. همینجا بنده به جان بچه هام و به روح امام  قسم می خورم که جنابعالی هیچ خبری در مورد اون اعدامهای سال 67 نداشتید. یعنی خبر داشتید ها، اما مخالف بودید و می فرمودید که قتل عام ده ها هزار نفر در عرض سه ماه درست نیست ولی اگه توی یکسال باشه ممکنه درست باشه و امام هم خوشش نیامد. فرمان از خود امام بود و مجریانش هم توسط امام انتخاب شدند و نه بنده و نه جنابعالی هیچ نقشی در اون اعدامها نداشتیم. قبل از اون واقعه هم که جنابعالی رئیس جمهور بودید، نمیدانم یادتان میاد که بنده رئیس مجلس و فرمانده کل قوا و از این طور چیزا بودم یا نه؟  راستش برای خودم قدرتی داشتم و برو بیایی. معروف شده بود که فلانی؛ یعنی بنده، یک تکه زمین از باباش بهش به ارث رسیده که ایران افتاده توی اون یه تیکه زمین. واقعا همه کاره امام بودم. اما از بدشانسی زد و امام مرحول شد. البته خودش نمیخواست ولی رحلت یقه شان را گرفت. صددرصد مطمئنم که جنابعالی اصلا آرزوی رحلت امام را نداشتید چون خبر نداشتید که شما قرار است جانشین ایشان بشوید. حالا اگه بعضی ها بگن که جنابعالی امام را رحلت کردید از روی نادانیه. ایشان چند ماه قبلش به من گفته بود که:
 "لاکن اکی جان فکر نکن که من درخیال رفتن هستم و تو را جانشین می کنم برای خودم. تازه اگر هم رفتنی باشم تو لازم نیه رهبر بشی. همین احمد را لاکن رهبرش کن و تو همینطور که حالا داری از پشت اداره می کنی، ادامه باش کارت را. رهبر شدن برای اون چهره روحانیت خوب نیه.
 اما از شانس بد، امام مرحول شد و من ماندم و شما و احمد و یه عده دیگه که همگی از ترس منافقین خواب نداشتیم. فکر کردیم زودتر احمد را رهبر کنیم. اما ترسیدیم روش زیاد باشد و کلک همه ما را بکند و مملکت را بدهد دست منافقین. مانده بودیم که کی رهبر بشه که یکدفعه جنابعالی اون خواب رو دیدید. به بنده فرمودید که امام را به خواب دیدید که گفته یک نامه پیش من داره. بنده هم توی کشوهای میزم را گشتم دیدم بله  همچین نامه ای هست و  امام شما را تعیین کرده و خلاصه شما رهبر شدید. نمیدانم اینها را که میگویم یادتان می آید یانه. ولی جهت یادآوری عرض می کنم که من همون شیخ اکبرم که با اینکه خودم خیلی دلم میخواست رهبر بشم اما شما را رهبر کردم و بعداز رهبر شدن شما مدتها رئیس جمهور بودم. به قول اون یکی خواننده هه که اون هم متاسفانه از دستمون در رفت و اعدامش نکردیم:
من همونم که یه روز / میخواستم رهبر بشم
میخواستم تو رهبرا/ از همه سر تر باشم
آرزو داشتم یه روز / دیگه ملا نباشم
رو سرم تاج بذارم / شاه سلطان اکبر باشم
دام دارام دیم دام دارام.............
اما خوب روزگاره دیگه. گاهی به آدم کلک می زند. شما یادت نیست اما اونقدر قدرت داشتم که اون مهندس سحابی که جزو شورای انقلاب بود و کلی از زمان شاه باهام دوست بود و نان و نمک خورده بودیم و آدم بدی هم نبود، وقتی دیدم داره انتقاد می کنه و حرفای بودار میزنه یه جوری دادم انداختنش توی انفرادی و روش رو کم کردن که شما اصلا خبردار نشدی. بیچاره بعدش که مرد دلم براش سوخت. بعدشم که دادم حساب فروهر و بقیه نق زنا را صاف کردن. بازم بدون اطلاع شما. خوب من یه همچین قدرتی بودم. البته این کارا به دستورجنابعالی نبود و روح لطیف جنابعالی از بیخ از این کارهایی که من کردم بی خبر بود. سر احمده را هم دادیم زیر آب کردن بازم بدون اطلاع شما. پول یا مفت نفت هم زیر دستم بود و هرکاری دلم میخواست میکردم. نبینید که حالا پشم و پیلیم ریخته (منظورم ریش و پشمم نیست. اونو از همون اول هم نداشتم). اون موقع یه عده بهم میگفتن سردار سازندگی و امیر کبیر ثانی. خودشون رو به خریت زده بودن که چه نقشه هایی توی سرم بود. شما در همه این مدت سر مبارکت به عبادت و رسیدگی به امور مستضعفین و بنیادشون گرم بود و اصلا به جان مادرم از این کارای بنده خبر نداشتید. لابد برای همین هم حالا اصلا آدمی به اسم شیخ اکبر رو فراموش کردید. شما یادت نمیاد، یک نماز جمعه هایی میخوندم و یک خطبه هایی ایراد میکردم که بیا و ببین. شما یادتون نمیاد، امام جمعه تهران بودم.  یادم میاد توی خونه با بچه ها و قوم و خویشای نزدیک می نشستیم دور سفره شام و جلسه هیئت دولت تشکیل میدادیم و آی می خندیدیم. بعد تصمیم میگرفتیم که نفت به کی بفروشیم و قرارداد با کی ببندیم و پولای نفت را چطوری خرج کنیم. کلی سد ساختیم که البته بعضیاش واقعی بود. البته بی خیال اینکه بعدش مثلا دریاچه ارومیه خشک میشه یا نمیشه. یادم میاد که یه دفه به فکرم افتاد که آب دریای خزر رو با کانال از زیر کوه البرز بیاریم توی کویر و اونجا رو دریا کنیم. (البته طرحش مال یکی از بچه ها بود ولی خوب من به اسم خودم مطرحش کردم). چه دریایی میشدها. اما این پوتین نامرد نمک به حروم روسی که اونهمه دادیم خورد، تا از طرح من خبر دار شدن نمیدونم با چه کلکی داد کف دریای خزر رو سواخ کردن و کلی آبای دریای خزر رفت پائین. تا ما به خودمون بجنبیم و غواصای بسیج را بفرستیم که درستش کنن، آب دریا  اونقدر رفت پائین که دیگه نمیشد با کانال بردش توی کویر. خلاصه کلی از این کارا کردم. البته شما یادت نیست ولی خوب فکر میکردم که دیگه همه چی روبراهه و میتونم شاه بشم. اما اشتباه میکردم. من به اندازه شما لیاقت شاه شدن را نداشتم. اونوقت تازه فهمیدم که امام چه کار خوبی کرد که اون نامه را نوشت و توی کشوی میز من گذاشت و شما رهبر شدید. آخه اگر من رهبر شده بودم حالا دیکتاتور شده بودم و آبروی روحانیت و اسلام را برده بودم. اما باور بفرمائید که رفتار دموکراتیک شما در این مدت باعث شد که رویم حسابی کم بشود. اگر چه که مطمئن هستم  که توهین ها و تحقیرهایی که از ناحیه کسانی مثل احمدی و دار و دسته اش نثار بنده و خانواده شده، هیچ ربطی به شما ندارد، اما باور بفرمائید که بنده دیگه رویم کم شده و قول میدم اگر اجازه بدید که دوباره رئیس جمهور بشم برای شما گربه رقصانی نکنم. اگر شما گماشته و یا تدارکاتچی میخواهید خوب بنده هستم چرا به سراغ غریبه ها و عوضی ها میروید. من میدانم که شما در نزد خداوند متعال خیلی ارج و قرب دارید. اون دفعه دعا فرمودید و این احمدی نمک نشناس از صندوق در آمد. استدعای این بنده کمترین این است که ایندفعه دعا کنید شاید اسم بنده از صندوق دربیاد و دوباره به کارهای سازندگی بپردازم. شعار بنده حالا اینه که ای رهبر آزاده / اکبر شده آماده. شما بزرگوارانه فرمودید که فقط یک رای دارید. البته خوشبختانه بقیه ملت همان یک رای را هم ندارند و بنده حاضرم همه دارائیم را بدهم و همان یک رای را به بنده بدهید.
دوست سابق و کوچیک فعلی شما. اکبر هاشمی

Wednesday, March 20, 2013

مصاحبه بی بی سی فارسی با خامنه ای در مورد عید و سیزده بدر



اول فروردین 1392

مصاحبه بی بی سی با خامنه ای در باره عید نوروز

مصاحبه گر: بینندگان عزیز تلویزیون بی بی سی فارسی ما در خدمت رهبر شیعیان و مستضعفان جهان و بزرگمرد عالم امکان، حضرت آیت اله العظمی خامنه ای هستیم و .....
خامنه ای: صبر کنید. بفرمائید رهبر مستضعفان و شیعیان ایران و لبنان و خاورمیانه که قدری واقع بینانه تر باشه. اون عالم امکان هم یه کم زوده. بذاریم برای سال دیگه. نباید آتو به دست دژمن داد.
مصاحبه گر: واله حضرت آیت اله ما هرچی که رئیسمون بگه همون رو میگیم. البته نه که خودمان اعتقاد نداشته باشیم. اما خوب باید دستور رو اجرا کنیم. شما شکسته نفسی می فرمائید. ما در بی بی سی فارسی آمار داریم که طرفداران شما در امریکا و چین و روسیه و امریکای لاتین، حتی اروپا، از همه ی روسای دولت ها و رئیس جمهور ها بیشتره. حتی ما  از طریق روزنامه کیهان خودتون خبرهای خصوصی داشتیم که وقتی داشتن پاپ را انتخاب میکردن اسم شما از صندوق در آمده و خوب کسی که رای ها را میخوانده  چون در واقع تحت نفوذ صهیونیزم و استکبار بوده سیدعلی را سنت فرانسیس خوانده است.
خامنه ای: خوب اگه بی بی سی فارسی آمار دارد، بنده خارج از اصول دموکراسی میدانم که مخالف باشم. البته روزنامه کیهان قرار نبوده که اطلاعات مهم سری را به بیرون درز بدهد.  حالا سوالتون چی بود؟ یادم رفت.
مصاحبه گر: هنوز نپرسیدم حاج آقا
خامنه ای: خوب بپرس جانم. اینجا شما آزادید که سوال کنید. هر سوالی که دوست داشته باشید. البته باید مواظب باشید که سوال شما یک وقت دژمن رو شاد نکنه. بنده اعلام می کنم کسی که در این شرایط خطیر کشور سوالی می کنه که بوی مسائلی نظیر بهار و بوی گل و سوسن و یاسمن و یا بوی مسائل مالی و اختلاس و گرانی و تورم و تحریم و هسته ای و نحوه برگزاری انتخابات و بخصوص مخالفت با ولایت فقیه را بده خوب این خائن به منافع ملت است. البته بنده دفعه اول تذکر میدهم اما دفعات بعد معلوم نیست که تذکر بدهم و ممکنه که دستور دیگری بدهم. حالا سوالتون چی بود؟ تکرار کنید.
مصاحبه گر: هنوز نپرسیدم حاج آقا
خامنه ای: مگر کسی مانع شده است که شما سوالتون رو بپرسید؟ بنده در جریان هستم که دژمن میخواهد اینگونه الغا بکنه که اینجا فلانی دیکتاتوری راه انداخته و مانع سوال میشود. حالا سوالتون چی بود؟
مصاحبه گر: ببخشید حاج آقا میخواستم که در مورد چهارشنبه سوری و عید نوروز و سیزده به در بیننده گان ما رو ارشاد بفرمائید.
خامنه ای: ببینید البته این سوالات همگی خوبند اگرچه که چندان مهم نیستند اما شما چرا سوالتون در باره انتخابات و تحریم و احمدی نژاد نیست. این سوالات که خیلی مهمتر و بحث برانگیز تر هستن.
مصاحبه گر: واله حاج آقا راستش ما در بی بی سی فارسی سوالی در مورد تحریم و این چیزا نداریم. یعنی در واقع ما حرفای شما رو کاملا قبول داریم که این تحریمها هیچ اثری بر اقتصاد شما نداشته و انتخابات هم مثل همیشه آزاد و دموکراتیکه و آقای احمدی نژاد هم نمی بایستی در مقابل دستورات جنابعالی حرفی بزنه یا ژستی بگیره.
خامنه ای: آورین . آورین. بفرمائید که در مورد غنی سازی و فعالیتهای هسته ای ما هم سوالی ندارید؟
مصاحبه گر: نخیر حاج آقا. نداریم. یعنی در واقع داشتیم اما وقتی جنابعالی فتوا دادید که ساختن سلاح هسته ای خلاف شرع مقدس اسلام است، ما دیدیم که با فتوای خودمون هماهنگی داره. بی بی سی از قدیم فتوا داده بود که ایران دنبال ساختن سلاح هسته ای نیست زیرا که این کار خلاف اصول اسلامیه.
خامنه ای: آورین. آورین. مگر بی بی سی فارسی هم فتوای شرعی صادر می کنه.
مصاحبه گر: فتوای فتوا که نخیر. اما خوب در چارچوب برخی مسائل گاهی صادر میکنه. یعنی خوب لازمه ی آیت اله بودن اینه که گاهی صادر بکنه.
خامنه ای: آورین. آورین. اما مگر بی بی سی فارسی هم آیت اله است؟
مصاحبه گر: آیت الهِ آیت اله که نخیر. اما خوب به خاطر طولانی شدن سابقه آشنایی با برخی آیات عظام، گاهی بر حسب وجوب شرعی یه فتواهایی صادر میکنه. یعنی در واقع احساس تکلیف شرعی می کنیم. البته این فتواها در مقابل فتواهای حضرتعالی که اصلا مایه و استخوانی نداره و به عبارتی آبکیه.
خامنه ای: آورین آورین. هم لازمه و هم آبکیه. آورین آورین. چقدر پرمعنا و درعین حال زیبا و نغز. آورین آورین. حالا سوالتون چی بود؟ یادم رفت.
مصاحبه گر: سوال که نه ولی میخواستم نظرتون رو در مورد عید نوروز و ...
خامنه ای: آها. یادم آمد. ولی بنده بیشتر علاقمندم که نظرم را در باره مسائل هسته ای و انتخابات بگم.
مصاحبه گر: واله تا اونجا که من میدونم نظر بی بی سی فارسی هم در این زمینه ها مثل نظر شماست. ما خودمان از صبح تا شب نظر شما رو میگیم. ماهم میگیم که راه پیشرفت کشور و تقویت دموکراسی در ایران اینه که اولا همه در انتخابات شرکت کنند. و ثانیا ما از همون اول گفتیم انرژی هسته ای حق مسلم شماست. از همون اول گفتیم که خوب تازه ایران بخواد یه بمب کوچولوی هسته ای هم بسازه خوب این در جهت برقراری صلح در منطقه لازمه.
خامنه ای: آورین آورین. حالا نظرتون رو در باره احمد نژاد بگین.
مصاحبه گر: واله ما بیشتر دوست داریم که آقای خاتمی یا آقای رفسنجانی بیان. ولی هرچی شما بگین.
خامنه ای: آورین آورین. چه خوب که شما هم نظری بر آمدن مجدد احمدی نژاد ندارید. اما اون دوتای دیگه ده سال دیگه هم التماس کنن بنده راهشون نمیدم.
مصاحبه گر: یعنی شما اگر آقای خاتمی بیاد اجازه نمیدید که کاندیدا بشه؟
خامنه ای:حرفش را هم نزنید. اینها از اون آخوندهای پدرسوخته انگلیسی هستن. میخوان زیرآب بنده را بزنند. اصلا انتخابات را هم ول کنید. بحث در این مورد به نفع دژمنه. حالا شما بفرمائید که وضع اقتصاد چطور است؟
مصاحبه گر: واله تا اونجایی که ما در بی بی سی فارسی خبر داریم اوضاع خوبه. یعنی مردم دارند و میخورن. یعنی در واقع اقتصاد شما توی دنیا دهم نباشه یازدهمه.
خامنه ای: بنده از شما نخواستم که در باره اقتصاد ما حرف بزنید مومن. خوب معلوم است که اقتصاد ما عالیه. دهم و یازدهم هم نیست و سوم و چهارمه. بنده منظورم اقتصاد انگلیس بود. امروز کیهان ما نوشته بود که در پنجاه شهر انگلیس به خاطر سیاست های اقتصادی غلط دولت تاچر تظاهرات بوده. بفرمائید که چند نفر دستگیر شده اند و چند نفر کشته شده ان. ما باید به خاطر رعایت نکردن حقوق بشر تظاهر کنندگان از کشور شما به سازمان ملل شکایت کنیم.
مصاحبه گر: راستش من چند روزه که اینجام. خبر ندارم که دوباره خانم تاچر سر کار اومده باشه. اما اگر کیهان گفته حتما درست گفته. بهرحال قیمتها در انگلیس غوغا میکنن. پسته کیلویی ده پوند که میشه شصت هزار تومن. بنزین لیتری یک و نیم پوند که میشه نه هزار تومن. تخم مرغ شیش تاش دوازده هزار تومن. لابد مردم انگلیس معترضند که چرا باید بنزین توی ایران زیر هزار تومن باشه و توی انگلیس نه هزار تومن.
خامنه ای: یعنی اونجا واقعا بنزین لیتری نه هزار تومنه. یا حضرت عباس!! پس این احمدی نژاد احمق چرا قیمت بنزین را بالا نمیبره؟ شما بفرمائید که رقم تورم در اونجا چه میزان است؟ اینجا همه اش توی سر ما میزنند که تورممان دو رقمی است.
مصاحبه گر: راستش به نظر ما این هم از طرفندهای دشمن برای ضربه زدن به شماست. خوب حالا تورم شما دو رقمی باشه. سی درصد یا چهل درصد. مگه تورم بقیه چند رقمیه. مال ما در انگلیس الان ده ها ساله که دو رقمیه. 5/5 درصد یا5/4 درصد. دو رقمیِ دورقمیه. مردم ما ناراحت گرانی بنزین هستن.
 خامنه ای: آورین مومن. آورین. مردم انگلیس حق دارند. تورم دو رقمی. بنزین لیتری نه هزار تومان. تخم مرغ به آن گرانی. باید تظاهرات بشه برادر. نظر شما چیه که ما تعدادی از افراد بسیج  و سپاه قدس را به کمک مردم انگلیس بفرستیم. میشود دولت رو با کمک همین نیروها سرنگون کرد. بفرمائید که تلویزیون شما چه کمکهایی در زمینه تغییر رژیم انگلیس میتواند به ما بکنه؟
مصاحبه گر: راستش تلویزیون ما طبق قانون باید بیطرف باشه و حق دخالت در امور سیاسی رو نداریم. اینه که شما هر کاری می کنید از طریق رسانه های خودتون بکنید. البته همینکه ما بتونیم شما را حمایت کنیم در واقع تظاهرات کننده های انگلیسی را حمایت کرده ایم.
خامنه ای: آورین آورین. خوب بفرمائید که در تظاهرات اونجا چند نفر کشته میشه و چند نفر دستگیر میشه؟ بفرمائید که دستگیر شده ها را مستقیما به کهریزک لندن می برند یا اول به اوینتانامو می برند و بعد میفرستن به کهریزک. این برادر حسین شریعتمداری ما اطلاعاتی دارد مبنی بر اینکه انگلیس زندان مخوفی دارد به اسم اوینتانامو. اما از ترس سازمان حقوق بشر اسلامی ما که رئیسش یکی از لاریجانی هاست، کسی از دستگیر شدگان را به آنجا نمی فرستند و همه را مستقیما به کهریزک لندن می برند و از اونجا هم شبانه به یک قبرستان دور افتاده در دریای شمال می برند. اما بنده اطلاعاتی دارم که تعدادی را به اوینتانامو می فرستند.
مصاحبه گر: واله من خبری از این مسائل ندارم. ما در بی بی سی فارسی اصولا معتقدیم که زندانی به اسم کهریزک از اولش هم وجود خارجی نداشته. چه در ایران و چه در انگلیس.
خامنه ای:بازم باید بگم آورین آورین به این هوش شما در بی بی سی فارسی. سیاست یعنی همین. همه چیز را باید انکار کرد. این احمدی نژاد گوساله از صبح تا شب کارش شده بگم بگم. فکر می کنه هرچه بیشتر بگه بهتره. عوض اینکه از شما یاد بگیره و همه چیز را انکار بکنه.  
خوب شما به همه ی سوالات به خوبی پاسخ دادید. اون قالیچه ای که گرفتید حلالتان باشد. یکی هم برای رئیستان ببرید و از قول بنده هم خیلی به ایشان سلام برسانید. به سلامت

  

Wednesday, March 6, 2013

ادامه نامه احمدی نژاد به خامنه ای و پیشنهادات برای سال 92


14 اسفند 1391

نامه احمدی نژاد به خامنه ای در خصوص سال 92

محضر رهبر معظم سلام علیکم
با عرض تبریک به مناسبت پیروزی های اخیر رزمندگان اسلام و از جمله پائین آوردن یک فروند پهپاد فرضی دشمن استکباری، مطالب مهمی را باید خدمت شما عرض کنم. البته علت این نامه نگاری در واقع این بوده که ما توانستیم با کمک گرفتن از دانشمندان اقتصادی سپاه و بسیج و همچنین با استفاده از حساب و ریاضیات جفر به این دستاورد مهم برسیم که به حول و قوه الهی از دوران ریاست جمهوری بنده چند ماهی بیشتر نمانده است. بنابراین نوشتن این نامه ضروری و بلکه لازم و ملزوم یکدیگر است. به قول معروف، تو نیکی میکن و در دجله انداز/ که عنقا را بلند است آشیانه.
اینجانب و همکارانم در دولت لازم میدانیم که از جنابعالی بخواهیم که سال آینده را هم مثل سال جاری و سال گذشته به یک موضوع حیاتی اختصاص داده و نامگذاری کنید. دو سال پیش را سال شکوفایی اقتصادی نام گذاشتید و حقیقتا اقتصاد ما شکوفا شد و توانستیم به حول وقوه الهی هرچه که مردم لازم دارند را با قیمتی کمتر از قیمت تولیدی داخل از کشور دوست و برادر چین وارد کرده و روی تولید کننده داخلی را کم کنیم. امسال را هم سال تولید ملی خواندید و ما تلاش زیادی در زمینه تولید ملی کردیم. متاسفانه از اونجایی که جنابعالی به حول و قوه الهی فراموش کرده بودید بگوئید که منظورتان از تولید ملی، تولید ناخالص ملی بود یا تولید خالص ملی، ما نتوانستیم با مجلس و قوه قضائیه به توافقی برسیم و تولید ملی ما در زمینه های مختلف دستخوش فشارهای دشمنان شد. به قول معروف، سن که رسید به پنجا/ فشار میاد به چن جا. اگرچه که بنا به رهنمود آیات عظام، به بانک مرکزی دستور داده شد که ارقام مربوط به هرنوع تولیداتی را تا آنجایی که امکان دارد بالا ببرد و کشور از این بابت مرهون رهبری هوشمندانه شماست.
اما در مورد سال آینده اینجانب و همکاران هر کدام پیشنهادی داریم که عرض می کنم و خود شما با درایتی که دارید تصمیم بگیرید که سال آینده به حول و قوه الهی تلاش دولت خدمتگذار باید در چه زمینه ای بیشتر باشد. به قول معروف تا نباشد چیزکی مردم نگوین چیزها. که نوار همه ی این پیشنهادات رو از طریق برادرمون سعید مرتضوی ظبط کردیم که بعدا این برادران زیرش نزنن و بنده را به قول معروف چوب دو سر طلا نکنن.
- برادر وزیر دفاع معتقد است که سال آینده باید به نام سال تسخیر پایتخت دشمن فرضی صهیونیستی باشد که به حول و قوه الهی در بیابانهای اطرف قم با حضور آیات عظام صورت میگیره و به حول و قوه الهی اگه هنوز جون و قوتی برای نیروهای بیسج و سپاه باقی بود به ساختن مزارع فرضی زعفران بپردازند.
- برادران در وزارت خارجه معتقدند که با توجه به سادگی و خنگی طرفهای خارجی، که هنوز فکر می کنند ما دنبال فعالیتهای هسته ای صلح طلبانه هستیم، سال آینده سال مذاکرات اتمی باشد. البته اگر در اواسط سال به دستاورد مورد علاقه سرکار رسیدیم اسم گذاری سال رو به سال دستاوردهای هسته ای صلح طلبانه عوض می کنیم.
- برادر سعید مرتضوی نظرشان بر نامگذاری سال آینده به نام سالِ از میان بردن تام و تمام روزنامه نگارای استکباری و تولید و شکوفایی صنعت روزنامه نگاری و وبلاگ نویسی و اینترنت مکتبی با استفاده از تخصص مدیران دانشمندی نظیر مدیر روزنامه کیهان است که البته نظر مزخرفیه چون دیگه روزنامه نگار مخالف و استکباری باقی نمونده که بخوایم از میان برش داریم.
- برادرمان وزیر کار معتقد است که چون چند سالی است که با فراوانی و حتی تورم فرصتهای کاری و درآمد مواجه بوده ایم و بخصوص به دنبال دستورات جنابعالی، به حول و قوه الهی در این دوساله، هم به اندازه کافی تولید داشته ایم و هم شکوفا شده ایم، بهتر است یکسال استراحت بدهیم و سال آینده سال بیکاری نامگذاری شود. به قول معروف بزن بر طبل بیعاری که آنهم عالمی دارد.
- برادر فرمانده بسیج که حقیقتا مثل یک هلوه و آدم دلش میخواد همینطوری ایشون رو بخوره، (البته ایشان به حول و قوه الهی به زور وارد جلسه هیئت دولت شدند) نظرشون این است که سال آینده سال مبارزه با بلایای طبیعی نظیر زلزله و سیل و طوفان و خسوف و کسوف و هوای مسموم باشد که در این زمینه باید از حوزه علمیه  و آیات عظام خواسته شود که دعاهای مربوطه را با بخشی از دعاهای مربوط به تورم و گرانی قاطی کرده و در دسترس عموم ملت حزب اله بگذارند. در این زمینه البته خود ایشان تعهد می دهند که عوامل اصلی بروز بلایای طبیعی، نظیر بدحجابی و وجود دانشگاههای مختلط را به کمک آیات عظام و دانشجویان بسیجی از بیخ و بن ریشه کن کنند.
- وزیر اقتصاد هم پیشنهادش الکیه. می گوید بهتره که سال آینده به نام سال فقر و گرانی فراگیر نامگذاری شده و تورم ملی را در حد امکان بالا ببریم تا مردم بتوانند بیشتر به معنویاتشون برسند. البته بنده به حول و قوه الهی با این پیشنهاد مخالفم و فکر می کنم بالا رفتن تورم ملی باعث میشود که بخش زیادی از هموطنان به درآمدهای بالا برسند که ممکنه است باعث کم توجهی به فرایض دینی شان بشود. به قول معروف هرکه میگه نون و پنیر، تو یکی سرت رو بذار و بمیر.
- برادر وزیر بهداشت نظرشون این است که سال آینده را سال تمیز کردن هوای تهران و شهرهای بزرگ بنامیم و طرحشون هم این است که دعای مربوط به تمیزکردن هوا توسط ایات عظام تهیه شده و روزانه دو یا سه بار از بلندگوهای مساجد و بلندگوهایی که سر چهارراه ها نصب می شود، پخش بشود.  
- خود بنده معتقدم که با توجه به خدماتی که اینجانب در این سالها کرده ام، سال آینده باید به اسم بنده نامگذاری شود. سال قهرمان تسخیر آسمانها و اقتصاد برتر. سال آینده باید سال تسخیر فضا و تولید و صدور انواع ماهواره و موشک و انواع هواپیماهای مسافربری بوئینگ و ایرباس باشد زیرا که بازار فروش این نوع محصولات خیلی رونق دارد و ما میتوانیم به این ترتیب علاوه بر حل مشکلات کوچک اقتصادی، سالانه بیش از ده ملیون فرصت شغلی و صدها میلیون فرصت پروازی برای هموطنان ایجاد کنیم. البته اگر بنده را بار دیگر ملت ایران به ریاست جمهوری انتخاب فرمائید قول شرف میدهم که حامی درجه یک شما باشم و کشور را از نظر اقتصادی به پای ژاپن و سویس برسانم و با کم کردن سه صفر از پول رسمی ایران به حول و قوه الهی نرخ دلار را به چهار تومان برای هر دلار که در واقع نصف قیمت دلار در قبل از انقلاب است برسانم. به قول معروف هیشکی نمیتونه مثل دکتر محمود مملکت رو به یک غول اقتصادی تبدیل کنه.
فرزند کوچک شما. دکتر محمود

Friday, February 15, 2013

خاطرات احمدی نژاد در پایان راه - قسمت اول




26 بهمن 1391

خاطرات احمدی نژاد در پایان راه
قسمت اول
از سه شنبه 24 بهمن 1391 تا هفته بعدش

امروز فهمیدیم که زمان زیادی از دوران دوم ریاست جمهوری مان باقی نمانده و تلاشهای دوستان برای اینکه ما زیرآبی زده و باز هم رئیس جمهور بشویم به جایی نخواهد رسید. بنابراین  تصمیم گرفتیم که بعضی خاطرات دوران هشت ساله ریاست جمهوریمان را برای ثبت در تاریخ بنویسیم. اما از آنجایی که این لاریجانی الدنگ هرجا نشسته، گفته که ما سوات حرف زدن نداریم و به زبون چاله میدانی حرف میزنیم، ما هم تصمیم گرفتیم این خاطرات رو با زبان شمال شهری و مثل خاطرات شاهان ها بنویسیم تا روحش کم بشه. گابساله.
ما، دکتر احمدی نژاد، رئیس جمهور ایران، رئیس جمهور سوریه و لبنان، رئیس جمهور رئیس جمهوران، مطمئن هستیم که صدسال دیگه اگر هنوز حضرت ظهور نکرده باشن، مردمی که میان، از دوران هشت ساله ما به عنوان دوران طلایی محمود کبیر و افتخار تاریخ ایران یاد خواهند کرد.  "شیرین بختانه" در اونروز هیچکس براش مهم نیست که ما قیافه مان  چه شکلی بوده یا حرف زدنمان. ولی همه ما را به عنوان یک قهرمان ملی و یک نابغه اقتصاد که کشور رو به سه چارمتری دروازه های تمدن رساند می شناسن. نابغه ای که برای اولین بار در تاریخ بشریت میخواست نفت رو به سر سفره های مردم ببرد و تصمیم داشت آب و برق و اتوبوس رو مجانی کند که "شوربختانه" سرماخوردگی نذاشت و دوران ریاست جمهوریش تمام شد.
این را هم بفرمائیم که ما روزانه تعداد زیادی نامه از طرف بسیجی های عزیز دریافت می کنیم که از ما درخواست می کنند که با توجه به ارتباطات روحانی و اندازه هاله نور و تعداد جن هایی که دراین سالها به حول و قوه الهی تسخیر کردیم، خودمان "آقا" را از کار برکنار کنیم و مسئولیت ولایت فقیه رو بر عهده بگیریم . باید به اطلاع این برادران برسانیم که اولا ما دوست نداریم ولی فقیه بشویم زیرا شنیده ام که "شوربختانه" برخی از مردم شعارهای ناجوری در این زمینه میدهند. دوم اینکه ما در حال حاضر مشغول چالشت و نوشتن رساله عملیه هستیم و بزودی که این رساله را تمام کنیم تصمیم خواهیم گرفت که آیا به حول و قوه الهی "آقا" را  افشا کنیم و خودمان رهبری را در دست بگیریم یا اینکه به حول و قوه الهی به کارهایی مثل کمک به پروژه های فضایی بپردازیم و از اون طریق کشور را در رسیدن به خودکفایی فضایی کمک کنیم. البته اگر بتوانیم با کمک موشک جدیدمون که اون میمان رو به فضا برد و برگشت، به عنوان یک فضانورد به طبقه سوم و چهارم آسمان برویم حتما در اونجا با حضرات میکائیل و  فرشتگان مقرب مذاکراتی خواهیم کرد و برای آینده تصمیم خواهیم گرفت. البته باید یادمان باشه که آدرس حضرت میکائیل را از آقای جنتی بگیریم که یک وقت "شوربختانه" بجای حضرت میکائیل به حضرت عزرائیل مراجعه نفرمائیم که سه بشود. هرچن پاره ای از دوستان عرض می کنند که انجام چنین ریکسی که ممکنه جان ما را به خطربندازه را نپذیریم. این جیگران پیشنهاد کردن که با کمک دوستانِ جن از قبیل زعفر جنی و جعفر جنی، ما خود هرچه زودتر رهبری را بدست بگیریم و این کشور را به یکی از دو قدرت بزرگ جهانی تبدیل کنیم که در مورد این چالشت مذاکراتی با رهبران اجنه در جریان است که انشاءاله در آینده نتایج اون رو به برادران و خواهران مومن وعلاقمند می ابلاغیم.
پاره ای از دوستان هم خبر دادن که "شوربختانه" یکی دو نفر از هموطنان از روی نا آگاهی مشکلات اقتصادی کشور رو ناشی از مدیریت هشت ساله ما میدانند که لازم است که توضیحاتی خدمتشون بدیم. اخیرا سردار نقدی فرمانده بسیج اعلام کردند که به زودی با کمک بسیجی های عزیز  بنا دارند که در سرتاسر ایران زعفران بکارند که خوب با توجه به نرخ زعفران میتوان امیدوار بود که درآمدی که از این راه نصیب ما خواهد شد نه تنها ما را از صادرات و فروش نفت و گاز بی نیاز خواهد کرد بلکه به حول و قوه الهی ما خودمون میتوانیم وارد کننده و خریدار نفت و گاز باشیم و در عرض دو سه سال پول زعفران را به سرسفره ها ببریم. این طرح البته در همه کشورهای دوست مسلمان ما از قبیل  آفریقا و سوریه و عراق و لبنان و ونزوئلا و حتی پاکستان و افغانستان قابل اجراست و اجرای این طرح باعث ایجاد یک قطب جدید اقتصاد زعفرانی در دنیا خواهد شد. (اینو بهش میگن اقتصاد بدون نفت. حال کردید؟) هرچند که  البته به ایشان پیشنهاد بهتری دادیم که ایشان دارن این پیشنهاد را هم چالشت می کنن و بزودی خبر میدن. "شیرین بختانه" ما به ایشان پیشنهاد دادیم که با کمک بسیج و نیروهای جان برکف بسیجی، هرچه زودتر در همه مراکز استانهای کشور معدن طلا کشف کنیم. در این زمینه ما قبلا هم عرض کردیم که یکی از بسیجیان محترم در قم به ما فرمودند که میتوانند معادن طلا را با بوکردن خاک هر محل تشخیص بدن. البته ما بلافاصله دستور دادیم که ایشان را در یک محلی با حفاظت صددرصد و بطور مخفی نگهداری کنند که مبادا استکبار و صهیونیزم ایشان را بدزدند. ولی قرار است با کمک ایشان ما در همه مراکز استانهای کشور معدن طلا کشف و استخراج کنیم. این یعنی اقتصاد طلایی. همان چیزی که دوران امام بود و حالا پاره ای ها از آن برای خودشان دکان دوخته اند. همان چالشتی که ما را حتی از همان طرح اقتصاد زعفرانی سردار نقدی هم بی نیاز می کند و مملکت بعد از این وارد دوران طلایی شده و مومنین به حول وقوه الهی نیازی به کار کردن نخواهند داشت و ما هر ماهه پول درآمد طلا را به سر سفره مومنین خواهیم برد. یعنی یک چیزی در ردیف بهشت. از صبح تا شب بخور و بخواب و عبادت و عشق و حال. تا کور شود علی لاریجانی اسگل.
همینجا اشاره کنیم که این برادرمون نقدی هم از اون نوابغی است که "شوربختانه" هیچوقت قدرش رو ندانستیم. اگر این مملکت ده تا مثل ما و ایشان داشت و فرصت بهشون میدادیم، حالا  اقتصادمون از چین هم زده بود اونورتر و شاید رسیده بود به ژاپن. این طرح کاشتن زعفران در سرتاسر ایران به عقل جن هم نیمرسه. ما خودمان روزی دو سه بار با مقامات مختلف جن مذاکره و گفتگو می کنیم و همین طرح یارانه ها رو هم با کمک اونا عملی کردیم. اما هیچوقت حرفی در باره اقتصاد زعفرانی زده نشد. اگه میذاشتن که این برادر نقدی در کنار ما طرحهای علمی مون رو عملی کنیم، حالا ما سالیانه نصف جوایز علمی دنیا رو برده بودیم و این خودش شده بود یک درآمد ملی برای ما. شما ببینید اگه هرسال حداقل ده تا جایزه نوبل که هر کدومش یک و نیم میلیون دلاره بگیریم و ده تا جایزه یک میلیونی هم بگیریم جمعا می کنه هشتاد و پنج میلیون در سال که ده سالش می کنه به عبارت بیست و دو میلیارد و هفتصد و پنجاه هزار دلار که از در آمد نفتی هم بیشتر نباشه کمتر نیست. اصلا شاید خودمون می تونستیم جایزه نوبل تولید و صادر کنیم. اگه میتونستیم زیر قیمت سوئد درش بیاریم چی میشد! سالی اقلا پونصد تا جایزه نوبل تولید و صادر می کردیم. می بینید آدمایی امثال کوسه و برادران لاریجانی و برادران عسگر اولادی چه خیانتی به این کشور کردن؟ بازم بگم؟ بازم بگم؟ نگذاشتن که امثال ما و امثال این برادر نقدی خودمون رو خوب نشون بدیم. خداوند لعنتشون کنه.
در خاتمه از همه مومنین التماس داریم که اگر بانکی یا موسسه تجاری و اقتصادی و تولیدی رو می شناسن که ما مدیریتش نکرده باشیم و هنوز به شکوفایی اقتصادی نرسیده باشد، زود خبر بدن که ما مدیون کسی نمانیم.
حرفای امروز طولانی شد. بقیه شو فردا می نویسیم.

Thursday, February 7, 2013

دنباله چرا سعید مرتضوی آزاد شد


نوزدهم بهمن 1391 
خبرگزاری فارس: دیروز سه شنبه هفدهم بهمن ماه 1391 دکتر سعید مرتضوی (قاضی مرتضوی سابق) توسط ماموران دادستانی در محل کارش بازداشت و برای انجام پاره ای بازجویی های ضروری مستقیما به زندان اوین برده شد. در محل زندان ماموران وی را به اطاق پذیرش راهنمایی کردند. در آنجا مسئول پرونده به ایشان یادآوری کرد که براساس قوانین جمهوری اسلامی و بخصوص قانون اساسی که یادگار حضرت امام است ایشان حق دارد قبل از رفتن به اطاق خودش با وکیل خود تلفنی تماس بگیرد و او را در جریان بازداشت خود قرار دهد. همچنین به متهم گفته شد که طبق دستور مقام عظما و به منظور نشان دادن علاقه ایشان به رعایت حقوق بشر در زندانهای ایران، متهم مجاز است که در صورت تمایل یک تلفن دیگر هم به هرکس دوست دارد، از جمله خانواده اش بزند و آنها را در جریان واقعه بازداشت خود و محل بازداشت که همان زندان اوین ( یا به روایتی هتل اوین) است قرار دهد. در این موقع ماموران به منظور اینکه متهم احساس راحتی کرده و با خیال راحت با تلفن حرف بزند ضمن خروج از اطاق و تنها گذاشتن متهم به او یادآوری کردند که لیست غذاهای زندان روی همان میز تلفن است و او لازم است شام شبش را از همین حالا انتخاب کند که بعدا مشکلی در آماده کردن آن بوجود نیاید. دکتر مرتضوی در این هنگام ضمن تشکر از ادب و نزاکت و رافت ماموران دادستانی و زندان اوین آنها را تا دم در اطاق بدرقه کرده و پس از بستن در، قفل در را از داخل بسته و به سراغ تلفن رفت. از آنجایی که به دستور مقام عظمای ولایت هرگونه استراق سمع و گوش دادن به تلفن متهمین از داخل زندان ممنوع و خیانت به "حقوق بشر" محسوب شده و مستوجب جریمه نقدی و تعزیر خواهد بود، کسی به تلفن های ایشان گوش نداده تا متن مستند صحبتها در اختیار خبرگزاریها قرار گیرد. بنا براین خبرنگار ما دکتر ش. که متخصص مسائل زندان اوین است و برای روزنامه کیهان سرمقاله می نویسد، با توجه به تجربیات سی و چند ساله اش، در این زمینه حدسهایی زده که خلاصه آن را در زیر  ملاحظه میکنید:
تلفن اول:
سعید مرتضوی : سلام ننه. خوبی؟
مادرش : سلام ننه جون. از سر کارت زنگ میزنی؟ این وقت روز چه وقت زنگ زدنه ننه؟ نکنه اتفاقی افتاده باشه. ننه گفتم این پدر سوخته ها جادو جمبلت می کنن. گفتم بذار ببرمت دفتر این ملا حسن دعانویس، منشیش با من دوسته بگم برات سفره باطل السحر بندازه.  چشت می زنن ها! ننه.
س. م. : نه ننه جون اتفاق مهمی نیست. یه تهمتایی به من زدن. حالا واسه سوال و جواب آوردنم اینجا هتل اوین. خواستم بدونی کجام
مادرش: وای ننه.... خدا مرگم بده. بلایی به سرت نیارن. تو خودت میگفتی ننه که هرکی بره اونجا دیگه معلوم نیست سالم بیاد بیرون. وای (میزند زیر گریه). ..... ننه میترسم مثل ستار بهشتی بشی.
س. م.: نه ننه. تو هم که همون حرفای ضد انقلاب رو میزنی. ستار بهشتی به مرگ طبیعی فوت کرد. مگه نشنیدی که نمایندگان محترم مجلس گفتن اینجا باید اسمش بشه هتل اوین. بخدا عین هتله ننه. واسه شام شبم هم باهاس سفارش بدم. تو نگران نباش.
مادرش: خدا کنه ننه. من که دیگه نای حرف زدن ندارم. ننه میخوای برات میوه و غذا بیاریم
س. م. : نه ننه جون. اینحا هتله. الان روی میزی که من برای بازجویی پشتش نشسته م یک ظرف بزرگ میوه هست. میوه هایی که توی اطاق کار حاج محمود هم نیس. اصلا نگران نباش. خبرِ اومدن من به اوین رو به دوست و رفیقات هم بده تا بدونن که مملکت حساب و کتاب داره. ننه یه وقت نری این خبر رو به فیس بوک بدی ها. من دیگه باهاس با وکیلم حرف بزنم. بعدا دوباره بهت زنگ می زنم. فعلا خدا نگهدارت.
2 – تلفن دوم
احتمال اول:
دکتر مرتضوی شماره ای را میگیرد.
س.م. : سلام علیکم. میخوام با حاج آقا مجتبی حرف بزنم. من سعید مرتضوبی هستم. .....................
مجتبی: ها، چی شده حاجی سعید؟ چیکار داری؟
س. م. : آقا ما رو آوردن اوین. حاج آقا محمود هم که نیست. من چیکار کنم؟ نکنه بلایی به سرم بیارن. بعضی از این برادران ممکنه توجیه نباشن یا فکر کنن که بنده هم جاسوس استکبارم. یه وقت منو نفرستن به کهریزک؟ حاج آقا خیلی نگرانم.
مجتبی : تو هم که داری حرفای ضد انقلاب رو میزنی حاج سعید. انگار ته دلت قبول نداری که اونجا هتله. نگران نباش. اینجا کشور اسلامیه. مقام معظم رهبری هر روز به رئیس قوه قضائیه سفارش می کند که مبادا حقوق کسی ضایع بشود. خودت خبر داری که آقا خودشون فرمودند که کهریزک را ببندند. شما که خودت دادستان اوین بودی. تو مگر وقتی اونجا بودی حق کسی را خوردی؟ تو خط امام رو دنبال کردی . تو به مقام عظما خدمت کردی. نگران نباش.
س. م.: شما فرزند مقام عظما هستین. اگه شما میفرماین، حتما درسته. اما خوب من نگرانم.
مجتبی: ولی برادر گرامی شما چرا اون فیلم را گرفتید. فکر نکردید خلاف قانونه. به علاوه بنده و مقام معظم رهبری که در کار قوه قضائیه دخالت نمی کنیم. شما بهتره به وکیلت زنگ بزنی. کشور قانون داره.
س. م. : خودم دادستان بودم. میدونم حاج آقا که مملکت قانون داره. اما میترسیم بعضی از عوامل استکبار و اسرائیل توی اینجا نفوذ کرده باشن و یه وقت واجبی خورم کنن. خودتون میدونید که دشمنان نظام بنده را در مورد کهریزک مقصر قلمداد کردن. بنده که از سر خود اون فیلم رو نگرفتم. حاج محمود در جریان بوده. من فکر میکردم خود شما و آقا هم در جریانید.  فکر کردم چون بنده از ارادتمندان شما هستم، شما یا آقا یه کمکی بکنید که یه وقت اتفاقی نیفته. حد اقل امشبه رو بگید که بنده رو با ماموران تنها نذارن.
مجتبی : اولا که نه مقام معظم رهبری و نه بنده که پسر ایشون هستم اصلا در کارهای مملکت دخالت نمی کنیم. شما هم حق ندارید به ماموران دولت اسلامی تهمت بزنید. اینا سربازان گمنام امام زمانن.  مطمئن باش که اتفاقی نمی افته. اما من داستان رو به آقا میگم. خودم هم به دوستان در اوین سفارش خواهم کرد که امشب رو مواظب شما باشن که حتما بهت خوش بگذره و خدای نکرده دست ماموران سیا و استکباربه شما نرسه. بهرحال شما به وکیلت زنگ برن که کارها مطابق قانون انجام بشه. به سلامت.

احتمال دوم:
دکتر مرتضوی شماره ای را میگیرد
س. م. : الو سلام علیکم. دکتر سعید مرتضوی هستم
اونور خط: اِوا. سلام حاجی سعید. چه خبر؟ کجایی جیگر؟
س. م. : بابا مگه شما خبر نداری؟ منو گرفتن اوردن اوین. باید یه جوری خبر رو به حاج محمود برسونی. یه دفه دیدی تا به خودمون بجنبیم واجبی خورمون بکنن.
اونور خط: این حرفا چیه میزنی حاج سعید. مملکت قانون داره. کی جرات داره به دکتر سعید مرتضوی؛ سوگلی "آقا"، بگه بالای چشات ابروئه. مگه اینجا آمریکاس یا انگلیسه که زندونی رو محاکمه نکرده سر به نیستش کنن. سی و چهار سال زحمت کشیدیم که حکومت قانون درست کنیم. شهر هرت که نیست
س. م. : بابا اینا رو میدونم. من خودم صد دفه اینا رو به مردم و مطبوعات گفتم. اما یه وقت ممکنه توی این برادرا کسی مامور استکبار و اسرائیل باشه اونوقت تا به خودمون بجنبیم یه بلایی سر من آوردن.
اونور خط: راست میگی ها. مخصوصا که پای رئیس مجلس و رئیس قوه قضائیه هم در وسطه. البته مملکت قانون داره ولی خوب اونام بالاخره ممکنه به خاطر حفظ آبروی خانواده دست به دامن آقا بشن. البته مملکت قانون داره و مقام معظم رهبری توی کار قانون دخالت نمی کنه ولی خوب ممکنه ایشون خوشش نیومده باشه که شما اون فیلم رو گرفتی
س. م. : منم قبول دارم که مملکت قانون داره اما به حاج محمود خبر بدین که شاید پیش آقا ریش گرو بذاره که ما رو فعلا با وثیقه آزاد کنن تا بعد که دادگاه تشکیل بشه و به قضایا رسیدگی بشه. من که حزو عوامل استکبار نیستم که سر خودم اون کار رو کرده باشم. بالاخره آقا ولی فقیهه و بالای سر قانون قرار داره. نه که بگم در کار قانون دخالت بکنن ها. فقط اینکه خلاصه قانون خوب اجرا بشه و حقوق بشر من ضایع نشه.
اونور خط: نگران نباش. مقام معظم رهبری احترام به حقوق بشر رو از حضرت امام به ارث بردن. ولی خوب جهت اطمینان همین الان به حاج محمود خبر میدم. امشب رو اونجا استراحت کن و از پذیرایی اونا استفاده کن.
س. م.: ولی میترسم عوامل استکبار جهانی و اسرائیل .......
اونور خط: نترس جونم. من به دوستان خودمون اونجا میگم مواظب باشن. حالا آروم بگیر و تا فرصت هست یه کم مطالعه کن. از این وقتا کم گیر میاد. میگن توی اوین کتابای خوبی برای مطالعه هست.
س. م. : به وکیلم زنگ نزنم؟
اونوز خط: نه جونم لازم نیست. بذار ببینیم حاج محمود چی میگه. ما خودمون برات وکیل میگیریم. تو جزو مسئولان مملکتی هستی. دولت موظفه که از حقت دفاع کنه. ممکنه به سازمانها حقوق بشری هم اطلاع بدیم. نگران نباش. فعلا خدا نگهدار.
-----------------
خبرنگار ما معتقد است که با توجه به اهمیتی که مقام عظمای رهبری برای قانون و اجرای قانون و حقوق بشر هموطنان قائل هستند و با توجه به خدمات ارزنده ای که ایشان؛ بخصوص در جریان ماجرای امپریالیستی صهیونیستی کهریزک به مقام عظمای ولایت و کشور کردند، و اعتباری که ایشون به عنوان یک قاضی عادل و مدافع حقوق بشر در سطح جهانی دارند، بدون شک تا همین فردا آقای دکتر مرتضوی با قید ضمانت از اوین آزاد شده و  به سر کار خودشون بر میگردند.